خبرآنلاین – رسول سلیمی: در تاریخ ایالات متحده، اعتراضات دانشجویی بهعنوان یکی از رشتههای مهم و پرچالش در سیاست معاصر، قدمتی طولانی دارد؛ از جنبشهای ضد جنگ ویتنام در دهه ۱۹۶۰ گرفته تا نارضایتیهای سراسری علیه جنگ عراق در سال ۲۰۰۳، این سنت همچنان ادامه دارد. اما جنبشهای اخیر ضدجنگ در پی تنشهای نظامی بین آمریکا و ایران در سال ۲۰۲۶، از ویژگیهای نوینی برخوردار شدهاند. این تحرکات در شرایطی به اوج خود رسیده که درگیری مستقیم میان آمریکا و اسرائیل با ایران آغاز شده و آتشبس موقت همچنان در وضعیت ناپایداری قرار دارد. در هفتههای اخیر، انبوهی از تجمعات دانشجویی در دانشگاههای معتبر نظیر کلمبیا، میشیگان، نیویورک و پیتسبورگ به وقوع پیوسته که عمدتاً بر مخالفت با ادامه این درگیریها و پیامدهای انسانی آن تأکید دارند.
توجه به وضعیت کنونی، نمایانگر رشد سریع و قابل توجه این جنبش است. در دانشگاه کلمبیا، گروه جنبش طلوع (Sunrise Movement) با برگزاری تجمعی با شعار «دستها از ایران کوتاه» توانست تعدادی انبوه از دانشجویان را جلب کند. در دانشگاههای میشیگان و نیویورک نیز تجمعات کوچک اما پرشوری به وقوع پیوست که هدف آنها تأکید بر پایان فوری حمایت نظامی آمریکا از اسرائیل در برابر ایران بود. در این بین، افکار عمومی آمریکایی، طبق نظرسنجیهای اخیر، بهشدت نسبت به تداوم درگیریها دچار تردید شده است.
این موضوع به لحاظ سیاست خارجی برای ایالات متحده و ایران از اهمیت دوچندانی برخوردار است. افزایش اعتراضات دانشجویی میتواند فشار چشمگیری بر کنگره و دولت ترامپ ایجاد کند تا اقدامات نظامی را محدود سازند و سیگنالهای مبنی بر وجود شکافهای داخلی به تهران ارسال نمایند. بهعلاوه، ظهور اینگونه اعتراضات ضدجنگ در دانشگاهها، چه تأثیری بر صحنه سیاسی ایالات متحده و چه نتایجی برای سیاست خارجی آمریکا و روابط تجاری ایران به همراه خواهد داشت؟
شکاف نسلی در سیاست خارجی آمریکا: تحلیل عمیق در واکنش به تنش با ایران
یکی از ویژگیهای بارز جامعه معاصر آمریکا، شکاف نسلی است که بهویژه در عرصه سیاست خارجی به وضوح مشهود است. این شکاف، تفاوتهای عمیق بین نسلهای مختلف را در زمینه ارزشها، تجربیات تاریخی، نحوه مصرف رسانهای و رویکرد به مسائل جهانی نشان میدهد. در بافت تنشهای نظامی ایالات متحده با ایران در سال ۲۰۲۶، این شکاف بهطور بارزی نمایان گشته و اعتراضات دانشجویی ضدجنگ به یکی از نمادهای برجسته آن تبدیل شده است.
براساس نظرسنجی مرکز تحقیقات پیو (Pew Research Center) در مارس ۲۰۲۶، تنها ۳۱ درصد از نسل زد (نسل Z) (متولدین ۱۹۹۷-۲۰۱۲) و هزارهها (Millennials) (متولدین ۱۹۸۱-۱۹۹۶) با ادامه درگیری نظامی با ایران موافقند، در حالی که این عدد برای نسلهای قدیمیتر (بچههای دوران انفجار جمعیت (Baby Boomers) (متولدین ۱۹۴۶-۱۹۶۴) به ۵۸ درصد میرسد. این تفاوت ۲۷ درصدی، بزرگترین شکاف نسلی در سیاست خارجی آمریکا از زمان جنگ ویتنام به بعد قلمداد میشود. همچنین، مؤسسه گالوپ (Gallup) در نظرسنجی آوریل ۲۰۲۶ نشان داد که ۶۴ درصد از جوانان ۱۸ تا ۲۹ ساله بر این باورند که «جنگ با ایران نادرست است»، درحالیکه تنها ۳۹ درصد از افراد بالای ۶۵ سال با این نظر موافق هستند.
این شکاف ناشی از تجربیات تاریخی متنوع میان نسلها است. نسلهای بزرگتر (بچههای دوران انفجار جمعیت و نسل ایکس که دوران جنگ سرد را تجربه کردهاند)، حمله ۱۱ سپتامبر و جنگهای افغانستان و عراق را از نزدیک حس کردهاند و معمولاً امنیت ملی را از منظر «قدرت سخت» و بازدارندگی نظامی میبینند. در مقابل، نسل زد و هزارهها در دنیایی رشد یافتهاند که جنگهای طولانی آمریکا را به چشم شکستهای پرهزینه مشاهده میکنند. آنها در بحبوحه بحران مالی ۲۰۰۸، همهگیری کووید-۱۹، بحران تغییرات اقلیمی و نابرابری اقتصادی بزرگ شدهاند و توجه بیشتری به مسائل داخلی نظیر بدهی دانشجویی و مسکن دارند. بنابراین، هزینههای جنگ از نظر آنها (چه مالی و چه انسانی) قابل توجیه نیست، بهویژه هنگامیکه این موضوع بهطور مستقیم بر آینده آنها تأثیر میگذارد.
نقش رسانههای اجتماعی در تشدید این شکاف نیز برجسته است. نسل جوان عمدتاً از پلتفرمهایی مانند تیکتاک (TikTok)، اینستاگرام (Instagram) و ایکس (X) برای دریافت اطلاعات استفاده میکنند، جایی که محتوای ضدجنگ و تصاویری از ویرانیهای غزه و ایران و روایتهای شخصی به سرعت در دسترس قرار میگیرند. در حالیکه نسلهای قدیمیتر معمولاً به رسانههای سنتی مانند تلویزیون استناد میکنند که اغلب روایتهای رسمی از جانب دولت را منعکس میسازند. مطالعهای از دانشگاه نیویورک (NYU) در فوریه ۲۰۲۶ نشان داد که ۷۸ درصد از دانشجویان معترض به جنگ با ایران، اطلاعات اولیه خود را از طریق شبکههای اجتماعی بهدست آوردهاند.
اعتراضات اخیر دانشجویی در دانشگاههای کلمبیا، میشیگان، نیویورک و کالیفرنیا، تجسم عملی این شکاف نسلی است. دانشجویان با شعارهایی نظیر «دستها از ایران کوتاه» و «جنگ برای نسل ما نیست»، بهروشنی سیاست خارجی دولت ترامپ را به چالش کشیدهاند. این جنبش، برخلاف جنبشهای دهه ۱۹۶۰ که بهطور عمده بر پایه ایدئولوژی شکلگرفته بود، ترکیبی از مسائل اقتصادی (هزینه جنگ و تأثیر آن بر منابع مالی آموزشی) و اخلاقی (تصاویر قربانیان غیرنظامی) است. گزارش شورای آتلانتیک (Atlantic Council) بیان میکند که این اعتراضات بهعنوان «بیداری نسل زد در سیاست خارجی» شناخته شده است.
از جنبه روانشناختی و جامعهشناختی، این شکاف به «تجربه جمعی» متفاوتی منتهی میشود. در حالی که نسلهای قدیمیتر، ایران را بهعنوان «تهدید انقلابی» و جزئی از محور شرارت توصیف میکنند، نسل جوانتر آن را کشوری با چالشهای داخلی، نیروی کار جوان تحصیلکرده و فرهنگی غنی میبیند. شبکههای اجتماعی به شکلگیری این تصویر انسانی کمک کرده و سیاست «دشمنسازی» را برای بسیاری از جوانان غیرقابل تحمل ساختهاند.
پیامدهای این شکاف عمیق است. در طولانیمدت، فشار بر دموکراتها برای اتخاذ موposición ضدجنگ افزایش یافته و ملاحظات برخی جمهوریخواهان میانهرو را نیز تحتتأثیر قرار داده است. این تغییر نسلی ممکن است به بازتعریف الگوی سیاست خارجی آمریکا منتهی شود. نسل زد و هزارهها تا سال ۲۰۳۰ بخش عمده رأیدهندگان را تشکیل خواهند داد و به احتمال زیاد، سیاست خارجیای با کمترین هزینه، دیپلماتیکتر و کمتر مداخلهگرایانه را ترجیح خواهند داد.
لذا برای ایران، این شکاف نسلی میتواند بهعنوان یک فرصت استراتژیک ایفای نقش کند. تهران میتواند از طریق تمرکز بر دیپلماسی عمومی و ارائه روایتی انسانی، از این شکاف برای کاهش فشار خود بهرهبرداری نماید. افزایش اعتراضات دانشجویی، سیگنالی از ضعف داخلی به تصمیمگیران آمریکایی ارسال کرده و میتواند به ایجاد فضایی برای مذاکرات کمک کند.
مهمترین نکته در مورد این اعتراضات، ارتباط آنها با جنبشهای قبلی است. بسیاری از دانشجویان فعال در این جنبش، تجربیات اعتراضی مرتبط با غزه در سال ۲۰۲۴ را دارا بوده و اکنون این تجربیات را به مسئله ایران گسترش دادهاند. این ارتباط، اعتراضات را از یک حالت موضعی به جنبش ضدجنگ فراگیرتری تبدیل کرده است. گزارش «آتلانتیک» نشاندهنده این است که علیرغم اینکه این اعتراضات هنوز به اوج جنبش غزه نرسیدهاند، اما پتانسیل رشد سریع آنها وجود دارد.
از دیدگاه داخلی، این جنبشها چالشهای جدی برای دولت ترامپ ایجاد کردهاند. اگرچه ترامپ به این جنبش لقب «اقلیت افراطی چپ» داده است، اما تحلیلهای موسسه «بروکینگز» هشدار میدهند که سکوت یا برخورد سرکوبگرایانه میتواند به ضرر پایگاه جوانان جمهوریخواه تمام شود. در کنگره، دموکراتها با استناد به اعتراضات دانشجویی، پیشنهادهایی برای محدود کردن اختیارات جنگی ترامپ ارائه نمودهاند. این امر میتواند انسجام حزبی را تضعیف کرده و فضای سیاسی را برای مذاکرات دیپلماتیک با ایران تسهیل کند.
در سطح بینالمللی، افزایش این اعتراضات بهعنوان سیگنالی برای ضعف داخلی به تهران ارسال میشود. ایران این جنبش را نشانهای از «بحران مشروعیت» در سیاست خارجی ایالات متحده تلقی کرده و از آن برای تقویت موضع خود در مذاکرات استفاده خواهد کرد. تحلیل مرکز کارنگی نشان میدهد که تداوم اعتراضات میتواند فشار بر دولت آمریکا برای پذیرش برخی از خواستههای ایران (مانند کاهش محاصره) را تشدید کند.
در انتها، این اعتراضات دانشجویی بخشی از یک تحول بزرگتر در سیاست آمریکاست، زیرا نسل زد و هزارهها، که اکنون سهم عمدهای از رأیدهندگان جوان را تشکیل میدهند، نسبت به مداخلات نظامی بدبین به نظر میرسند. این تغییر نسلی میتواند به تحول و دگرگونی در الگوی سیاست خارجی ایالات متحده در سالهای آتی منجر شود و فرصتهایی برای ایران بهوجود آورد تا از شکافهای داخلی آمریکا استفاده کند و فشارها را کاهش دهد.
افزایش اعتراضات دانشجویی ضدجنگ در دانشگاههای آمریکا، یک فشار سیاسی جدی بر دولت ترامپ اعمال کرده و ممکن است مسیر سیاست خارجی این کشور را در قبال ایران دگرگون سازد.
۲۱۳/۴۲
