“`html
روزنامه هم میهن در گزارشی به مسئولیت پزشکیان در بازسازی پیوندهای دولت و ملت اشاره کرده و بر ضرورت این کار تاکید کرده است.
در این گزارش آمده است:
آنچه seit 1378 در ایران به وقوع پیوسته، حاکی از این است که شکاف بین دولت و ملت به آرامی اما بیوقفه عمیقتر میشود. نمونه عینی این امر در روندهای اعتراضات سیاسی و اجتماعی سراسری و همچنین کاهش میزان مشارکت سیاسی قابل مشاهده است. رصد این روندها هشداری جدی است که اگر ادامه یابد، آیندهای نامشخص و حتی خطرناکتر از پاییز 1401 را به همراه خواهد داشت. اما در کنار این هشدار، میتوان نشانههایی از امید را مشاهده کرد.
روابط دولت و ملت در ایران چگونه است؟ تحلیل توسعه اجتماعی در برابر دولت و سیستم سیاسی در طول دهههای اخیر به چه نحوی بوده و در صورت تداوم وضعیت کنونی، این روابط به کدام سمت هدایت خواهد شد؟ این پرسشهای اساسی از جمله مهمترین مسائلی هستند که پاسخ به آنها میتواند نکات بسیاری را روشن کند.
در دایره واژههای قرن حاضر در علوم سیاسی و اجتماعی، اصطلاحاتی نظیر گسل و شکاف وجود دارد که به نوعی زنگ خطر جدی به شمار میآید. این واژگان در زمینههای سیاسی و اجتماعی متفاوت کاربرد دارند و یکی از جنبههای مورد توجه آنها، رابطه میان دولت و ملت است؛ رابطهای که اکنون به شدت دچار فاصله شده و اعتماد و مشارکت روز به روز کاهش یافته است. بررسی دقیق این مفاهیم نیاز به تحلیلهای مستقل دارد، اما برای ورود به بحث، به دو تعریف ارائهشده از گسل دولت-ملت و شکاف دولت-ملت اشاره خواهیم کرد که توسط کارشناسان علوم سیاسی و اجتماعی ایران مطرح شدهاند.
عبدالعلی قوام، استاد پیشین علوم سیاسی، در مقالهای در سال 1393 با عنوان “مدلی تحلیلی برای بررسی شکاف دولت-ملت” به تعریف شکاف دولت-ملت پرداخته و آن را اینگونه تبیین میکند: «منظور از شکاف دولت-ملت در مقام یک مسئله بنیادین نظم اجتماعی در سطح کلان، نوعی معضل در ساماندهی ارتباطات سیاسی میان نهاد دولت از یک سو و شهروندان به مثابه افراد و گروههای اجتماعی از سوی دیگر است… اگر تنظیمات سیاسی به درستی در یک جامعه محقق نشود، ابعاد مختلف دچار انحراف شده و نقایص به وجود آمده میتواند به شکاف بین دولت و جامعه بیانجامد.»
قاسم ابراهیمیپور، استاد جامعهشناسی دانشگاه، اصطلاح گسل اجتماعی را برگزیده و در مقالهاش در سال 1394 تحت عنوان «گسل دولت – ملت در تاریخ ایران و نسبت روحانیت با آن» به این تعریف اشاره میکند، تعریفی که ممکن است برای جامعه ملموستر باشد. او در تعریف خود مینویسد: «مقصود از گسل دولت – ملت وضعیتی است که در آن، مردم حاکمیت را مشروع نمیدانند و ناگزیر به سلطه آن تن میدهند. بیاعتمادی متقابل بین دولت و مردم یکی از خصوصیات این شرایط است. این فاصله معنادار و هدفمند میان دولت و ملت، به گسل دولت – ملت تعبیر شده است.»
با توجه به این تعاریف، باید پرسید که آیا در ایران با گسل یا شکاف دولت-ملت مواجه هستیم؟ بهترین راه برای بررسی این موضوع، تحلیل روند و مقدار اعتراضات سیاسی و اجتماعی مردم ایران در دهههای اخیر و میزان مشارکت سیاسی آنان است تا مشخص گردد که آیا شکاف و یا گسلی وجود دارد و چه اقداماتی در آینده باید صورت گیرد. لازم به ذکر است که در این بررسی به سالهای 1376 به بعد پرداخته شده است. به عبارت دیگر، از آنجا که طی هجده سال ابتدایی انقلاب کشور درگیر تثبیت سیاسی، جنگ و سازندگی بود، به نظر میرسد نیمه دوم دهه هفتاد بهترین زمان آغاز این تحلیل باشد.
بدون تردید یکی از مهمترین و برجستهترین ویژگیها و عناصر سیستمهای جمهوری، مشارکت سیاسی مردم در انتخابات است؛ در واقع این مردم هستند که سرنوشت خود را معین میکنند و تصمیم میگیرند چه کسی عهدهدار مدیریت کشور در ارکان قانونگذاری و اجرایی باشد. با نگاهی بدون حاشیه به سیر مشارکت سیاسی در انتخاباتها، نکات کلیدی مشخص میشود.
نگاه به سیر مشارکت سیاسی در ایران بهویژه از دوم خرداد به بعد، نشان میدهد که تا سال 98 میزان مشارکت به طور متوسط بالای 60 درصد بوده است (به جز دو انتخابات در سالهای 82 و 86 که مشارکت کمتر از 60 درصد ثبت شد)، اما از سال 98 به بعد، وضعیت به گونهای تغییر یافت که میزان مشارکت به زیر 50 درصد کاهش یافت. مشارکت 48.88 درصدی در انتخابات ریاستجمهوری 1400 و 40.6 درصدی در انتخابات مجلس 1402 نمونههای بارز این بحران را نشان میدهد؛ بحرانی نگرانکننده که به وضوح روند کاهش مشارکت سیاسی در ایران را نمایان میسازد؛ به طوری که حتی برگزاری انتخابات زودهنگام ریاستجمهوری در سال 1403 و تشدید فضای سیاسی نتوانست مشارکت را بالای 50 درصد ببرد، چه برسد به این که به مرز 60 درصد برسد.
در طی سالهای بعد از انقلاب ایران، بارها شاهد وقوع اعتراضاتی بودهایم که از سطح محلی فراتر رفته و بُعد سراسری به خود گرفته است. در این راستا میتوان به چهار مقطع و اعتراض خاص اشاره کرد:
اعتراضات کوی دانشگاه 1378: جامعه در خرداد 1376 با ورود سیدمحمد خاتمی به روزی رسیده بود که به نقطه عطفی از دموکراسیخواهی امید بسته بود و به نظر میرسید با این روند میتواند به توسعه سیاسی نیل یابد. اما برخورد با روزنامه «سلام» و توقیف آن در تیرماه 1378، زمینهساز اعتراضات در کوی دانشگاه تهران شد.
به عبارت دیگر، جامعه اعتراض داشت که بدون رکن چهارم دموکراسی (مطبوعات) نمیتوان به توسعه سیاسی امید داشت. در همین راستا، اعتراضات از کوی دانشگاه تهران آغاز شد و به دنبال برخورد نیروهای موسوم به لباسشخصی با دانشجویان، به سایر دانشگاهها و خیابانهای اطراف گسترش یافت؛ حرکاتی که کمتر از شش روز به طول انجامید و در 23 تیرماه به پایان رسید، هرچند هنوز هم سوالات بیپاسخی پیرامون آن وجود دارد و جامعه به پاسخ این سوال نرسیده است که «سعید زینالی کجاست؟»
اعتراضات انتخابات ریاستجمهوری 1388: جامعه که به این نتیجه رسیده بود فاصلهاش با توسعه سیاسی زیاد است؛ در انتخابات ریاستجمهوری سال دهم به دنبال اعلام غیرمنتظره نتیجه انتخابات و تمدید حضور محمود احمدینژاد در قدرت، یک بار دیگر دست به اعتراض زد. با این حال، ماهیت اعتراضات 1388 با آنچه در 10 سال پیش رخ داد، متفاوت بود. اگر در سال 1378 جامعه در پی دستیابی به رکن چهارم دموکراسی بود، این بار درخواست دائر بر خود دموکراسی بود و مردم سؤالاتی نظیر «رای من کجاست؟» مطرح کردند. اگر اعتراضات 10 سال گذشته فقط به دانشگاهها محدود بود، این بار خیابانها به میدان فعالیت سیاسی مردم تبدیل شدند و در شهرهای مختلف شاهد طغیانی از برخوردهای خشن بودیم.
علاوه بر اینکه اعتراض از فضای موسعتری نسبت به سال 1378 به کف خیابان رفته و دامنه آن گسترش یافته بود، این اعتراض یک ویژگی دیگر نیز داشت. تعداد روزهای اعتراض در خیابانها بیشتر بود و وقایع به صورت پیوسته بین 10 تا 14 روز در کشور ادامه داشت و عواقب آن مدتها به طول انجامید.
اعتراضات گران شدن بنزین 1398: یک دهه از اعتراضات گسترده قبلی سپری شد تا بار دیگر خیابانهای ایران شاهد بروز اعتراضات باشد. اعتراضات سال 1398 که پس از اعلام قیمت بنزین آغاز شد، با اعتراضات قبلی تفاوتهای بارزی داشت. اولین تفاوت این بود که فضا با شکل دموکراتیک مربوط به تلاش برای آن فاصله گرفته و تبدیل به شکایتی اقتصادی شد. به نوعی مردم اعتراض داشتند که سفرههای آنها در حال کوچک شدن است.
دومین تفاوت این است که برخلاف سالهای 1378 و 1388، اعتراضات آبان 1398 یک پیشزمینه داشت و دو سال قبل از آن در زمستان 1396 نشانههایی از آن در برخی نقاط کشور ظهور کرد. اما با عدم توجه به این نشانهها، اعتراضات به سال 1398 رسید و در مقایسه با سال 1388، شهرها و اقشار بیشتری درگیر اختلاف نظر با سیستم سیاسی شدند. این بار آنها از خود نمیپرسیدند «رای من کجاست»، بلکه سوالشان شامل «نان ما چه خواهد شد» بود. بایستی افزود که از نظر ابعاد زمانی و مکانی، اعتراضات سال 1398 کماکان نسبت به سال 1388 گستردگی بیشتری داشت و کشور روزهای بیشتری را با این معضل دست و پنجه نرم میکرد.
اعتراضات پس از حوادث 1401: صحنه بعدی اعتراضات در ایران بسیار زودتر از دورههای قبل بروز کرد. در آخرین روزهای تابستان 1401، اعلام خبر درگذشت مهسا امینی پس از بازداشت توسط گشتهای ارشاد نیروی انتظامی، به موجی از اعتراضات سراسری منجر شد. این ناآرامیها نیز شکل و محتواهای متفاوتی نسبت به سه اعتراض قبلی داشت.
نخست اینکه رنگ و بوی اعتراضات از سمت سیاسی در سالهای 1378 و 1388 و اقتصادی در سال 1398 به موضوعات اجتماعی تغییر پیدا کرد. یعنی جامعهای که دیگر از سیاست ناامید شده بود، به کاهش سطح زندگی خود معترض بود و به دنبال مطالبهای اجتماعی درخصوص سبک زندگی خود بود. دوم اینکه فاصله زمانی بین اعتراضات که پیشتر 10 سال به 10 سال بود، اکنون تنها به سه سال تقلیل یافته است. از نظر وسعت مکانی و زمانی، نیز میتوان گفت که در مقایسه با دورههای گذشته، شهرهای بیشتری درگیر شدند و روزهای بیشتری کشور با این ناآرامیها دست و پنجه نرم میکرد.
هشدار: آنچه در ایران از سال 1378 به بعد رخ داده، نشاندهنده عمق فزاینده شکاف میان دولت و ملت است؛ به عبارت دیگر، گسلی تاریخی در دولت و ملت وجود دارد که با هر تکانهای به سمت بحران بیسابقه پیش میرود. نشانههای عینی این وضعیت را میتوان در روندهای اعتراضات سیاسی و اجتماعی سراسری و همچنین در کاهش مشارکت سیاسی به خوبی مشاهده کرد، اما علاوه بر این دو عامل، نشانههای دیگری از افزایش شکاف و بیاعتمادی نیز وجود دارد. یک نمونه روشن از این بیاعتمادی و فاصلهها، در حادثه زلزله کرمانشاه در سال 1396 قابل مشاهده است.
در حالی که پیش از این در موارد مشابه، مردم کمکهای خود را به نهادهایی مانند هلال احمر میسپردند، این بار بخش قابل توجهی از مردم به چهرههایی که ارتباطی با سیستم نداشتند اعتماد کرده و حجم بالایی از کمکها را به علی دایی و صادق زیباکلام اهدا کردند تا آنها نمایندگان مردم برای کمکرسانی عمل کنند. مشاهده این روندها یک هشدار جدی است که اگر روند کنونی ادامه یابد، آیندهای مبهم در انتظار خواهد بود که ممکن است به نقاط بحرانیتر از پاییز 1401 ختم شود.
امیدواری: اما بلافاصله در کنار این هشدار، میتوان نشانهای از امید را هم مشاهده کرد که میتواند در گام نخست از عمیقتر شدن و توسعه شکاف میان دولت و ملت جلوگیری کرده و به تدریج به کاهش فاصلههای سیاسی و اجتماعی دولت و ملت بینجامد. برگزاری انتخابات زودهنگام ریاستجمهوری جامعه را در وضعیتی قرار داده که انتظار انتخاباتی پرشورتر از سه انتخابات قبلی (98، 1400 و 1402) باشد. در واقع، درست است که انتخابات 1403 نسبت به پیش از سال 1398 شور و جنبش کمتری داشت و میزان مشارکت در دوگانه دور دوم حتی به 50 درصد هم نرسید، اما عدم بدتر شدن مشارکت در مقایسه با قبل میتواند به عنوان نشانهای از امید تلقی شود.
در طرف دیگر، پس از اتمام انتخابات و روی کار آمدن مسعود پزشکیان با شعار «وفاق ملی» برای دولت و حضور تنوع نیروهای سیاسی در کابینه، میتوان یک رگه امید دیگر را مشاهده کرد. هرچند این امیدواری ممکن است به طور موقتی باشد و تنها به عنوان بازدارنده برای جامعه عمل کند، اما با اقداماتی نظیر رفع فیلترینگ و احترام به حقوق دختران و زنان ایرانی، میتوان مسیر رضایت جامعه را هموار ساخت و این مأموریت بزرگ به دوش دولت مسعود پزشکیان است تا از فاجعهای جدی جلوگیری نماید.
منبع: روزنامه هم میهن
“`
