“`html
«شما تارگت منی»، «تو مافیای صد بازی»، «من یک شهروند سادم». جملاتی بسیار آشنا که احتمالا شما نیز برنامه «مافیا» را دیدهاید؛ مجموعهای از هنرمندان که به طرز تصادفی به نظر میرسد به خود واقعیشان نزدیکتر شدهاند و محتوایی نو و جذاب را ارائه میدهند. این امر باعث میشود تا مخاطب با شوق و اشتیاق بیشتری به تماشای این برنامهها بنشیند، برنامههایی که گاه نسخههای خارجی مشابهی نیز دارند.
اما اکنون چه تحولی در حال وقوع است؟ اگر به تلویزیون نگاهی بیندازیم، خواهیم دید که اکثر برنامهها بر محور مسابقات و گفتگوها میچرخند؛ برنامههایی که به نظر میرسد مجریان آنها هیچ محتوای علمی ارزشمندی برای بینندگان به ارمغان نمیآورند. در شبکه نمایش خانگی نیز، اگرچه سریالهایی تولید میشود، اما عمده محتوای جدیدی که اخیراً عرضه شده، به برنامههای «تاکشو» مانند «تیانتی» و دیگر برنامهها مانند «ناتو» و «پدر خوانده» محدود میشود که در آن هنرمندان معروف جمع شده و بازی آنها را نظاره میکنند.
حال سوال این است که چرا تقاضا برای تماشای این برنامهها افزایش یافته است؟ آیا «ناتو» را به یاد دارید؟ در این برنامه واقعیتهایی از زندگی هنرمندان به نمایش گذاشته میشد که به طور مستقیم به زندگی خصوصی شان مربوط میشد، و ادبیاتی که به کار میبردند، طبیعی و خودمانی بود و نیازی به خواندن از روی فیلمنامه نداشت. مخاطب، به عنوان کسی که مشتاق به کشف واقعیتهای زندگی هنرمندان است، مایل بود تا از خاطرات آنها باخبر شود. این در حالیست که خود بازی هم تازگی خاصی دارد. به عنوان مثال، در «مافیا»، گروهی از هنرمندان بدون سناریو از پیش نوشته شده دور هم جمع میشوند تا بیننده ببیند چگونه در لحظات شادی و یا خشم واکنش نشان میدهند. به خاطر داشته باشید که وقتی شبنم مقدمی از خوشحالی به هوا میپرد یا محمد بحرانی به خشم میآید، این لحظات برای مخاطب هیجانانگیز میشود، چرا که او احساس نزدیکی میکند.
محتوایی جدید برای جذب بینندگان
محتوای این برنامهها به طور اساسی تازه و نوآورانه است. آیا پیش از این، چند برنامه مشابه بر روی آنتن تلویزیون یا شبکه نمایش خانگی رفته؟ قطعاً تعداد آنها بسیار اندک است. برنامهای مانند «عصر جدید» با اینکه از نمونههای خارجی الهام گرفته شده، و به دست احسان علیخانی ساخته شده، یا برنامهای مثل «دورهمی» مهران مدیری که خود نیز ابداعی نو نداشت.
به همین دلیل، زمانی که محتوایی نو ارائه میشود، مخاطب ترغیب میشود تا آن را مشاهده کند. اما چرا شبکه نمایش خانگی به سمت تولید این برنامهها میرود؟ آیا سریالهای «پوست شیر»، «یاغی»، «زخم کاری» و … را به یاد دارید؟ در دورهای این سریالها با استقبال چشمگیری روبرو شده و توانسته بودند توجه مخاطبان را جلب کنند، اما امروز چند سریال وجود دارد که همه جا نام آنها بر زبانها باشد؟ در حال حاضر، هیچ سریالی به اندازه سه برنامهای که پیشتر ذکر شد، با استقبال عمومی مواجه نشده است. در گذر زمان، شبکه نمایش خانگی بارهایی موثر برای جذب مخاطب ایجاد کرد، اما این روند پایدار نماند و در نهایت به سمت تولید برنامههایی رفت که به حفظ مخاطبان از دست رفته و همچنین سرگرمی برای دوستداران سریال کمک کند. نتیجه این تصمیم، اقدام به تولید برنامههایی با محوریت چهرههای شناخته شده بود، که پس از مدت کوتاهی به دلیل تکراری شدن، دیگر مهیج نبودند.
باید یادآور شد که این برنامهها، با اینکه چندان دستاورد علمی برای مخاطب ندارند، میتوانند ساعاتی را با هزینهای کم و همراه خانوادهاش به تماشا بپردازند.
رسانه تعیین میکند مخاطب به چه بیندیشد؟
یک بار یونس شکرخواه، استاد ارتباطات در مصاحبهای گفته بود «ما در حال حاضر سانسور مدرن را تجربه میکنیم، یعنی اگر پیشتر سانسور به معنای عدم انتشار اطلاعات بود، امروز به معنای بمباران اطلاعات است.»
این به چه معناست؟ اجازه دهید کمی واضحتر توضیح دهم. بمباران اطلاعات به این معنی است که رسانهها، فضای مجازی، شبکههای نمایش خانگی، تلویزیون و سینما، اطلاعات فراوانی را به مخاطب منتقل میکنند، اطلاعاتی که کاربردی چندانی ندارند، اما ذهن مخاطب را مشغول میکند و در واقع مسیری را مشخص میکنند تا بیننده دریابد درباره چه مسائلی باید فکر کند.
به طور کلی، رسانههای جمعی توجه بینندگان را به سمت موضوعاتی معین معطوف میکنند. آنها به طور مداوم مسائلی را ارائه کرده و به افراد القا میکنند که درباره چه چیزهایی فکر کنند، از چه اطلاعاتی آگاه باشند و چه احساسی نسبت به آن داشته باشند؛ و این دقیقاً نظریه برجستهسازی است که توسط شاو و مک کومبز مطرح شده است. بر اساس این نظریه، رسانهها به بینندگان میگویند که به چه مسائلی بیندیشند و در این بین ممکن است موضوعات کم اهمیت در اولویت افکار عمومی قرار گیرند و برعکس.
نظریه برجستهسازی بر تأثیر رسانهها بر شناخت و نگرش مردم و تنظیم اولویتهای فکری آنان از طریق انتخاب و برجستهسازی برخی موضوعات و رویدادها در قالب اخبار تأکید دارد. به عبارتی، رسانهها با بارز کردن برخی موضوعات و وقایع، بر آگاهی و اطلاعات مردم اثر میگذارند.
برجستهسازی به این معناست که رسانهها، به ویژه در اخبار، گزارشهای خبری و برنامههای مستند، میتوانند توجه عمومی را به مجموعهای از مسائل خاص و محدود معطوف کنند و به مسائلی دیگر بیتوجهی کنند. نتیجه کار این است که برخی مسائل خاص توسط عموم مردم مورد توجه قرار میگیرند و خارج از محدوده رسانهها به بحث گذاشته میشوند، در حالی که به سایر مسائل توجهی نمیشود.
دونالد شاو و مکسول مک کومبز در مقالهای که درباره کارکرد برجستهسازی مطبوعات نوشتهاند، بیان میکنند: «رسانهها به طور معناداری اهمیت موضوعات مهم را از طریق اخبار تعیین میکنند. این تأثیر رسانههای جمعی نشانگر قابلیت اثرگذاری آنها بر تغییر شناخت و ادراک مخاطبان و شکلدهی به تفکر آنهاست که به کارکرد برجستهسازی وسایل ارتباط جمعی مشهور است.»
برجستهسازی، محتوای پیامهای رسانه را تحت تأثیر قرار میدهد. پژوهشگران در سه مرحله کارکرد برجستهسازی را مطرح میکنند: در مرحله نخست، نهاد رسانه از میان موضوعات مختلف، مهمترین موضوع را شناسایی میکند و سپس آن بخش از موضوع که از نظر نهاد رسانه اهمیت ویژهای دارد، مشخص میشود.
به عبارت دیگر، این نظریه میخواهد بیان کند که اگرچه رسانهها نمیتوانند تعیین کنند که مخاطب چگونه فکر کند، اما قادرند مشخص کنند که درباره چه چیزی بیندیشد. حال اگر تلویزیون و شبکههای نمایش خانگی را به دسته تلویزیونها اضافه کنیم، متوجه میشویم این روزها خبری از برنامههای علمی با دادههای پیچیده نیست و همه چیز به شکل سادهای ارائه میشود که برای تمامی گروههای سنی قابل درک باشد. همچنین دسترسی به اطلاعات به طور شگفتانگیزی راحت شده و این به معنای آن است که با یک کلیک میتوان به سرعت از تمامی اطلاعات موجود مطلع شد.
“`
