پس از حمله اسرائیل به غزه، تعداد زیادی از زنان و کودکان جان خود را از دست دادهاند. بهعلاوه، بسیاری از ساختمانهای مسکونی در این منطقه ویران گردیدهاند، و این تخریب بیسابقه از زمان جنگ جهانی دوم بهحساب میآید. پس از این تهاجم، زیرساختهای اساسی زندگی در غزه نابود شده و قحطی شدید و کمبود مواد غذایی همچون سایهای بر سر این منطقه آوار گشته است. در این اوضاع، در حالی که شبح مرگ به طور فزایندهای در نوار غزه پراکنده شده، ارتش اسرائیل به کاروان امدادگران سازمان خیریه آشپزخانه مرکزی جهان حمله کرده و هفت نفر را به قتل رساند. در روزهای پس از این حمله، بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، به سبب سه حمله هوایی که منجر به مرگ این افراد شد، ابراز تأسف و عذرخواهی کرد.
اظهار تأسف و عذرخواهی اسرائیل بابت کشتهشدن امدادگران آشپزخانه مرکزی جهان از یک سو و خشونت وارده بر زنان و کودکان فلسطینی از سوی دیگر، نشاندهندهای گویای متفاوتی از نگاه اسرائیل به این دو گروه کشتهشده است. این تفاوت در نگاه، بیشتر از آنکه صرفاً ناشی از انسانی بودن یا نبودن این افراد باشد، به تفاوت نژادی و ملیتی مربوط میشود. توصیف کشتهشدگان غزه بهعنوان بخشی از تحلیل تفاوت نگرش اسرائیل به آنان و امدادگران، فرصتی برای تفسیر و درک عمق قساوتهایی است که اسرائیل در این منطقه مرتکب میشود.
کشف خشونت وحشتناکی که اسرائیل بر فلسطینیان در غزه روا میدارد، کار سادهای نیست. بررسی منازعه اسرائیل در غزه از منظر جسم کشتهشدگان میتواند کمک کند تا درکی از شکنجههای غیرانسانی که در این سرزمین حکمفرماست بدست آوریم. این مطالعه به ما میآموزد چگونه این شرایط، کافه ای از مخاطرات وجودی را برای بسیاری از ساکنان نوار غزه بهوجود آورده که آنها را در مرز نازک و مبهمی میان زندگی و مرگ قرار میدهد. در اینجا، زندگی و مرگ بهطرز پیچیدهای در هم تنیده شده و به فرد این احساس را میدهد که در ناحیهای خاکستری از زندگی و مرگ قرار دارد. در چه شرایطی میتوان حق کشتن و اجازه به زندگی را آنچنان که در غزه مطرح است، بر بدنها اعمال کرد؟ چگونه مفاهیم زندگی، مرگ و بدن انسان در زنجیرهای از قدرت نظاممند شدهاند و چه جایگاهی به این بدنها در ساختارهای قدرت داده شده است؟
یکی از بارزترین نشانههای دیدگاه کنونی اسرائیل نسبت به ساکنان غزه، سخنان وزیر جنگ این کشور در اوایل عملیات طوفانالاقصی است که اعلام کردهاند: “ما با حیوانهای انساننما میجنگیم.” این نوع نگرش باعث شده ساکنان غزه، از منظر رهبران اسرائیل، از ابتداییترین حقوق انسانی نیز محروم شوند و به شکل موجوداتی بیحقوق به شمار آیند. تعریف فلسطینیهای غزه به عنوان موجودات فاقد حقوق انسانی، بر شانههای آنها بار بزرگی از بیعدالتی را میگذارد که مبنی بر این است که هیچ ادعایی در زمینهی انسانیت آنها وجود ندارد.
با تعلیق حقوق انسانی ساکنان نوار غزه، بدنهای آنان مستعدترین شکل خشونت و قدرت قرار میگیرد و تسلط اسرائیل بر این بدنها در شدیدترین حالت خود نمود پیدا میکند. این وضعیت امکان میدهد که در مواقع خاص مثل رویداد هفت اکتبر، اسرائیل با توسل به شرایط استثنائی، از سیاست زیست -سیاست (که هدف آن آسیب زدن و حفظ جمعیت فلسطینی بهعنوان موجوداتی همواره آسیبپذیر و زندهمند است) به مرگ -سیاست (که شامل حق کشتن، تهدید به مرگ و تجویز اجازه زندگی میشود) منتقل شود و تشخیصها و بدنیهای ساکنان غزه بهعنوان “مردگان متحرک” تحت سلطه قدرت اشغالگر قرار گیرد. در اطراف سیاست مرگ، مقامات اسرائیل میتوانند هر نوع رفتار را نسبت به ساکنان غزه مجاز بدانند، در نتیجه آنها به عنوان بدنهای فاقد حقوق انسانی در حالتی معلق و در مرگ و زندگی که مشخصه آن تعلیق حقوق و هنجارها (حقوق بشر و بشردوستانه) و سلب حمایت از هنجارها هستند، گرفتار شدهاند.
مرگ -سیاست اسرائیل در نوار غزه به تخریب و تباهی غیرقابل تصوری میانجامد. تخریبی که به وضوح نشاندهنده تغییر مکان زندگی افراد بیحقوق به تودهای از ویرانیهاست. این قساوت در بالاترین حد خود، موجب میشود که سیاست مرگ اسرائیل بهطور وسیعتری به اجرا درآید و شرایط ایجاد مرگ تدریجی، از طریق قحطی و نابودی سیستم بهداشت در غزه پدید آید.
مرگ -سیاست اسرائیل تا آنجا پیش میرود که حتی به شخصیتهایی که پیشتر از دنیا رفتهاند نیز گسترش مییابد و از طریق تحقیر و طرد نیز عمل میکند. به همین دلیل حتی اجساد دفن شده نیز از این سیاست به دور نماندهاند. خشونت کنندهای که بر جهان مرده تحمیل میشود بهعنوان ابزاری برای توهین، تهدید به مرگ و “مرگ بد” بهکار میرود تا فلسطینیها را از سرزمینشان برانند و آنها را از مشارکت در مقاومت بینصیب سازد. در نظام مرگ -سیاست اسرائیل در نوار غزه، سلب حرمت و تحقیر جنازههای فلسطینیان مشخصا بهعنوان تجلی سادیستی قدرت اسرائیل بر افراد بیحقوق قلمداد میشود. بنابراین، اجساد تکهتکه شده، سوزانده شده و غیر قابل شناسایی، دیگر بهعنوان اجساد افرادی با حقوق انسانی محسوب نمیشوند.
با تسلیم زندگی به این مرگ -سیاست در نوار غزه، روابط میان مقاومت، فداکاری و شهادت بهطور کامل تغییر میکند. سلب حقوق انسانها و ایجاد زندگیای عریان، نشاندهنده استفاده از بدنهای بیحقوق بهعنوان ابزاری کارآمد در دستان اسرائیل است. در این بستر، مرگ تبدیل به نتیجهای اجتنابناپذیر میشود چرا که بدنها از حقوق خود محروم میگردند. با سلب این حقوق، کنترل مرگ به گزینهای سیاسی تبدیل میشود که در اختیار اسرائیل قرار میگیرد. گرچه ساکنان نوار غزه نیز میتوانند مرگ خود را به موضوعی برای یافتن معنا در زندگی و گذار از شرایط بیحقوقی به زندگی انسانی تغییر دهند. تلاش برای بهدست آوردن معنا از مرگ، وضعیت سیاسی را برای ساکنان نوار غزه به حالتی تبدیل میکند که تنها در سایه مرگ میتوان به آن پرداخته شود. بر اساس این منطق، فقط از طریق مواجهه با مرگ است که زندگی میتواند معنا پیدا کند و نظام مرگ -سیاست اسرائیل به چالش کشیده شود. در این حالت، مرگ بهعنوان عاملی برای بهدست آوردن معنای زندگی بدل میشود، زیرا تنها چیزی است که بر آن کنترل دارم. در این پارادایم، مرگ فضایی است که آزادی و نفی در آن قابل تحقق است. در این فضا، این قید و بندها و آزادیهای موجود به شدت محدودند و عاملیت سیاسی به تدریج به نابودی میانجامد. امری که میتواند نویدبخش هفت اکتبری دیگر در راستای تداوم وضعیت کنونی باشد.
311311
