“`html
گروه اجرایی نمایش «دایره گچی قفقازی» به مدیریت امیر دژاکام که در حال حاضر در سالن اصلی تئاتر شهر به اجرا درمیآید، در یک نشست مطبوعاتی که در خبرگزاری مهر ترتیب داده شده بود، به بیان نظرات و تجربیات خود در این زمینه پرداختند.
در قسمت اول این نشست، دژاکام به توضیح در مورد علت انتخاب نمایشنامه «دایره گچی قفقازی» اثر برتولت برشت و فرایند تولید این اثر پرداخت. همچنین، النا امیدی و نگار بابائی، دو بازیگر جوان این نمایش، در مورد نحوه پیوستن به این پروژه و چالشهای پیش روی خود در کسب نقش در جدیدترین اثر دژاکام به گفتگو نشستند.
در بخش دوم، امیر دژاکام درباره دلایل انتخاب رابعه اسکویی و سیاوش خیرابی برای بازی در «دایره گچی قفقازی» و تأثیرات تجاریسازی تئاتر ایران و مشکلاتی که این وضعیت به دنبال دارد، نظرات خود را بیان کرد. رابعه اسکویی نیز درباره تجربه جدیدش در صحنه تئاتر و همچنین مهاجرتی که قبلتر داشت و اکنون بازگشتش به کشور صحبت کرد.
سیاوش خیرابی همچنین درباره دلایل گزیدهکاریاش در عرصه تصویر و نگرانیهایش از حضور در صحنه تئاتر بحث کرد.
در ادامه بخش دوم این نشست، سؤال مشروحی مطرح شد:
آقای دژاکام، چه عواملی سبب شد سیاوش خیرابی را به عنوان یکی از بازیگران سینما، که کمتر در تئاتر حضور داشته، برای «دایره گچی قفقازی» انتخاب کنید؟
یک بازیگر دیگر برای نقش در «دایره گچی قفقازی» درخواست ۸ میلیارد تومان دستمزد کرده بود. نمیدانم با کدام ذهنیت و تربیتی چنین درخواستی داشت. امیر دژاکام: من و سیاوش خیرابی در سریال «ترانه مادری» با یکدیگر کار کردهایم. عدهای بر این باور بودند که سیاوش نمیتواند در صحنه تئاتر به خوبی عمل کند، اما من با شناختی که از علاقه و تواناییهایش داشتم، او را برای این نمایش دعوت کردم. سیاوش خیرابی به عنوان یک هنرمند واقعی در این کار شرکت کرد و تمام انرژی خود را به کار گرفتن کرد. جالب است که نه سیاوش خیرابی و نه رابعه اسکویی درباره دستمزد و مدت زمان قرارداد با من صحبتی نکردند، زیرا دیدگاه درآمدزایی از تئاتر برایشان مهم نبود. در مقابل، یک بازیگر دیگر مبلغ سنگینی را درخواست کرده بود. واقعا نمیدانم با چه فکری چنین درخواستی داشت.
شما برای پوشش هزینه دستمزد ۸ میلیارد تومانی یک نفر در گیشه به چه میزان فروش نیاز دارید؟
دژاکام: اگر فروش ما را هم سه برابر کنید، باز هم بیشتر از یک نفر نمیتوانستیم پرداخت کنیم. سیاوش خیرابی با نهایت حرفهایگری در تمرینات کنار بازیگران دیگر حضور داشت و کمکم به ساخت شخصیت خود پرداخت. هماکنون نیز بهخوبی نقش خود را ایفا میکند.
صادقانه باید بگویم که انتظار نداشتم سیاوش خیرابی با این تسلط بر روی صحنه سالن اصلی تئاتر بازی کند. ما شاهد ورود بسیاری از بازیگران تلویزیون به تئاتر بودهایم که به خوبی ظاهر نشدهاند. آقای خیرابی، شما زمانی جزو بازیگران فعال جوان در تلویزیون بودید، ولی بعدها فعالیتتان کاهش یافت. آیا این تصمیم خودخواسته بوده است؟
سیاوش خیرابی: مشکل اصلی من این بود که در یک دوره زمانی زیاد در سریالها بازی میکردم و به طور مکرر نقشهایی که خودم به آنها نام «پسر خوب ساکن آپارتمان» داده بودم، به من پیشنهاد میشد. این روند با اهداف من از ورود به دنیای بازیگری و سینما همخوانی نداشت. پس از سریال «ترانه مادری» پیشنهادات زیادی برای بازی به من شد و در آن زمان تقریبا هر پیشنهادی را قبول میکردم. ولی کمکم احساس کردم که باید انتخابهای بهتر و صحیحتری داشته باشم. در آن دوره در پروژههای سینمایی مانند «خیابان یکطرفه» نیز حضور داشتم، اما به دلیل عدم جذابیت فیلم، اکران مناسبی برای آن صورت نگرفت و این یکی از بدشانسیهای من شد.
مدتی به طور آگاهانه تصمیم به عدم کار داشتم. پیشنهادات تکراری برای بازی در نقشهای مشابه در سریالها مطرح میشد که نپذیرفتم. در سال ۹۷، در آخرین تجربه خود به عنوان بازیگر، تصور میکردم کارگردان نقش متفاوتی از من خواهد گرفت، اما اینگونه نشد. در این بین تصمیم به تاسیس دفتری برای تهیه فیلمهای کوتاه گرفتم تا از استعدادها حمایت کنم، که متأسفانه به دلیل شیوع ویروس کرونا، این طرح محقق نشد. بعد از این قضایا در سریال نمایش خانگی «عقرب عاشق» حضور داشتم و حالا در نمایش «دایره گچی قفقازی» در خدمت جناب دژاکام هستم.
نقشهای نمایشنامههای برشت دارای ویژگیهایی هستند که میتوانند با یک بازی حرفهای در ذهن تماشاگرها حک شوند. شما چه روندی را برای رسیدن به شخصیت خود در «دایره گچی قفقازی» طی کردید؟
خیرابی: همانطور که آقای دژاکام فرمودند، در سریال «ترانه مادری» با هم همکاری کردیم و قرار بود در پروژههای تئاتر ایشان هم حضور داشتهباشم، اما به دلیل جوانی و شوقی که برای کار در تلویزیون داشتم نتوانستم. شاید اگر در آن زمان به تئاتر بیشتر توجه میکردم، نتایج بهتری به دست میآوردم. وقتی آقای دژاکام پیشنهاد حضور در «دایره گچی قفقازی» را به من داد، در حال سفر بودم و قصد نداشتم به تهران برگردم؛ اما با این حال پذیرش این پیشنهاد را آسان یافتم و به خودم فرصت امتحان دادن دادم. در روز بازبینی که حضور یافتم، یک دوست دیگر نقش من را اجرا میکرد که کارش خیلی خوب بود. به آقای دژاکام گفتم که با وجود چنین بازیگری، بهتر است در نمایش حاضر نشوم، که ایشان تأکید کردند نظرشان بر روی من است.
من در تمرینها شرکت کردم. با وجود اینکه پیش از این سه تجربه تئاتری داشتم، اما کار در «دایره گچی قفقازی» به دلیل مقیاس بزرگ آن تجربهای متفاوت برای من بود. به تدریج با کار خود را وفق دادم.
خانم اسکویی، شما نیز جزو بازیگران گزیدهکار هستید و در نقشهای مختلف به خوبی دیده نشدهاید. یکی از ماندگارترین نقشهای شما، بازی در «سگ کشی» بهرام بیضایی بود. چه عاملی سبب شد حضور در «دایره گچی قفقازی» را انتخاب کنید؟
رابعه اسکویی: من و آقای دژاکام نزدیک به ۳۰ سال است که یکدیگر را میشناسیم.
دژاکام: ما همیشه آرزو داشتیم با یکدیگر همکاری کنیم، اما این خواسته هیچگاه به واقعیت نپیوست.
زمان زیادی از آخرین باری که به سالن اصلی تئاتر شهر رفته بودم میگذشت. زمانی که برای اولین بار بعد از سالها بر روی صحنه قرار گرفتم، بر آن دست کشیدم و مثل احساساتی که پشت صحنه داشتم، گریه کردم. اسکویی: بله، درست است، ۳۰ سال است که آرزوی همکاری با یکدیگر را داشتیم، اما میسر نبود. وقتی امیر دژاکام با من تماس گرفت و پرسید آیا در پروژه جدیدش حضور پیدا میکنم یا خیر، بدون اینکه بپرسم کار چگونه خواهد بود یا چقدر پرداختی دارد، پاسخ مثبت دادم. اکنون از حضور در این نمایش بسیار خوشحالم، یک گروه با استعداد و جوان را دارم که از کار کردن در کنار آنها بهرهمند میشوم و از آنها مطالب جدید یاد میگیرم. این جوانان بسیار حرفهای هستند و این نتیجه دورههای آموزشی است که تحت نظارت امیر دژاکام گذراندهاند. من دانشآموخته زندهیاد سمندریان هستم و آرزو میکردم این جوانان هم تجربه و آموزشهای آقای سمندریان را داشته باشند، که این امکان وجود ندارد.
دژاکام: من نیز ۴۰ سال شاگرد زندهیاد حمید سمندریان بودم.
اسکویی: به طور کلی همنسلان ما هر یک دارای تجربیات شاگردی از استاد سمندریان هستند. من قبلاً در «دایره گچی قفقازی» نقشهای کوچکی را بازی کردهام. خیلی وقت بود که به سالن اصلی تئاتر شهر نرفته بودم و وقتی برای اولین بار بعد از سالها وارد صحنه شدم، احساسات عمیقی را تجربه کردم و برای من بازگشت به سالن اصلی تئاتر شهر همانند برگشت به خانه است. برای ما که سابقه بیشتری داریم، سالن اصلی یک بعد عاطفی و خاطرهانگیز دارد و بنابراین بازگشت به آن بسیار هیجانانگیز بود. به امیر دژاکام بابت بازگرداندن من به این صحنه سپاسگزارم.
تئاتر زندگی است و نمیتوان به راحتی در مورد آن صحبت کرد. بر خلاف سینما، هر لحظه در تئاتر به نوعی شبیه زندگی است و در هر لحظه حس و حالهای مختلفی تجربه میشود. همین ویژگی زنده بودن، موجب پویایی تئاتر است. من بازیگری را از تئاتر آغاز کردم و سپس به تلویزیون و سینما رفتم.
من با سیاوش خیرابی دوستی دیرینهای دارم، اما هیچگاه همکاری نکردهایم. اکنون از بازی و بودن در کنار سیاوش و دیگر بازیگران و بهویژه امیر دژاکام لذت میبرم.
در «دایره گچی قفقازی» به طور کاریکاتورگونهای نقش ایفا میکنید.
اسکویی: شخصیت من رفتاری اغراقآمیز دارد و تمام جزئیات باید با آن در هماهنگی باشد. البته این رفتار در شرایط گوناگون متغیر است. من این نقش را دوست دارم و به آن زندگی میکنم، حتی خصائل بدش نیز من را تحت تأثیر قرار میدهد. در سریال «مستوران» نیز در نقش یک ساحره بازی کردم و این تجربه آزاردهنده بود. شخصیت من در «دایره گچی قفقازی» به اعتقاد من کاراکتر کارتونی نیست. بعضی از عناصری که در نقشم وجود داشت به پیشنهاد آقای دژاکام حذف شدند، زیرا به کاراکتر کمک نمیکردند. با اینکه نقش من کوتاه است، اما به نظرم تأثیر خود را بر روی مخاطب خواهد گذاشت. در تئاتر اهمیت زیادی به اثرگذاری نقشها داده میشود، نه به بزرگی یا کوچکی آنها.
آقای دژاکام، شما برای اجرای نمایشنامه «دایره گچی قفقازی» به سراغ اثری رفتید که پیشتر با اجرای موفقی توسط زندهیاد حمید سمندریان و بازیگران شناختهشدهای همچون سعید پورصمیمی و حسن پورشیرازی، و طراحی صحنه علی رفیعی بر روی صحنه رفته بود. آن اجرا همچنان در یادها و خاطر تماشاگران تئاتر ایران باقی مانده است. آیا برای شما چالشبرانگیز نبود که اثر شما با آن اجرا مقایسه شود؟
دژاکام: نه، چرا باید این مسئله چالشی برای من باشد؟
شما به عنوان کارگردان چالشبرانگیز بودن این موضوع را اظهار کردید.
ایجاد مقایسه با آن اجرای موفق.
مقاومت شخصیت «گروشه» در «دایره گچی قفقازی» برای من بسیار آموزنده و جذاب بود تا بدانم هرگز نباید از مقاومت دست کشید و عقب نشینی کرد. وقتی ایمان دارید و این ایمان از طریق شناخت ایجاد شده است، باید بایستید و کار کنید. به رغم اینکه تمام ایران به تجاریسازی تئاتر روی آورده است، من از این مسیر پیروی نمیکنم. دژاکام: نه، اصلاً. حتی یک لحظه هم به این موضوع فکر نکردم. چه ارتباطی به من دارد؟ من ۴ سال در دوره لیسانس و ۲ سال در فوقلیسانس شاگرد آقای سمندریان بودم و در طول حیات ایشان به عنوان همکار با ایشان همراه بودم. آخرین امضایی که از ایشان گرفتم مربوط به رساله حامد بهداد است. به چه دلیل باید برای من چالشی وجود داشته باشد؟ من کار خود را دوست دارم. این یک ملاقات شخصی است بین من و شخصی که او را دوست دارم و به هیچ مورد دیگری ارتباطی ندارد. نه فقط چالش نبود، بلکه حتی یک ثانیه هم به آن فکر نکردم.
اینکه با این قاطعیت میگویید چالشبرانگیز نبوده جالب توجه است. بسیاری از کارگردانهای مطرح تئاتر و سینما در جهان وقتی اثری را که قبلاً با موفقیت اجرا شده، تولید یا به صحنه میآورند، با چنین چالشی مواجه میشوند.
اسکویی: در نهایت مقایسه صورت خواهد گرفت، ولی ربطی ندارد، چون دیدگاه و تفکر امیر دژاکام از نمایشنامه «دایره گچی قفقازی» کاملاً منحصر به فرد است.
دژاکام: این اولین باری بود که من به چنین مقولهای فکر میکردم و حتی یک ثانیه نیز به این موضوع ناندیشیدم. من برداشت خود، گفتگوی خود، زندگی خود و فهم شخصیام از این اثر را به اجرا گذاشتم و بعید میدانم فرد دیگری چنین برداشتی از «دایره گچی قفقازی» داشته باشد. این اثر با همه آثار دیگر برشت تفاوت دارد. مقاومت شخصیت «گروشه» در «دایره گچی قفقازی» برای من آموزنده و جذاب بود تا بدانم که نباید هیچگاه از مقاومت دست کشید و عقب نشینی کرد. وقتی ایمان دارید و این ایمان مبتنی بر شناخت شماست، باید ایستا و فعال باشید. هرچند تمام تئاتر ایران تجاری شده، اما من از آن تبعیت نمیکنم. در انتخاب بازیگران نیز النا امیدی را برای نقش «گروشه» انتخاب کرده بودم.
اما پیش از این تمایل داشتید بازیگر شناختهشدهای را انتخاب کنید و بر اساس گفتههای خود، النا امیدی به عنوان بازیگر رزرو انتخاب شده بود.
دژاکام: اینها برداشتهای شماست.
خود بازیگر نیز به این موضوع اشاره داشت.
النا امیدی: تهیهکننده نیز چنین نظری داشت.
دژاکام: این تفکر شما و بازیگر است و قرار نیست کارگردان همیشه طبق خواستههای دیگران عمل کند. من نتیجهگیری خود را درباره النا امیدی داشتم و به استعداد او توجه کردم. تهیهکننده نیز برای من یک بازیگر را پیشنهاد داد که من به آن توافق نکردم.
اسکویی: واقعیت این است که آقای دژاکام دوستانش را دعوت کرده و از پذیرش افراد دیگر خودداری کرده است. من دوستی ۳۰ سالهاش هستم.
دژاکام: سئوال این است، چند بار دیگر به دنیا میآیم که غیر از دوستانم در کنار خود کسی داشته باشم؟ من به تئاتر کار میکنم، نه تجارت.
اسکویی: شعار آقای دژاکام این است که من تجارت نمیکنم، تئاتر کار میکنم. این شعار برایم بسیار جذاب است.
چرخه اقتصادی در تئاتر بسیار مختل است و تورم اقتصادی وضعیت را بسیار وخیم کرده است. هزینههای تولید تئاتر در سالن اصلی تئاتر شهر به شدت بالا است و فروش بلیطهای گیشه نمیتواند جوابگوی هزینهها باشد. این چالشها میتواند بر کیفیت تئاتر تأثیر منفی بگذارد و گروه تولید را مجبور به فاصلهگرفتن از آرمانها و استانداردهای خود در طراحی صحنه، لباس و دیگر موارد بکند. در این شرایط توجه به جنبههای تجاری و فروش بلیط نیز به عنوان یک ضرورت برای تأمین هزینهها به میان میآید.
دژاکام: همین موضوع را در بروشور نمایش «دایره گچی قفقازی» نوشتهام. تمامی مسیرها به گونهای بسته شدهاند که تئاتر ناچار به تجاریسازی میشود. یا باید به تئاتر تجاری تن دهید یا قربانی شوید.
آیا واقعاً نمیتوان در این میان حد وسطی داشت؟
به سبب تجربیات و دانش خود، من میدانم که چگونه میتوان پروژهها را به صرفه اجرا کرد. من باز هم تأکید میکنم که دکور و لباس را چگونه تأمین کنم. تقریباً یک سوم هزینههای مرسوم برای طراحی دکور و لباس «دایره گچی قفقازی» را تدبیر کردهام و تأکید میکنم که دکور نمایش همان چیزی است که مد نظرم بود. تهیهکننده نیز تا حدودی با ما بود و در نهایت مبلغ کمی را فراهم آورد.
با زندهیاد آتیلا پسیانی در خیابان میایستادیم و وسایل کهنه، دورریز و مستعمل را جمعآوری و برای کار استفاده میکردیم. درس تولید در کارگردانی پیشرفته شامل استفاده از وسایل دورریز و زبالههای صنعتی است. من با کارگردانهایی که تازه کار خود را آغاز میکنند، متفاوت هستم و میدانم چگونه باید با حداقل امکانات بهترین نتیجه را به دست آورم.
آقای خیرابی، حضور در صحنه سالن اصلی برای هر بازیگری یک چالش است، چرا که ابعاد صحنه و وسعت سالن میتواند به شدت کار را برای بازیگران دشوار کند. شما هم در تجربه بازی در «دایره گچی قفقازی» این موضوع را حس کردهاید. اما نباید از یاد ببریم که سالن اصلی تئاتر شهر به لحاظ آکوستیک و طراحی صحنه و سالن، برخلاف نظر برخی، استاندارد و مناسب نیست. وقتی پیشنهاد بازی در سالن اصلی به شما ارائه شد، آیا این موضوع برایتان چالشبرانگیز نبود؟
بزرگترین دغدغه من بازیگری است و از این بابت بسیار شکرگزارم که هیچ دغدغه دیگری ندارم. نگرانی اصلی من این است که به عنوان یک بازیگر شناخته شوم و نه به عنوان بازیگر نقشهای تکراری در سریالها. خیرابی: من از کودکی به اسمها چندان توجه نداشتم و مسئلهای که برایم اهمیت دارد، این است که بروم و کارم را به خوبی انجام دهم. اینکه در سالن اصلی بازی میکنم یا هر سالن دیگری برای من اهمیت ندارد؛ بلکه برای خودم میگویم برو و خودت را محک بزن. در روز اول تمرین که روی صندلی نشستم، کمی تحت تأثیر فضای سالن قرار گرفتم. تمرینهای ما هم در دکور نمایش «پپرونی برای دیکتاتور» برگزار میشد و به همین دلیل ابعاد صحنه برای من چندان بزرگ نبود و هنوز با ابعاد واقعی صحنه سالن اصلی آشنا نشده بودم. اما هنگامی که ابعاد اصلی صحنه فکر کردم، کمی نسبت به صدای واقعی خودم دچار تردید شدم که نکند در زمینه بیان و صدا کم بیاورم.
بزرگترین دغدغه من بازیگری است و خدا را شکر هیچ دغدغه دیگری ندارم. دغدغهام این است که من را به عنوان یک بازیگر بشناسند و نه بازیگر نقشهای تکراری و پسر خوب خانواده سریالهای تلویزیونی. مخصوصاً ۲۰ کیلو وزن کاهش دادم و موهایم را کوتاه کردم تا از آن نقشهای تکراری به دور بمانم. واقعاً آن نوع بازیگری و نقشها برای من جالب نبود. من میخواهم خودم را بیازمایم.
دژاکام: تواناییهای سیاوش خیرابی بسیار بالا است.
آیا باز هم تمایل دارید که در عرصه تئاتر بازی کنید؟
خیرابی: قطعاً. همیشه به دوستان خوانندهام حسادت میکردم که واکنش زندهی تماشاگران را دارند. وقتی خودم روی صحنه تئاتر بازی کردم، این احساس را تجربه کردم. آن قدر این تجربه برای من از نظر روحی سرشار بود که هیچ فیلمی چنین احساسی را برایم ایجاد نکرد. در اینجا من درباره دستمزد و پول با آقای دژاکام صحبتی نداشتم و بسیار مایلم که همچنان بر صحنه تئاتر بمانم.
اسکویی: من تجربه زیاد در تئاتر دارم و هر لحظه تئاتر برای من عین زندگی است. آرزو میکنم همه افراد فرصتی برای حضور بر صحنه تئاتر داشته باشند. همیشه گفتهام که در فیلم و تصویر به اندازه هر لحظهای که اجرا دارم پیر میشوم، اما تنها جایی که احساس پیری نمیکنم صحنه تئاتر است. حال روحی و جسمی من در صحنه تئاتر عالی است.
اگر میدانستم قرار نیست کشته شوم یا حوادث خاصی بر سرم بیاید، زودتر به ایران برمیگشتم. اگر ۲۰ یا ۲۵ روز دیرتر به ایران میآمدم، از افسردگی میمردم و جنازهام باید به ایران میآمد. به طرز عجیبی برای من پیش آمد که به ایران برگشتم و واقعاً خوشحالم. من رابعه اسکویی هستم و در ایران فعالیت میکنم و هیچجا در دنیا بازیگری برای من وجود ندارد. باید قدر افرادی را که در کنارمان هستند بدانیم. باید قدر امیر دژاکام را بدانیم، چون او هنرمند بزرگی است. در این شرایط، او برای شاگردان خود زحمات زیادی را متحمل میشود. زندهیاد سمندریان نیز هرگاه کاری اجرا میکرد، شاگردانش در آن نقشی داشتند. حال پس از سالها میبینم که دژاکام نیز از شاگردان خود حمایت میکند و من از او میآموزم. باید به امیر دژاکامها توجه کنیم، زیرا با نگرشهای صحیحی نسبت به شاگردان خود عمل میکنند. همه بازیگران سینما که به تئاتر میآیند، لزوماً خوب نیستند. باید فضایی برای جوانان جدید فراهم کنیم تا استعدادهای درخشان کنونی فرصت رشد و پیشرفت را بیابند. ما کمبود بازیگر داریم و کم نیستند افرادی که حتی ۵ نفر هم به سطح استاندارد نرسند. اکنون ما دیگر اکبر عبدی نداریم؛ بلکه باید به جوانان اجازه فعالیت بدهیم و آنها را پرورش دهیم. نباید همدیگر را خفه کنیم.
در شبکه نمایش خانگی، شاهد تعداد زیادی از بازیگران هستیم که به صورت مکرر در سریالهای مختلف در حال فعالیتاند. این مسئله میتواند مخاطب را خسته کند. به آنان فضای لازم برای کار بدهیم و اجازه بدهیم به جوانانی که به تازگی وارد عرصه میشوند، فرصت دهند، زیرا استعدادهای درخشان بسیاری هستند.
خانم اسکویی، شما تجربه مهاجرت خودخواستهای داشتید.
اسکویی: و به صورت خودخواسته برگشتم.
بله، اما شما درباره این تجربه و اتفاقات آن صحبت نکردید. این تجربه چه تأثیری بر شما گذاشت؟
اسکویی: من برای رهایی از مشکلات حضور پیدا نکرده بودم، تنها برای انجام کارهای تولید به خارج رفته بودم. متأسفانه شخصی که نمیخواهم نامی از او ببرم، شرایط بدی را برای من به وجود آورد و من ناچار شدم سه سال تجربههای تلخی را تحمل کنم. حدود ۵ ماه بیشتر با آنها همکاری نداشتم و بعد از یک جدال شدید و بالا و پایینهای مختلف، از آن شرایط خارج شدم. اگر میدانستم که دیگر حالم چنین بد خواهد شد و ارزشی برای جانم قائل نیستند، خیلی زودتر به ایران برمیگشتم. اگر یک تا دو هفته بعد به ایران برمیگشتم، احتمالاً در این وضعیت افسردگی میمردم و باید جنازهام به وطنم باز گردانده میشد. به طریقی خوشبختانه به ایران برگشتم و بسیار خوشحالم. من در ایران خودم رابعه اسکویی هستم و در ایران هیچکس نمیتواند مانند من در حوزه بازیگری همانند باشد.
این تجربه، تجربه چندان خوبی برای من نبود، اما آموزنده بود. هر درهای قلهای دارد و هر قلهای دارای درهای است. به یکدیگر احترام بگذاریم و به یکدیگر بها دهیم.
“`
