محمدهاشم اکبریانی در خصوص جاذبه ناداستان اظهار میدارد: مشاهده یا شنیدن ابعاد خصوصی زندگی افراد همواره جذابیتهایی را به همراه دارد. ناداستان به نوعی زمینه را برای همذاتپنداری فراهم میآورد زیرا انسانها غالباً حسها و تجربیات مشابهی را از سر میگذرانند و از شنیدن یا خواندن عریان این تجربیات لذت میبرند.
این داستاننویس که در اثرش با عنوان «اندوه من» به قلمفرسایی در ناداستان پرداخته، به نوشتن این نوع ادبی که خود نوعی زیست فردی به شمار میآید، اشاره کرد و یادآور شد که مخاطبان در بستر شبکههای اجتماعی به دنبال نوشتنهای روزمره و تجربیات دیگران بوده و استقبال میکنند. او معتقد است که در فضای مجازی همه چیز به صورتی عریان عرضه میشود و افراد به بیان جنبههای جدی و حتی زوایای پنهان زندگی خود میپردازند. در واقع، جاذبهای که شکلگیری این تمایل را تسهیل میکند، به کشف ابعاد پنهان زندگی افراد مربوط میشود.
اکبریانی در ادامه افزود: این موضوع را میتوان در حوزه سینما نیز مشاهده کرد؛ بسیاری از افراد مشتاقند بدانند که سلبریتیها و بازیگران فیلمها واقعاً چگونه زندگی میکنند و چه چالشهایی در زندگی شخصیشان دارند. لذا، جذابیت ناداستان به همین مسأله مرتبط است.
وی با تاکید بر عریان شدن احساسات و زوایای زندگی در عرصههای مختلف، تصریح کرد: در حوزه سیاست نیز به وضوح کمتر خبری پنهان میماند زیرا فضای مجازی اطلاعات را به سرعت برای همگان فراهم میآورد. در سالهای گذشته که من به عنوان خبرنگار مشغول به کار بودم، بیشتر اطلاعاتی که در اختیار داشتم، دستاول و جدید بود. اما در اواخر دوران کار من، با رشد اینترنت، گاهی میدیدم که دوستانم اخبار بیشتری را در اختیار دارند که من از آنها بیخبر بودهام. این تغییر نشاندهنده عریانشدن زندگی فردی نیز هست، جایی که مردم ابعاد واقعی خود را به نمایش میگذارند و این خود به جذابیت موضوعیتش میافزاید.
او همچنین مطرح کرد: این عریان کردن هویت به همذاتپنداری منجر میشود. افراد با حسها و تجربیات مشابهی روبرو هستند و دوست دارند این حسها را به شکل بیپرده بشنوند و بخوانند. زمانی که کسی این احساسات و تجربیات را به نگارش درآورد، برایشان ولع و لذتی خاص دارد، هرچند این لذت لزوماً به معنای شادی نیست.
این نویسنده و روزنامهنگار خاطرنشان کرد: داستان «اندوه من» به موضوع بیماری و فوت مادرم میپردازد؛ بسیاری از خوانندگان کتاب پس از مطالعه آن با من تماس میگرفتند و میگفتند که اشک ریختهاند. این تأثیر ناشی از آن بود که آنها نیز تجربههای مشابهی را پشت سر گذاشته بودند اما قبل از این هرگز کسی به این شکل آنها را بیان نکرده بود. اکنون، با عریانی بیانگری، این مسائل ملموستر شده و درنتیجه، دیگران نیز احساس میکنند که دردشان مشترک است. این خود نیز یکی از عواملی است که به ناداستان گرایش ایجاد میکند. هرچند زمان نگارش «اندوه من» برخی انتقادات میکردند که چرا مسائل خصوصی مادرت را اینچنین بیپرده روایت میکنی. من پاسخ میدادم که واقعیت زندگی همین است؛ اگر بخواهیم با جامعه ارتباط برقرار کنیم، باید به این صورت فرایندها را بیان کنیم و حقیقتهای زندگی را نشان دهیم. بنابراین، کتاب به تازگی برای بسیاری لذتبخش بوده است، چرا که آنها تجربههای مشترکی را در آن پیدا کردند.
او در خصوص اینکه آیا ناداستان میتواند به عنوان یک ادبیات جدی محسوب شود یا فقط جنبه سرگرمی دارد، تصریح کرد: ناداستان به عنوان یک ژانر قابلیت تبدیل شدن به ادبیات جدی را دارد. ناداستان به معنای عدم جدیت نیست و در بسیاری از آثار ناداستانی، اندیشههای عمیقی وجود دارد که واقعاً با مفهوم جدیت در هم آمیخته شدهاند. من در مطالعه چند اثر این حوزه متوجه شدم که پشت آنها تفکرات عمیق و جدی نهفتهاست، اگرچه به همان اندازه حائز لذت و جذابیت برای مخاطبان نیز هستند.
محمدهاشم اکبریانی در مورد اینکه آیا ناداستان به عنوان یک ژانر که نوعی زیست شخصی و انعکاس واقعیت است، میتواند پلی برای ادبیات جدی باشد، که در آن تخیل و رویا جایگاه بیشتری دارند، توضیح داد: قطعاً این امکان وجود دارد و البته نه در تمام موارد. همانطور که بیشتر افراد به کتابهای عامهپسند روی میآورند و از آنجا به ادبیات جدی متمایل میشوند، برخی نیز باقی میمانند تا فقط جنبه سرگرمی را تجربه کنند. همچنین باید در نظر داشت که ناداستان به حدی جدی است که بسیاری با مطالعه آن به سراغ ادبیات جدی میروند، چرا که ناداستانها نیز با زبانی مشابه و دیدگاهی از ادبیات جدی نوشته میشوند. امروزه ادبیات دیگر در لفافه نیست و به شکل عریانی به نقد و بررسی زوایای پنهان زندگی انسان میپردازد؛ بنابراین علاقهمندان به ناداستان احتمالاً به ادبیات خلاق تخیلی نیز رجوع خواهند کرد.
