“`html
این روزها او به شدت مشغول فعالیتهای هنریاش است و شور و شوق زیادی برای بازگشت به صحنه تئاتر دارد. زمانی که از کاراکترهای هِرا و ناریا در نمایش «این دنیا یه کنسرت… به من بدهکاره» صحبت میکند، چشمانش پر از هیجان و انرژی است. برای او، اگر دنیای فانتزی در ایران توسعهی بیشتری مییافت، تواناییهایش به طور بهتری درخشیده و این کمبود فضا مانع از پیشرفت او میشود. به محض اینکه فرصتی برای بحث در مورد فرهنگ و هنر پیش میآید، او با صدای بلند قهقهه میزند و تمام دغدغهاش نسل جوان است.
او فعالیت هنری خود را در کنار حمید سمندریان آغاز کرد و اکنون در برنامهای با یک کارگردان جوان مشارکت دارد. در پاسخ به اینکه چرا چنین انتخابهایی کرده است، به استادش اشاره میکند و میگوید: «دورانی که زیر نظر استاد سمندریان آموزش میدیدم، مهم این بود که بدانم درون هر فردی چه میگذرد و هدف او از کارگردانی چیست.» او همچنین بیان میکند که نه به شهرت کارگردان بلکه به هدف و داستانش توجه میکند.
حال که الیکا عبدالرزاقی به خاطر بازی در نمایش «این دنیا یه کنسرت… به من بدهکاره» به کافه خبر آمده، ما از این فرصت استفاده میکنیم تا بحث را از تئاتر فراتر ببریم. او از علاقهاش به ورزش اسکی، برنامه «نود» و سرنوشت «قهوه تلخ» صحبت میکند و به مشکلات تله تئاتر در کشور و عدم مدیریت صحیح در عرصه فرهنگ اشاره میکند. در نهایت به جذابیتهای زندگیاش با امین زندگانی میپردازد.
در ادامه متن کامل این گفتوگو را میخوانید.
در نمایش «این دنیا یه کنسرت… به من بدهکاره» شما با کاراکترهای پیچیدهتری نسبت به آقای ژوله مواجه هستید که نیازمند بررسیهای روانی میباشند، آیا با این سختی موافق هستید؟
آشنایی با کاراکترهای این نمایش در ابتدا برای من آسان به نظر میرسید. من همیشه بر این باور بودهام که با توجه به عدم تولید آثار فانتزی در ایران، استعداد من در مقایسه با همکارانم کمتر دیده شده است. ایران «تیم برتون» ندارد که آثار فانتزی بسازد، در حالیکه من به این حوزه علاقهمند و قادر به ایفای نقشهای متنوع هستم. در ابتدا فکر میکردم کار آسانی است زیرا تقریبا با تمام کاراکترها آشنا بودم. من معمولاً الگوهای رفتاری افراد را ضبط میکنم و از آنها در ذهنم به عنوان کاراکتر استفاده میکنم. از آنجا که کاراکترها به تیپ نزدیکترند، اجرا برایم راحتتر بود، چرا که احساس عمیقتری به آنها ندارم.
در این تئاتر، تنها در پایانبندی «لیس» است که به لحاظ احساسی درگیر هستم و در سایر تیپها فقط سعی کردم با استفاده از بدن و صدا شخصیت را به وجود آورم تا اجرا بر اساس ریتم درست و بدون نقص باشد. این کاراکترها به تمرکز بالایی نیاز دارند و حتی جابهجایی یک کلمه یا یک لحظه میتواند صحنه را تحت تأثیر قرار دهد. در مقابل، ژوله بهطور جدی با نقش خود درگیر است و با اینکه ممکن است این نوع درگیری موجب بیتوجهی به تمرکز و دقت شده، او کاملاً متمرکز و هوشمند باقی میماند. از روز نخست این نمایش، هیچ لحظهای نبوده که احساس کنم دچار مشکل شدهایم، زیرا ما باید بر اساس زمان و نور به طور همزمان عمل کنیم و همه این موارد همچنین به کمک کار تیمی و چیدمان صحیح سهند خیرآبادی به خوبی انجام میشود. با شناختی که از این کاراکترها داشتم، از یک طرف کارم سخت و از طرف دیگر آسان بود چرا که هر روز صبح یکی یا دو تا از کاراکترها را در خانه برای خودم اجرایی میکنم.
الیکا عبدالرزاقی با سابقه حضور در تئاتر از سال ۷۷ و آغاز فعالیتش با استاد سمندریان، چرا پس از مدتی غیبت، دوباره به همکاری با کارگردانهای جوان روی آورده است؟
در دوران مکتبداری استاد سمندریان، آموختم که وظیفهام بیشتر به درون شخصیتی که قرار است بازی کنم و هدفش توجه داشته باشم و نه به شهرت او. فکر میکنم این موضع قدیمی است اما در حال حاضر، بسیاری از کارگردانها با نگاه تجاری به کارها نگاه میکنند و با استفاده از بازیگران مشهور میکوشند بازخورد بهتری بگیرند؛ مسألهای که در کار سهند خیرآبادی نمیبینیم. او نمایشنامهای به ما داد که از نظر کیفیت بسیار خوبی داشت و من فکر میکنم هر کاراکتر چالشهای منحصر به فرد خود را دارد. به باور استاد، اولین تاکید در تئاتر حفظ دیالوگهاست و بعد از آن بازیگر باید روی نقش خود کار کند و احساسات او را دریابد. برای من تصمیمگیری درباره کار کردن با هر کارگردانی چندان مهم نیست.
در چند سال اخیر با گروه تئاتر اندیشه، به کار با برادرم و افراد دیگر مشغول بودم. به دلیل مستقل عمل کردن، و عدم توجه به تهیهکننده و مسائل مرتبط با آن، کارهای ما علیرغم داشتن بیننده خوب، بیشتر مغفول ماندند. کارهایی که باید دیده شوند و به نحوی نیاز به پخش در رسانه دارند. با موضوع نمایش «این دنیا یه کنسرت… به من بدهکاره» دوباره احساس کردم که میتوان با دغدغههای مشابه کار کنیم. ای کاش در پروژههای دیگر نیز این فرصت را داشتیم و میتوانستیم کارهایمان را به نمایش بگذاریم. چند وقت پیش که با برادرم صحبت میکردم، به او میگفتم ای کاش نمایش «بیوگرافی» دوباره اجرا میشد.
در واقع آیا تمایل دارید بعد از نمایش «این دنیا یه کنسرت… به من بدهکاره» مسیر جدیدی را در عرصه تئاتر دنبال کنید؟
به نظر میرسد که بله.
پس ممکن است شاهد تحولی در کارهایتان باشیم؟
امیدورام.
چرا برخی نمایشها علیرغم داشتن بازیگران با استعداد و اجرای آنها در بهترین سالن تئاتر، به خوبی فروش نمیروند؟ حلقه مفقوده در این معما کجاست؟
در این زمینه تخصصی ندارم و نمیتوانم بهعنوان تهیهکننده نظر بدهم اما از آنجایی که امسال یک تئاتر کارگردانی کردهام و اعضای تیم همه شاگردان من هستند، موفق به پرکردن ظرفیت سالن برای ۶ شب شدیم، متوجه شدم که نمایشهای جذاب و با کیفیت در فروش تأثیر دارد. بسیاری بر این باور بودند که مخاطب به خاطر من به تماشای تئاتر میآید، در حالی که من جزئی از صحنه نبودم و موفقیت ناشی از عنصر جذابیت خود اثر بود.
سابقه کارگردانی شما در این حوزه هم بسیار کم بوده است.
دقیقاً، زیرا این نخستین تجربه کارگردانی من بود.
در این صورت چه عاملی باعث پرفروش شدن این کار شد؟
در شب اول اجرای ما در سالن ۲۰۰ نفری، ۶۰ نفر بلیت خریدند و شب دوم تا ۷۲ نفر افزایشیافت و به چهارشنبه رسید که به بازیگرانم گفتم اطرافیانشان را دعوت کنند. در این شب تعداد تماشاچی به ۱۱۰ نفر رسید؛ اما روزهای پنجشنبه و جمعه تمام ظرفیت سالن پر شد. نقدها در تیوال و نظرات مخاطبان نیز بر این امر تأثیرگذار بود. برادرم همیشه میگوید که من هملت جیبی را در مدت ۶ ساعت و ۲۹ دقیقه اجرا کردهام. این نمایش رسالت اصلی من در هنر را تحقق میبخشد، یعنی سرگرم کردن تماشاگر. تماشاگر نسل جدید احتمالاً «شکسپیر» را نمیشناسد اما با این اجرا داستان نمایشنامه را دریافت کرده و در کنار آن موزیک و نورپردازی مناسبی را تجربه کرده و با بازیگرانی که چهرههای کمدین بودند، درگیر شده و از تماشای آن لذت میبردند. جوانان میگفتند که ما «هملت گروتسک» دیدهایم. همزمانی کمدی و واقعگرایی بر صحنه فضای ویژهای خلق میکند. به اعتقاد من باید جوانب مختلف را مدنظر قرار داد؛ در چنین حالتی بدون حضور بازیگر مشهور، تئاتر قابلیت فروش دارد مشروط به اینکه در سالنهای تازه تأسیس و در مسیر مناسب قرار گیرد. همچنین برخی ترکیبها به صورت برنده عمل نمیکنند مثلاً ممکن است یک نمایش باکیفیت در سالن خوب با دو بازیگری که هماهنگی ندارند، فروش خوبی نداشته باشد.
زمان نامناسب اجرا هم میتواند تأثیرگذار باشد.
دقیقاً، زمان بد هم چنین تأثیری دارد.
ترکیب شما و امیرمهدی ژوله برای نمایش «دنیا یک کنسرت … به من بدهکاره» موفقیت آمیز است.
این جمله از امین زندگانی به من و امیرمهدی ژوله بود.
در دهههای ۷۰ و ۸۰، تله تئاترها نقش ویژهای در تلویزیون داشتند؛ اما امروز از بین رفتهاند. به نظر شما تلویزیون چه نقشی در سقوط تئاتر و تله تئاتر ایفا کرده و آیا حذف تله تئاتر موجب کاهش علاقه عموم به تئاتر میشود؟
سوالی به جاست. در دهه ۷۰، تلویزیون برنامههایی مانند تله تئاتر «چراغ گاز» و «سوزن بانان» داشت. به عنوان یک فرد خارج از تهران، آشناییام با «میکائیل شهرستانی» از طریق تله تئاترها بود. در سال ۷۸ برای دیدن نمایش «زنان صبرا و مردان شتیرا» سفر کردم تا او را ملاقات کنم. تئاتر برای من اهمیت خاصی داشت و با تماشای تله تئاتر شوقی در من ایجاد شد. در شهر من تئاتر بهطور واقعی وجود نداشت و این تله تئاترها به من هویت بخشیدند. در خانواده ما کتابهای رمان و داستان میخواندند اما نمایشنامهها چندان مورد توجه قرار نمیگرفتند.
در دهه ۹۰ تصمیم بر تولید چند تله تئاتر در شبکه ۴ شد که به نظرم نتیجهبخش نبود و کیفیت خوبی نداشتند. این نوع ناخواسته باعث ایجاد تئاترزدگی شد، مانند زمانی که تصمیمگیری برای اجرای تئاترهای تجربی در همه سالنها انجام شد و بزرگان تئاتر مخالف بودند. آنها بر این عقیده بودند که چنین آثاری باید محدود به برخی سالنها باشد تا کسانی که برای اولین بار با تئاتر آشنا میشوند، با نمایشهای تجربی روبرو نشوند.
وضعیت بیرنگ تئاتر در شهرستانها همچنان ادامه دارد. شاید در کلانشهرهایی مانند مشهد تئاتر وجود داشته باشد، اما در سایر شهرهای کوچکتر تئاتر فعال نیست.
دقیقاً. من اهل رامسر هستم و در آنجا هم فعالیت تئاتری به شدت محدود است. چند سال پیش در دهه ۹۰، تصمیم به تولید تله تئاتر شد که مجدداً ناموفق بود و کارهای ضعیفی را به وجود آورد.
چرا تله تئاترها در تلویزیون از نظر اجرایی ناموفق بودند؟ آیا صدا و سیما حاضر به تأمین هزینهها نبود؟
برآورد من این است که تلویزیون میتوانست با تأمین هزینههای مناسب، تئاترهای در حال اجرا را پخش کند. هزینههایی که تلویزیون برای تله تئاترها پیشنهاد میدهد، عملاً شوخی است و بسیار کم است. این مسئله به جایی میرسد که کسی نمیتواند وقت و زحمتش را صرف کاری کند که داوطلبی برای آن وجود ندارد. آنها میخواهند هزینه کمتری بپردازند و در نتیجه مدت زمان ضبط را خیلی کم میکنند. وقتی خسرو خورشیدی برای «به سوی دمشق» دکور میسازد و بزرگان در این کار حرفهای حاضر میشوند، فرایند زمانبر میشود.
تلویزیون بیان میکند که این مدت زمان برای آنها صرفه اقتصادی ندارد و در نهایت مخاطبی ندارد. در واقع ما در حوزه فرهنگ ضعیف عمل میکنیم و تنها بر روی فروش یا عدم فروش تمرکز داریم. در حالی که برخی هزینهها به عنوان سوبسید باید در نظر گرفته شوند تا فرهنگ در آینده رشد کند. من در کلاسهای خلاقیت خود که ۳۰-۴۰ نفر هستند، بداههپردازی آموزش میدهم و همیشه آنها را به تماشای تئاتر تشویق میکنم. وقتی از آنها میپرسم که اخیراً چه تئاتری دیدهاند یا هنرپیشۀ مورد علاقهشان چه کسی است، پاسخ معینی نمیگیرم و تنها یکی دو کمدین ممکن است نام ببندند.
سن شاگردان شما چهقدر است؟
۱۵ تا ۲۲ سال.
ما همیشه میگوییم مخاطب ما، مخاطبی فستفودی است؛ اما آیا میتوانیم بگوییم که پیش از ظهور اینستاگرام و تلگرام، مردم همیشه با تئاتر آشنا نبودهاند و این مخاطب فستفودی نتیجه مدیریت فستفودی است؟
میگویند اتاق فکری وجود دارد که در آن یک نفر متون را بررسی میکند و دیگری نظراتی درباره کارگردانها میدهد. گاهی با شنیدن اسم این اتاق فکر فکر میکنیم که کار قویای است، اما وقتی تیم آن را بررسی میکنیم، متوجه میشویم هیچ یک از افراد آن آشنایی با فرهنگ ندارند و فقط دانش مدیریت مرتبط به نفعشان است. اگر قرار است برنامهای در زمینه نقاشی تولید شود، یکی از اعضای اتاق فکر باید هنرمند در آن حوزه باشد و نظراتش را به اشتراک بگذارد. اگر قرار است یک برنامه هنری ساخته شود، برای مدیریت آن تجارب هنری اهمیت دارد. از سوی دیگر، نقش آموزش و پرورش هم نباید نادیده گرفته شود؛ یک فرد که تا ۱۸ سالگی فرهنگ تئاتر و موسیقی را نشناسد، نمیتواند درست فرایند را دنبال کند.
در مدت زمان تمرین خود برای «هملت» متوجه شدم که در کشورهای دیگر «هملت» برای کودکان و نوجوانان ساخته میشود. اگر من بخواهم «هملت» را برای نسل جدیدی کار کنم، باید این اثر را با موسیقی و نور ترکیب کنم تا هم سرگرمکننده باشد و هم یادآور «هملت» باشد. وقتی به مردم فکر میکنم که نیاز به ارتباط با نمایش و ادبیات دارند، نمیدانم چرا در رسانهای مانند صدا و سیما به این مهم پرداخته نمیشود. در کلاسها همیشه به شاگردانم نمایشنامه معرفی میکنم و اگرچه ابتدا استقبال نمیکنند، به تدریج میبینم که آنها به کتابفروشی نزدیک کلاس میروند تا کتاب و نمایشنامه خریداری کنند. این نشان میدهد که یک کلاس کوچک قادر است تأثیر بر روی چند نفر بگذارد و تلویزیون هم میتواند به تشویق مردم به مطالعه و هنر بپردازد، همانطور که برنامه «کتاب باز» توانست عموم را به کتابخوانی علاقهمند کند.
من در کتابفروشیها متوجه شدم که کتابهای معرفی شده در این برنامه به شدت پرفروش میشوند. ساخت کلیپ هم تأثیرگذار است، زیرا برای کتابهای حوزه جنگ کلیپی ساخته شد که تأثیر ویژهای بر فروش گذاشتهاست. من و امین در این کلیپ بهعنوان بازیگر ایفای نقش کردیم و تنها به تأثیر فرهنگی آن فکر میکردیم. بعداً فروشندگان کتابفروشی به من گفتند که این رمان فروش خوبی داشت. چرا این کار تکرار نمیشود و برای دیگر آثار نیز نمیتوان این نوع حمایت را فراهم کرد؟ در شرایطی که افرادی که مسئولیتهای بزرگ را بر عهده دارند به درستی عمل نمیکنند.
شاید به دلیل اینکه در جایگاههای غیرکارشناسی قرار دارند؟
نمیدانم واقعاً، نمیتوانم به درستی درک کنم که این اتفاقات چه مقصودی دارند. وجود بحرانهای مختلف ممکن است این احساس را به وجود آورد که اینها عمدی هستند. سوال به وجود میآید که آیا میخواهند ما حذف شویم؟ کتاب و کتابخوانی کنار گذاشته شوند؟ آیا میخواهند مردم هیچچیز ندانند؟ به نظر میرسد چنین اموری در حال وقوع است.
وقتی شواهد را کنار هم قرار میدهیم، به نظر میرسد این احساس درست باشد.
بله، اما در گفتگوها با مسئولین، میاندیشم که اگر واقعاً هدف دیگری دارند و به فکر فرهنگ مردم هستند، پس باید بدانند که مسیر امروز آنها غلط است.
شما در برنامه «دورهمی» حضور داشتید، آیا میتوان آن را نوعی تله تئاتر در نظر گرفت؟ شما فکر میکنید این برنامه چقدر تأثیرگذار بود؟
اجرا در «دورهمی» مشابه تئاترهایی است که ما به آنها «تئاتر آزاد» میگوییم، اما با متون کامل و منظم. مردم معمولاً میپرسند که کدام دیالوگها بداهه بوده، زیرا تصور دارند بداههگویی مؤلفهای ویژه است. با همکاری با هم، اجرا باید بهگونهای باشد که تماشاچی فکر کند بداهه است. در استندآپ کمدی نیز بازیگری با یک نمایش تکرارشونده مواجه میشود که مخاطب فکر میکند اولین بار است که آن را میبیند. نوعی از تئاتر آزاد که «دورهمی» نیز در آن جا میگیرد.
چقدر فکر میکنید این برنامه در تغییر سطوح فرهنگی بالقوهٔ مردم و ترغیب آنها به سمت هنر مؤثر بوده است؟
«دورهمی» مردم را به بیننده پرمخاطب تبدیل کرده، بسیار پر بازدید بوده و با واکنشهای مردم از طریق فضای واقعی یا مجازی میتوان دریافت که این برنامه از استقبال خوبی برخوردار بوده است. اما من فکر نمیکنم در حوزه تئاتر کمکی کرده باشد، زیرا مردم به تئاتر آزاد عادت کرده و این برنامه هم از این دسته است.
در دو برنامه «خندوانه» و «دورهمی»، شما به عنوان مهمان و بازیگر حضور داشتید. این برنامهها سبک و غنای خاص خود را دارند و بهنوعی در جامعه مؤثر بودهاند. به نظر شما چنین برنامههایی اکنون در تلویزیون چه جایگاهی دارند؟
میتوان به جنبههای سرگرمی هنر اشاره کرد. من فوتبال دوست نیستم، اما ورزشهای دیگر را دنبال میکنم مانند اسکی. برای من فوتبال جذاب نیست، اما برنامه «نود» را همیشه تماشا میکردم؛ زیرا مباحث و چالشهای آن برایم جالب بود. با این برنامه به نحوی در جریان بحثهای داغ و اهالی فوتبال قرار میگرفتم. «نود» هم برای من اهمیت خاصی داشت، مانند فیلمهای مطرح که تلاش میکنم پیش از جوایز آنها را ببینم تا نظر بدهم. این برنامهها سرگرمکننده بودند و بر روی رفتار عمومی افراد تأثیر میگذاشت، زیرا مردم میدانستند که دوربین نظارهگر آنهاست.
اینکه در برخی کشورها رعایت قانون به دلیل علم فرهنگ نیست، بلکه بیشتر ناشی از ترس از جریمه و محافظت از رفتار عمومی است. به همین شکل، این برنامهها در شکلدهی رفتار عمومی افراد به چالش میپردازند. «خندوانه» نیز برای استندآپ کمدینهای زن فرصتی فراهم کرد و من و شقایق دهقان با حضور در این برنامه، دیگر دختران را به ورود به عرصه تشویق کردیم. تأثیرات فرهنگی این برنامه به وضوح قابل ملاحظه بود و امروز شاهد استندآپ کمدینهای زن موفق هستیم. میتوان گفت از مهمترین اتفاقات خوب این برنامه، فراهم آمدن فضا برای اجراهای کمدی در تلویزیون است.
تولید مجدد برنامههایی با این سطح جذابیت، صرفاً تکرار یک کپی سطحی است. نکتهای که فراموش نمیشود این است که بدون عناصر اولیه و کیفیت لازم، تکرار یک طرح ممکن نخواهد بود. این امر مستلزم وجود تیم فکری منسجم در پشت صحنه است.
چهرهها اعتبار آن برنامهها بودند. به نظر شما فقدان این چهرههای معتبر تا چه حدی حس میشود؟
بسیار، به شدت نیازمند وجود آنها هستیم.
آیا میتوان کاهش مخاطبان تلویزیون را به کنار گذاشتن سلبریتیها از سوی صدا و سیما ارتباط داد؟
فکر میکنم قصد دارند چهرههای جدیدی را معرفی کنند و به طور کلی برنامههایی در نظر دارند که برای ۵ تا ۱۰ سال آینده پیشبینی شدهاند. در کمدی نیز سعی کردهاند یک دسته جوان که به دنبال نام و شناسایی هستند را به میدان بیاورند. ولی امین به نکته جالبی اشاره میکند که ممکن است در نگاه اول خوب نباشد، اما واقعاً معتبر است: «حتی اگر یک گلدان هم در تلویزیون گذاشته شود بعد از گذشت یک ماه هم معروف میشود.» اما نه اینکه کیفیت و تأثیرگذاری مهم نیست.
در سال ۸۵ که «باغ مظفر» را ساختیم، پشت صحنههایی پخش میشد که من هرگز آنجا نبودم. وقتی سوالاتی مطرح کردم، گفتند که خندههای من برای پخش مناسب نیست. این موضوع برای من خیلی ناراحت کننده بود که روش خندیدن من قابل نشان دادن نباشد. یکی از معتبرترین افراد تلویزیون بیان کرد که نگران مخاطب هستند و نمیخواهند که آنها واکنش نشان دهند چون مخاطب عادت ندارد که یک زن جلوی دوربین بخندد. من بسیار خندیدم که البته در نهایت در برنامه هم پخش شد.
من به سهم خودم سعی میکنم تأثیرگذاریام را حفظ کنم. هنرمندانی که از تلویزیون کنار گذاشته میشوند غیرقابل فراموشی هستند و به یاد مردم باقی میمانند. آنها در خاطرات مردم زندگی میکنند و به نوعی کارمند نیستند، بلکه هنرمندانی هستند که علیرغم تغییرات مدیریتی، میتوانند تأثیر بگذارند.
آیا الیکا عبدالرزاقی سلبریتی است؟
اگر به بار منفی سلبریتی بودن توجه کنیم، خیر. من به واقع به دنیای معروفیت نخواستهام. من این حرفه را انتخاب کردم زیرا علاقهمند به آن بودم. در ابتدا به من پیشنهاد نقشهای سینمایی میشد، اما من این کار را نپذیرفتم؛ زیرا فرایند تمرین و اجرا برایم بسیار مهم است. هرگز به محل قرارگیری اسمم بر روی پوستریا تیتراژ اهمیت ندادهام و همواره در تلاش بودم تا مخاطب خود را ببینیم. در تمامی این سالها تلاش کردم تا تأثیر مثبتی بگذارم، حتی در محیط کوچک آموزشگاهم. به اشتراک گذاشتن تجارب روزمره در فضای مجازی به من این اجازه را میدهد تا بتوانم کار خود را به دیگران معرفی کنم.
چیستی جالبترین بخشی که در کنار امین زندگانی دارید؟
مردم معمولاً میپرسند چطور کنار هم زندگی میکنیم. من با انرژی و شوخطبعی شناخته میشوم، در حالیکه امین به نظر جدی میآید؛ اما او هم بسیار در پی سرگرم کردن اطرافیان است و شیوههای جالبی برای شوخی دارد.
آیا نکتهای باقی مانده که بخواهید به صورت نهایی بگویید؟
اجرای نمایش «دنیا یک کنسرت… به من بدهکاره» تماماً به عهده من است اما بار حسی آن بر دوش ژوله قرار دارد. او هر شب پیش از اجرا میگوید: «شاید امشب بتوانم مهران را نجات دهم»، و این نشان از روح لطیف و درک عمیق او در اجرای نقش دارد. من با این گفته دوستانهاش هر شب بغض میکنم، زیرا امیرمهدی ژوله یک ساعت از زندگیاش را به طور کامل در صحنه زندگی میکند.
“`
