تریتا پارسی، تحلیلگر و نویسنده حوزه روابط ایران و آمریکا و همبنیانگذار و معاون اجرایی مؤسسه کوئینسی، در یادداشتی جدید در وبسایت شخصی خود در «ساباستک»، به بررسی تحولات اخیر در جنگ ایران و آمریکا و پیامدهای احتمالی گسترش درگیریها به دریای سرخ پرداخته است. وی در این یادداشت که عنوان آن «آیا با توجه به حملات تلافیجویانه ایران از طریق حوثیها، ترامپ در عالم هپروت سیر میکند؟» به چشماندازها مینگرد:
دونالد ترامپ به گونهای رفتار میکند که گویی ایران بهکلی در وضعیت ضعف قرار گرفته است. او به هیچ وجه تمایلی به ورود به مذاکرات در عرصه تنگه هرمز ندارد و میگوید که این تنگه هماکنون باز است؛ در حالی که حقیقت این است که هرمز تنها به صورت جزئی باز مانده است.
ترامپ حتی در صورت بازگشت تنگه به کنترل تهران نیز حاضر نیست محاصره ایران را لغو کند؛ زیرا اعتقاد دارد که ایران دیگر تسلطی بر تنگه ندارد. بنابراین، او اندیشیده است که ابتدا تهران میبایست شکست خود را در خلیج فارس بپذیرد و سپس از وسایل فشار برای دستیابی به امتیازاتی در زمینه هستهای استفاده کند.
اما معضل اصلی این است که دولت ایالات متحده نهتنها به هزینههای ادامه این وضعیت برای متحدان خود در منطقه بیتوجه مانده، بلکه در ارزیابی پایایی ساختار آن وضعیت نیز دچار اشتباه شده است. این رویکرد، در حقیقت، ایران را وادار به عکسالعمل کرده است.
دولت ترامپ و مشاورانش گمان کردند که ایران دیگر از نظر نظامی در خلیج فارس گزینهای برای مقابله ندارد و به همین دلیل، نتیجه را به سود خود قطعی تلقی کردند. اما تهران راه دیگری را اتخاذ کرد و جبهه تنش را به آبهای دریای سرخ کشاند.
در عملیاتی که به نظر میرسد بهطور هماهنگ برنامهریزی شده باشد، نیروهای انصارالله کنترل سواحل دریای سرخ را به دست گرفتند و گروههای مسلح عراقی که به ایران نزدیک هستند، بخشهای کلیدی لولههای نفت عربستان را مورد هدف قرار دادند؛ تحولی که باعث افزایش قیمت نفت به ۱۱۰ دلار برای هر بشکه شد.
معضل بزرگتر اما در نحوه ارزیابی واشنگتن از تحولات نهفته است. ایالات متحده بارها پیشرفتهای مقطعی را بهعنوان تغییرات بنیادین در توازن راهبردی اشتباه تعبیر کرده است؛ الگویی که به نظر میرسد کماکان پابرجا است.
هر زمان که واشنگتن احساس کند در موضع بالاتری قرار گرفته، به طرز قابل توجهی موضعگیری خود را سختتر میکند؛ همانطور که ترامپ از مذاکره پرهیز کرده و با عدم لغو محاصره ایران، این رفتار را نشان داده است. در حالی که واقعیتهای جاری لزوماً لازم نمیدارد که چنین موضعی اتخاذ شود و نتایج آن هم چیزی جز دور کردن چشمانداز یک توافق دیپلماتیک نیست.
موضوع تنها این نیست که کارتهای طرف مقابل را نادرست بخوانید؛ خطر بزرگتر این است که در ارزیابی کارتهای خود نیز به اشتباه بیفتید.
315
