احساس شرم می تواند به یک حس دائمی تغییر یابد و شناسایی شدت آن و برخورد صحیح با آن می تواند تأثیرات مثبتی بر زندگی ما داشته باشد.
انجام فعالیت هایی که به بازنگری در درک خود و روابط تان با دیگران بپردازد، نیز می تواند مفید واقع شود.
در ادامه به بیان توصیه های کلیدی در این راستا خواهیم پرداخت.
مفهوم «اگزیستانسیالیسم» (هستی گرایی) به فقدان هرگونه هدف نهایی در زندگی انسان توجه دارد. بر اساس این مکتب، هیچ چیز نمی تواند به طور کامل مشخص کند که شما چه کسی هستید. در حقیقت، توانایی شما برای بازسازی خود، ارزیابی مجدد و آغاز پروژه های جدید، کاملاً در دست خودتان است.
احساس یأس و بی معنایی که ممکن است پس از دستیابی به یک هدف بلندمدت (مانند یک ترفیع شغلی بزرگ) با آن روبه رو شوید، می تواند سردرگم کننده باشد. این حس، یادآور این حقیقت است که هیچ چیزی در وجود شما نیست که شما را ملزم به دستیابی به موفقیت کند. بنابراین تنها خودتان هستید که تعیین می کنید چگونه زندگی کنید. بر اساس این دیدگاه، باید با واقعیت این آزادی که دارید، مواجه شوید و بنابراین مسئولیت پروژه ها و معنایی که به آنها می دهید، بر عهده تان است.
در نقطه مقابل، آموزه های فلسفه رواقی بیان می دارند که انسان ها به عنوان موجودات اجتماعی باید راه هایی را برای دستیابی به خوشبختی پیدا کنند. رواقیون (پیروان مکتب فلسفی یونانی در سال ۳۰۱ قبل از میلاد) بر این باور بودند که ذات شما پایدار است و پروژه زندگی، تحقق این طبیعت و شکوفایی است.
آنها همچنین بر این نکته تأکید کردند که افراد در هنگام قضاوت، ارزشی را به حالت های خیالی نسبت می دهند (اگر لاغرتر باشم، عالی خواهد بود) و به این باور دست می یابند که یک اقدام خاص می تواند این خیالات را به واقعیت تبدیل کند (کاهش مصرف شکلات می تواند چهره جوانی ام را به من برگرداند).
با این حال، هر دو فرض مورد بحث می توانند نادرست باشند زیرا خواسته ها ممکن است در واقع برای شما مضر باشند و شما کنترل کمتری بر آینده دارید نسبت به آنچه فکر می کنید. رواقیون اعتقاد داشتند که مردم باید تلاش کنند رابطه بین حالت های عاطفی خود و خواسته هایشان را تنظیم کنند و به دنبال تسلط بر خود باشند تا به رشد و شکوفایی دست یابند.
به همین منظور، فلسفه رواقی می طلبد که عادت هایی را شناسایی و پرورش دهید که ذات شما را با یک دنیای وسیع تر مرتبط سازد یعنی از خود آغاز کرده و به خانواده، جامعه، انسانیت و در نهایت به جهان بسط دهید.
بر اساس گزارشی از نشریه تخصصی «مدیکال اکسپرس»، دیدگاه «روان درمانی انسان گرایانه» (برخلاف مکاتب ذکر شده) راه حلی متعادل ارائه می دهد. این گزینه شما را تشویق می کند که با دلسوزی به خود بنگرید، خود را به عنوان موجودی پیچیده، مسئول و در عین حال آسیب پذیر و ناقص ببینید، که دائماً در ارتباط با دیگران است و این روابط به زندگی شما معنا و هدف می بخشد.
این بدان معناست که روابط و همچنین فهمی که به آنها می دهید و از آنها می گیرید، تنها مبنای محکمی را برای مواجهه با بزرگ ترین سؤال «من چه کسی هستم؟» فراهم می کند. اما به این معناست که شما نیاز دارید این روابط، واقعی، مهربان و صادقانه باشند تا بتوانید خود و دیگران را به عنوان افرادی دارای نقص، در حال تحول و در عین حال منحصر به فرد ملاحظه نمایید.
