طبق گزارش سیاست خارجی ایرنا، ترور اسماعیل هنیه در تهران توسط گروههای ترور اسرائیلی، بهطور حتم موجب ورود منطقه به دورانی تازه از تنشهای فزاینده و شعلهور شدن بحرانها در غرب آسیا خواهد شد.
انتحار بنیامین نتانیاهو در طراحی این جنایت در تهران و ترور رهبر شاخه سیاسی حرکت حماس، بیشتر از آنکه بهعنوان نمایشی از قدرت یا احیای بازدارندگی بهشدت آسیبدیده رژیم صهیونیستی تلقی شود، نشاندهندهی اضطرار نخست وزیر این رژیم و آخرین تلاشهای او برای رهایی از وضعیت ناگوار خود است.
برخی از محافل اسرائیلی و نزدیکان نتانیاهو میپندارند که ترور فواد شکر و اسماعیل هنیه بهفاصله چند ساعت در بیروت و تهران، میتواند به عنوان گشایش یک «معادله جدید» از سوی نتانیاهو در برابر ایران و نیروهای مقاومت تلقی شود، اما واقعیت اینکه معضل کنونی نخست وزیر ۷۴ ساله اسرائیل او را به حدی وادار کرده که با ضربه به حاکمیت و تمامیت ارضی ایران، وارد “بازی خطرناک” با تهران شود، چیزی جز یک معادله جدید جنگی نیست.
محافل نزدیک به نتانیاهو بر این باورند که او با ضربه به تمامیت ارضی ایران به “بازی خطرناک” با تهران وارد شده و هر چه نام آن باشد، نمیتواند معادله جدیدی در کنشهای جنگی را تشکیل دهد.
این ریسک مرگبار دقیقاً چیزی است که سید حسن نصرالله به آن اشاره کرده و به صهیونیستها گفته است که به زودی زمان خوشحالی آنان تمام خواهد شد و آنها باید بسیار بگریند.
چرا رهبر حزب لیکود این اندازه به سیم آخر زده است؟ آیا دیوانگی او به نفع صهیونیستها خواهد بود؟ اینها سوالات کلیدی هستند که در این روزها و ساعتها ذهن بسیاری از افراد در سرزمینهای اشغالی و متحدان غربی تلآویو را مشغول کرده است.
بنیامین نتانیاهو به یک سیاستمدار به انتهای خط رسیده تبدیل شده و او از درک هوش سیاسی خود آگاه است که پایان جنگ غزه چه پیامدهای تلخ و غمانگیزی برای زندگی سیاسی و شخصیاش بهدنبال خواهد داشت. سرنوشت مشابهی که بهصورت تقریبی برای هر رهبر اسرائیلی که درگیر جنگ شده، تکرار گردیده است.
امروز بیبی، فرسایشیترین جنگ تاریخ را که از زمان پیدایش اسرائیل در سال ۱۹۴۸ آغاز شده، به این کشور تحمیل کرده است، در حالی که جامعهای که از ابتدا داشت، پاشنه آشیلش “تداوم بحران” بوده است. روزی که ۷ اکتبر، در قامت عصیان فلسطینی ظاهر شد، نتانیاهو در میانه یک جنگ داخلی بر سر اصلاحات قضایی خود و دگرگون شدن حکومت صهیونیستی ایستاده بود و جامعه متنوع اسرائیلی را به شدت تحت فشار قرار داده بود. محاسبات این روزهای قصاب غزه چیست و او کجا دچار خطا میشود؟ نتانیاهو مجبور است تمام تجربههای خود در سیاست را برای نجات از باتلاقی که در آن فرورفته، بهکار گیرد.
در نخستین قدم، نیاز رهبر امروز راست افراطی گسترش دامنه جنگ به بیرون از مرزهای تحت اشغال است. تمام هدف نتانیاهو، این است که ایالات متحده را در شرایط آغاز جنگ با مقاومت قرار دهد. خواه منتظر شود دوباره ترامپ در کاخ سفید مستقر شود و خواه بخواهد دولت دموکرات بایدن را به بسیج گستردهتری از متحدان واشنگتن-تل آویو وادارد که از آنچه در عملیات وعده صادق به وقوع پیوست، بزرگتر باشد.
هدف نهایی نتانیاهو، قرار دادن ایالات متحده در عمل انجامشده درگیری با مقاومت است. او باید دولتی تشکیل دهد که حتی اگر ترامپ مجدداً به قدرت برسد یا بایدن را وادار به بسیج بزرگتر از آنچه در جریان عملیات وعده صادق با حمایت پدافند ایالات متحده بود کند.
نکتهای که غربیها باید به آن توجه داشته باشند این است که تاریخ دوباره تکرار شده و نتانیاهو پس از ضربه سرنوشتساز به توافق صلح اسلو میان دولت اسحاق رابین و تشکیلات ساف به رهبری یاسر عرفات در سال ۱۹۹۳، آخرین شکافها در راهکار دو دولتی را نیز از بین برده است. با او، هیچ توافق صلحی ممکن نخواهد بود. نتانیاهو در همین یکی دو ماه گذشته، حتی به بهانههای بیمورد، طرح آتشبس آمریکایی در غزه را وتو کرده و پیش از سفرش به ایالات متحده، طرح تشکیل هرگونه دولت فلسطینی را در کنست رد کرده و در نهایت، کابینه صهیونیستی با ترور اسماعیل هنیه، که بهعنوان طرف مذاکرات آتشبس شناخته میشد، به آتشبس حمله کرد.
این نکته باید مورد توجه قرار بگیرد هرچند که مقامات کشورهای اروپایی که این روزها در تلاشند تا تهران را به آرامش وادارند تا در برخورد با رژیم صهیونیستی با احتیاط بیشتری عمل کند، از چه کسی خواستار عفو میباشند.
ترور هنیه برای اسرائیلیهایی که منتظر فتحالفتوح خود هستند، معنی خطرناکتری دارد. نتانیاهو از تبادل اسرا نیز دست کشیده و بیتوجه به زندگی بیش از ۱۰۰ اسیر صهیونیست، جنگ تباه خود در غزه را با کشتار بیشتر ادامه میدهد. این احساس خطر در اظهارات برخی مقامات اروپایی نمایان است، بهطوری که آنالنا بائربوک، وزیر خارجه آلمان، آخرین دیپلمات غربی است که با واکنش به ترور هنیه گفته که نتانیاهو باید به آتشبس و تبادل اسرا اهمیت بدهد.
جو بایدن هم با واکنش شدیدتری نسبت به نتانیاهو روبرو بوده و طبق گزارشهای رسانههای عبری در یک مکالمه تلفنی طولانی پس از ترور اسماعیل هنیه، گرچه حمایت مکرر واشنگتن از اسرائیل را اعلام کرد، اما در طی این گفتگو با صدای بلند، خشم و نارضایتی خود را از کارشکنی نتانیاهو در روند تبادل اسرا اعلام داشته و نخستوزیر اسرائیل را مورد سرزنش قرار داده است.
یکی از محاسبات احتمالی نتانیاهو که ممکن است نادرست باشد، درباره واکنش ایران به ترور رهبر حماس در تهران، شرایط جدید سیاسی در ایران است که بهنظر نخست وزیر اسرائیل ممکن است موانعی برای تصمیمگیری تهران ایجاد کند. اما در ایران، بر سر قاطعیت در برابر رژیم صهیونیستی، وفاق ملی میان تمام احزاب و گروههای سیاسی و دولت منتخبه جدید شکل یافته است.
قصاب غزه شاید به این فکر کند که با نشان دادن چهرهای ترسناک و بدون چیزی برای از دست دادن و آمادگی برای عبور از هر خط قرمزی، میتواند ایران و جبهه مقاومت را در تصمیمگیری محتاطتر کند. اما راهبرد مقاومت در جلوگیری از گسترش جنگ به معنای ترس از نبرد نیست. سید حسن نصرالله، رهبر مقاومت لبنان و عبدالملک الحوثی، رهبر مقاومت یمن بهروشنی اعلام کردهاند که ترورهای اخیر، مبارزه با اسرائیل را وارد مرحلهای جدید کرده که جنگ را گسترش خواهد داد. در تهران نیز تصمیم بر مجازات سخت رژیم اشغالگر اتخاذ شده است.
نتانیاهو ممکن است غافل از این باشد که دوستان غربیاش نیز ممکن است از اینکه ایران و مقاومت او را به ضربهای دردناک و غیرقابل پیشبینی دعوت کنند، خوشحال باشند. بهویژه که جوزپ بورل، مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا در گفتگویی اخیر با علی باقری، سرپرست وزارت خارجه، دفاع از تمامیت ارضی و حق حاکمیت ایران را حق مشروع این کشور دانسته است.
این روزها اسرائیلیها شاید بیش از همیشه به خواندن گزارشی از هاآرتص نیاز دارند که در زمستان گذشته منتشر شده است. گزارشی با عنوان «فقط برو، نتانیاهو» که به وضوح بیان می کند: «هیچ توضیح منطقی برای اظهارات نخست وزیر در سختترین لحظات وجود ندارد. نتانیاهو مانند عقرب در داستان عقرب و قورباغه است؛ این طبیعت اوست. او فقط به خود میاندیشد و از موقعیتش دفاع میکند. نباید اجازه داد او در قدرت باقی بماند. نظام سیاسی باید راهی برای خاتمه دادن به سلطه بدخواهانه نتانیاهو پیدا کند.»
