“`html
برخی از خصوصیات نهادهای رسمی کشور ما همچون بیتصمیمی، اتخاذ تصمیمات دیرهنگام و انتخاب گزینههای نادرست است که به قول سعید لیلاز قابل توجه است. در مواجهه با چالشها، غالباً هیچ تصمیمی اتخاذ نمیشود و در صورتی که تصمیماتی هم گرفته شوند، این تصمیمات معمولاً پس از فواصل زمانی طولانی اتخاذ میشوند و به طور معمول کیفیت مناسبی ندارند. این توصیف هرچند تمامی ابعاد واقعیت را شامل نمیشود، اما حقیقت حائز اهمیتی است.
عباس عبدی اظهار داشت: در یادداشت روز گذشته خود با عنوان «قابل توجه آقای رییسجمهور» به اهمیت وفاق درون حکومتی اشاره نمودم و توضیح دادم که حتی اگر حکومتی بتواند بدون وفاق با جامعه اهداف خود را دنبال کند، ولی بدون توافق داخلی (و نه یکدستی ویرانگر) نمیتواند به هیچ یک از اهداف خود دست یابد. لذا، برقراری وفاق درون حکومت شرط ضروری برای بهبود هرگونه سیاستگذاری است و این نکتهای بدیهی و پیشنیاز محسوب میشود. در حکومتهای دموکراتیک یا غیردموکراتیک، جمهوری یا سلطنتی، فردی یا جمعی و سایر انواع، وجود این وفاق برای مدیریت امور ضروری است. درست مانند اینکه رانندگی با خودرو فقط میتواند به عهده یک نفر باشد؛ مدیریت و هدایت خودرو و رانندگی را نمیتوان میان چند نفر تقسیم کرد. حتی اگر خودرو بهطور نامشروعی به سرقت رفته باشد، مسئولیت رانندگی بر عهده راننده است. متأسفانه در ایران ما همواره با مشکلاتی ناشی از شکاف در ساختار قدرت روبرو بودهایم؛ مشکلی که بهویژه در دوران دولت آقای خاتمی و سپس در ابعاد وسیعتری در دولت روحانی با شدت بیشتری مشاهده شد و مدیریت اثربخش دولت را به چالش کشید. البته دولتهای یکدست بعد از آنها نیز به جای بهبود، باعث بروز زیانهایی شدند. اما اگر این شکاف برطرف شود و وفاق بر دولت و حکومت سایه افکند، یک مسئله دیگر هم وجود دارد که باید برطرف شود. مسئله تحقق وفاق با مردم است. نتایج انتخابات نشان داد که تقریبا نیمی از مردم به دلایلی مشارکت نکرده و از سیاستهای رسمی دور شدهاند و این بر عهده حکومت و دولت است که به تدریج این افراد را به سمت خود جلب کرده و این فاصله را کاهش دهند.
یکی از عمدهترین کاستیهای بسیاری از دولتهای کنونی در ایران، عدم برخورداری از سرمایه اجتماعی لازم برای سیاستگذاریهای کلیدی است. در غیاب وفاق میان دولت و ملت، این سرمایه به حداقل میرسد و امکان انجام تصمیمگیریهای جسورانه و به نفع مردم را از دولت سلب میکند. تنها زمانی که چنین تصمیماتی امکانپذیر شد، در دوره اصلاحات و تحت ریاست جمهوری خاتمی بود که ارز یکسان شد. سوخت و انرژی نیز در مسیر آزادسازی قیمتها قرار داشت که ناگهان با دگرگونی ویرانگر دولت بعدی به کل به بحران کشیده شد. بار دیگر اصرار بر ارز چند نرخی وجود داشت و با وعدههایی بهعنوان عیدی به مردم، اقدام برای آزادسازی قیمت انرژی متوقف گردید. بر این اساس، در گام دوم باید تأمین وفاق ملی را به عنوان زیرساختی برای اقدامات دولت تعیین کنیم. برای این کار نیاز به چند اقدام مهم و کمهزینه است که در حال تأخیر است.
یکی از مشکلات بارز نهادهای رسمی ما، به گفته سعید لیلاز، بیتصمیمی، تأخیر در تصمیمگیری و اتخاذ گزینههای نادرست است. در برابر چالشها به طور متوسط هیچ گونه تصمیمی اتخاذ نمیشود و اگر تصمیمی اتخاذ گردد، معمولاً در زمان دیرهنگامی خواهد بود و به احتمال زیاد آن نیز نادرست خواهد بود. این توصیف هرچند به همه جنبهها نمیپردازد، اما واقعیت قابل توجهی است. یک نمونه روشن از این واقعیت، موضوع ماهواره است که هزینههای به شدت سنگینی را بر دوش نیروی پلیس و جامعه گذاشت؛ در حالی که تخریب دیشهای ماهواره به نحو گستردهای صورت گرفت، اما همه اینها در نهایت به فراموشی سپرده شد و اکنون گویی به خاطرات پیوسته است و نه نشانی از قانونی بودن آن وجود دارد و نه از اجرای آن. از آن زمان، تنها چیزی که باقی مانده، عقبماندگی بیشتر رسانه ملی و ناکارآمدی رسانههای داخلی و خروج مرجعیت رسانهای از کشور است. در حال حاضر، وقایع مشابهی جاری است و در مواردی نظیر اینترنت و مسائل مربوط به زنان به چشم میخورد. سؤال این است که چرا این سیاستهای ناکارآمد و هزینهبر مجدداً تکرار میشوند؟ باور آن دشوار است. آقای پزشکیان باید در اسرع وقت در خصوص چند موضوع زیر که میتواند موجب وفاق ملی شود، اقدامات قاطعی انجام دهد. باید هر یک از این موارد را با مقامات ارشد مطرح کرده و بهطور منطقی به نتایج مطلوب برسد. تصور آن غیرممکن است که کشوری همچون ایران نتواند به حل این مسائل بپردازد. این موضوعات که به نظر میرسد هیچ افق روشنی برای تحقق سیاستهای رسمی آنها وجود ندارد. چرا قادر به تصمیمگیری نیستیم؟ یا آیا همیشه تصمیمهای نادرست اتخاذ میکنیم؟ آیا میاندیشیم که یک تصمیم خوب میتواند به معنای شکست سیاستهای رسمی باشد؟ همه ما به یاد داریم که شعارهایی که در دوران جنگ و در سالهای ۱۳۶۱ تا ۱۳۶۶ مطرح میشد به تعداد بسیار زیادی تکرار شد، اما زمانی که مشخص شد آن شعارها به هر دلیلی غیرقابل تحقق هستند، قطعنامه ۵۹۸ پذیرفته شد و امروزه هیچکس چنین نظری را به معنای شکست نمیداند، بلکه بیشتر بر این تغییر سیاست دفاع میشود و سیاستهای پیشین مورد انتقاد واقع میشود. به همین منظور، به برخی از مهمترین این موضوعات اشاره میکنم که حل آنها نهتنها هزینهای ندارد، بلکه میتواند موجب کاهش هزینهها نیز گردد. مسائل اینترنت، موضوع زنان، رسانه، روابط خارجی و گزینشها از جمله مشکلات عمده در جامعه ما هستند که به سادگی قابل حل هستند. البته من نگاهی صفر و صدی به این موضوعات ندارم. حتی اگر به شکلی ملموس در جهت حل آنها حرکتی صورت گیرد، کافی خواهد بود. در هفته آینده به تدریج وضعیت هر یک از این موارد را بررسی و تحلیل خواهم کرد.
“`
