به نقل از تابناک؛ میتوان نظیر بسیاری دیگر با خطکش در دست، مهارتهای فنی یک مدافع خاص یا غیبت یک هافبک دیگر را مورد بررسی قرار داد، اما نکته اصلی فراتر از این هاست. موضوع، استراتژی بزرگتری است که آینده فوتبال و بهویژه روند خاطرهسازی در میان جامعه فوتبال را در اختیار نتیجهگرایی مقطعی قرار داده است.
تیم ملی در آستانه یک دوره حساس سه تا چهار ساله قرار دارد؛ از چالشهای جام ملتها گرفته تا مسابقات انتخابی و سپس جام جهانی ۲۰۳۰. برای ساخت یک تیم مناسب در این چشمانداز بلندمدت، زمان، هماهنگی ارگانیک، استمرار، درک متقابل و شکلگیری فرهنگ تیمی جدید ضروری است؛ عناصری که نمیتوان در یک شب و پیش از آغاز یک تورنمنت به تیم تزریق کرد.
چرخه بیپایان بهانهها
سالهاست که صحبتهای کارشناسان و مسئولان معطوف به ضرورت «جوانگرایی» و «تغییر نسل» است. دراگان اسکوچیچ تا حدودی تلاش کرد تا از روند پیر شدن تیم بکاهد، اما به سرانجامی جز کودتای معروف و بازگشت کارلوس کیروش ختم نشد. بعد از جام جهانی قطر، امیر قلعهنویی هدایت تیم را بر عهده گرفت و از آن زمان و بعد از جام ملتهای قبلی، پروژه تغییر نسل را در زیر بار وعدهها و بهانهها مخفی کرده است. قلعهنویی نه تنها به تغییر بنیادی در نسل تیم اقدام نکرد، بلکه حتی کوچکترین تغییرات ملایم و تدریجی را نیز در دستور کار قرار نداد؛ به این معنا که حتی تزریق تدریجی چند استعداد جوان به ترکیب باتجربهها را نیز نادیده گرفت.
اول بهانه حساسیت جام ملتها مطرح شد، سپس اهمیت انتخابی جام جهانی، بعد نیز چالشهای پیرامونی مثل جنگ و تعطیلی لیگ و در نهایت تیم ملی با یکی از پیرترین ترکیبها راهی جام جهانی ۲۰۲۶ شد. اما جامعه فوتبال امیدوار بود که پس از جام جهانی با نگاه به آینده، تیم وارد یک دوره گذار شود تا جوانان با کسب تجربه در جام ملتها و مسابقات انتخابی، چند سال در کنار یکدیگر به همافزایی هویتی و تاکتیکی برای موفقیت در ۲۰۳۰ برسند. ولی فهرست جدید نشان داد که وضعیت همچنان در گردونه محافظهکاری میچرخد. در بیشتر پستها عملاً چهرههای جوان با شانس بازی دیده نمیشوند و معدود دعوتها نیز تعجببرانگیز هستند. دعوت از بازیکنانی مانند میلاد سورگی یا محمودی که به رغم استعدادهای واضح خود، در تیمهای خود آنچنان فرصت بازی نکردهاند، همزمان با نادیده گرفتن جوانان امیدوار لیگ ایجاد شائبه میکند. در عوض، نامهای قدیمی و آشنا نشاندهنده ناتوانی کادر فنی در وداع با گذشته هستند.
نامهایی که نگرانکننده است
اگر علیرضا بیرانوند بهعنوان دروازهبان شماره یک تیم ملی قرار دارد، پس چرا در دیدارهای تدارکاتی باید همچنان از سیدحسین حسینی و پیام نیازمند استفاده شود؟ اگر در بازیهای دوستانه به دروازهبان جوان اعتماد نشود، او در کدام میدان خواهد توانست جو تیم ملی را تجربه کند؟
از سوی دیگر، دعوت از شجاع خلیلزاده ۳۷ ساله و رامین رضاییان ۳۶ ساله چه پیامی برای جوانان مستعد لیگ به همراه دارد؟ اگر این دو در جام جهانی عملکرد خوبی از خود نشان داده و تمایلی به بازنشستگی نداشته باشند، مسئولیت بازسازی ترکیب بر عهده چه کسی خواهد بود؟ اما عجیبتر از همه، حضور مداوم احسان حاجصفی است؛ بازیکنی که در لیگ و جام جهانی عملکردی افتضاح از خود به نمایش گذاشته است.
اگر بناست تنها به فاکتور «تجربه» متکی باشیم، سوال این است: تا زمانی که او در ترکیب باشد، نوبت به دیگران چه زمانی خواهد رسید؟
اگر مدافعان چپ نسلهای گذشته نیز حاضر به ترک پیراهن ملی نبودند، خود حاجصفی چگونه در آغاز دهه هشتاد فرصت شکوفایی پیدا کرد؟ شاید هم او دعوت میشود فقط برای این که رکورد بازی ملی را بشکند! در این میان، دعوت از چهرههایی چون امید نورافکن، محمد نادری و چند بازیکن مشابه که نقشش در تیم مشخصاً بهعنوان تعویضی همیشگی تعیین شده، صرفاً یک اتلاف وقت است. این دقایق بازی یا فرصتهای حضور در میدان دقیقاً حق جوانانی است که به زمان بازی نیاز دارند تا بتوانند بر دیوار بیاعتمادی غلبه کنند.
نباید فراموش کرد که نامها صرفاً مصداقاند؛ بحران اصلی، فقدان جوانگرایی، ناتوانی در ریسکپذیری و خشکسالی در تغییرات است. فوتبال ایران امروز به مثابه آینهای از جامعهای است که جوانان آن در زمینههای مختلف احساس انسداد و نادیده شدن میکنند. جامعهای که در Zبخشهای متفاوت با چالشهای معیشتی و فشارهای روانی دست و پنجه نرم میکند، پیروزی و موفقیت در میدان چمن را بهعنوان راهی برای پالایش روانی جمعی تلقی میکند. اما این «حال خوب اجتماعی» چگونه شکل میگیرد؟ با تیمی پیر که به محض چند مصدومیت دچار مشکل میشود و شکستهایش حس ناامیدی و خستگی را در جامعه تقویت میکند؟ یا با جوانانی پرانرژی که تلاش و جنگندگی آنها در میدان، روحیه امید و شجاعت را به بدنه جامعه بازمیگرداند؟ اعتماد به نسل جوان در فوتبال میتواند به افزایش اعتماد به نفس ملی در نسلهای جدید منجر شود.
آقای قلعهنویی! درک و حمایت از نسل گذشته و بستن راه ورود جوانان، ممکن است در کوتاهمدت برای نتایج خوب سطحی یک حاشیه امن کاذب فراهم کند، اما تاریخ فوتبال یادآور میشود که جرات تغییر با هزینههایی همراه است، اما هزینه ترس از جوانگرایی میتواند به بنبست کشاندن هویت یک نسل و ناامید کردن یک ملت فوتبالدوست بینجامد؛ ملتی که این ورزش بخشی از خلأهایش را پر کرده است.
منبع: روزنامه خراسان
