هرچند که گفتگو درباره سینمای ایران با تکیه بر کلیشه های معمول، به مشکل همیشگی فیلمنامه نویسی اشاره می کند، اما حتی این درک سطحی نیز نتوانسته است شهرتی برای فیلمنامه نویسان پرچالش ایجاد کند. بعید به نظر می رسد کسانی فراتر از دانشجویانی که در حال نگارش پایان نامه هستند یا محققان خودجوش باشند، از آثار و سوابق کریم فکور، ابراهیم زمانی و احمد نجیب زاده آگاهی داشته باشند، در حالی که افرادی چون سعید مطلبی، فریدون گله و علی کسمایی بیشتر به خاطر کارگردانی و مدیریت دوبلاژ شناخته شده اند. از این رو، باید پذیرفت که فردی که سابقه بازی در برابر خسرو شکیبایی را داشته و همچنان به عنوان یک فیلمنامه نویس شناخته می شود، جایگاهی نایاب و باارزش را در این حوزه کسب کرده است.
نزدیک به سه دهه است که پیمان قاسم خانی در صنعت سرگرمی ایرانی به عنوان یک ستاره پشت صحنه شناخته می شود. از زمانی که نام او برای اولین بار در تیتراژ یک برنامه نمایشی ایرانی به چشم خورد، تمام تلاش خود را به کار گرفت که به تخیل در تولید و سرگرمی در هدف، به عنوان دو ویژگی برجسته در کارش هویت ببخشد. اهمیت کار پیمان قاسم خانی زمانی خود را نشان می دهد که او توانسته است آثارش را در مواجهه با دو مانع همیشگی به ثمر برساند: تفکرات غیراخلاقی و ضعیف ضدسرگرمی، مدیریت فرهنگی محلی و عواطف عمیق واقع گرایی در جاذبه هنرمندان ایرانی. در حالی که تصمیم گیرندگان به دنبال فخرآفرینی و انتشار محتوا هستند و تمایلات هنرمندان از رئالیسم سوسیالیستی تا رئالیسم جادویی چندان تغییر نمی کند، پیمان قاسم خانی در تلاش است تا میان ساکنان دور و بر جاده ساوه و ساکنان شهرک های کنار راه شیری ارتباط برقرار کند.
پیمان قاسم خانی در دنیای واقع گرای سینما نماد تخیل می باشد
سرزمین های ناآشنا و دنیای ناشناخته همچون روستای برره و تمدن کنفدراسیون راه شیری برای او به گونه ای طراحی شده اند تا جغرافیای وسیعی برای تخیل خود بیافریند. او مصالح این دنیاها را با تخیل منحصربه فرد خود شکل داده است؛ اما عادت رایج بین تماشاگران فیلم در ایران این است که به افرادی که اهل تخیل هستند، اعتماد نمی کنند. انسان عاقل، دو ساعت از وقتش را صرف تخیلات افرادی که به نظر بی هدف می آیند، نمی کند. با این حال، پیمان قاسم خانی با خلق شخصیت هایی از جمله رضا مثقالی، پژمان جمشیدی، نیما افشار و مسعود شصت چی به عنوان افراد فراری، فوتبال باز بازنشسته، روانشناس مضطرب و هر شخصیت دیگری در موقعیتی پیچیده، پیوستگی خود را به جامعه هنری و مخاطبان ایران که خلق دزدان دوچرخه را اوج تعهد هنری می دانند، ثابت کرده است. با چنین کارنامه ای از موفقیت ها، او توانسته نامش را به دور از کارنامه نه چندان پربار بازیگری اش در یادها ثبت کند. کار او باعث شده تا بارها از مهم ترین چهره های تلویزیون در ۴ دهه اخیر پرسیده شود که چرا دیگر آثارش چون «قهوه پدری» و «ساعت پنج عصر» را نمی سازد و دوباره در نقش فرهاد و شیر فرهاد ظاهر نمی شود، و او نیز پاسخی قانع کننده برای این پرسش ندارد.
اگر کسی بخواهد در آینده درباره بزرگ ترین چهره های صنعت سرگرمی ایران پس از انقلاب کتابی بنویسد، قطعا این کتاب به ارائه فصلی جامع درباره روزها و فعالیت های پیمان قاسم خانی نیاز خواهد داشت. این اثر باید به چند پرسش کلیدی در خصوص این ستاره فیلمنامه نویسی پاسخ گوید. مهم ترین سؤالات شاید این باشد که در زمانی که تخیل در سینما کنار گذاشته شده و به واقعیت ها ارجحیت داده می شود، چگونه فردی می تواند از آغاز تا پایان و از موفق ترین آثار تا ناکام ترین آنها، همچنان به تخیل پایبند بماند و اجازه ندهد که این تخیل در بن بست های رایج گرفتار شود. او در یک گفت وگو به شوخی فیلمنامه نویسی را حرفه افراد تنبل توصیف کرده بود که به جای اقدام به کار، در خیال پردازی خود غرق می شوند. با وجود این که تصور صرف تنبلی به عنوان توجیه تخیل او به هیچ وجه در سرزمین سرمایه به عنوان یک دلیل قانع کننده برای موفقیت های قاسم خانی نیست.
فقط کافی است به برنامه های تلویزیونی که قاسم خانی در آن ها از خانواده اش صحبت می کند دقت کرده و متوجه شویم که او به شکلی با اعتماد به نفس از دوران کودکی و علائقش صحبت می کند. او داستان بچگی اش را به گونه ای روایت می کند که آن را به محرومیت و سرکوب وصل نمی کند؛ بلکه با افتخار از تمایل به ایستادن بر خلاقیت های خود از دوران کودکی روایت هایی شنیدنی ارائه می دهد. پیمان قاسم خانی نتیجه یک خانواده ای است که والدین شان تخیل کودکان را ارج می نهند و به بهایی در قبال مدرک و پذیرش، آن ها را وادار به سرکوب یا فراموشی خیال نکرده اند. همکاران عمیق تر دکتر افشار لازم است توانایی توضیح دهند که چرا شادروان هوشنگ حریرچی از میان هومن برق نورد و بهنام تشکر نادرستی بود.
پیمان قاسم خانی همچنان به عنوان نماد تخیل در سینمای ضدتخیلی ایران باقی خواهد ماند و این جمله ای علمی است که متکی بر حقایق است.
