باب دوترو، فیلم بردار و خبرنگار معتبری از بریتانیا است که در طی سال های متمادی به تولید محتوا و پوشش اخبار برای شبکه های مختلف تلویزیونی پرداخته است. مجموعه ای از یادداشت های او در قالب کتابی با نام “خبرنگار” منتشر شده که در ایران با ترجمه علی اکبر عبدالرشیدی و به واسطه نشر گویا به چاپ رسیده است.
در یکی از فصول این اثر، دوترو به بحرانی که برای دریافت پاسپورت کانادایی اش تجربه کرده، می پردازد. در اینجا نگاهی خواهیم داشت به آن بخش از کتاب و به زودی فصلی دیگر از نوشته های او را نیز از همین کتاب نقل خواهیم کرد:
” تولید بیشتر مستندهای تلویزیونی معمولاً با دقت و برنامه ریزی های خاص آغاز می گردد.
روزی در کافه ای در تورنتو، در کنار دون کامرون، تهیه کننده برنامه مجله خبری نشسته بودیم. زمستان بود و هوا به شدت سرد و برف سنگینی بر روی زمین نشسته و خیابان ها را پوشانده بود. وقتی زمان به دیر شد، تصمیم گرفتم که پیش از بدتر شدن اوضاع خیابان ها، خداحافظی کنم و به خانه بروم. دون با بی میلی به بیرون نگریست و آخی کشید.
بابا، باید از اینجا برویم و خودمان را از این سرما و زمستان خلاص کنیم. نظر تو چیست؟
او به ورق زدن مجله های تایم و نیوزویک پرداخت و ناگهان چهره اش نورانی شد.
بالی! چه نظری درباره جزیره بالی داری؟
این پیشنهاد نظر من را کاملاً جلب کرد. از او پرسیدم که برای چه موضوعی قصد دارد گزارشی یا مستندی تهیه کند. دون در برنامه ریزی و گرفتن تصمیمات فوری به طرز شگفت انگیزی مهارت داشت.
اندونزی تازه از یک جنگ داخلی عبور کرده بود و شورشیان تحت حمایت دولت بریتانیا قرار داشتند، بنابراین مقامات اندونزی با وجود پاسپورت انگلیسی من به وضوح مخالف بودند. با این حال، شبکه به توصیه دون با مسئولان دولت کانادا در اوتاوا تماس گرفت و توافق کردند که مشکل حل شود. در این راستا، یکی از نمایندگان وزارت خارجه کانادا با من ارتباط برقرار کرد و قرار ملاقاتی در فرودگاه اوتاوا هماهنگ شد. پس از این ملاقات، او به من گفت:
به کانادا خوش آمدید.
پس از دوازده سال زندگی در کانادا، هرگز به دریافت تابعیت کانادایی فکر نکرده بودم. اما هنگامی که آن مقام دولتی پاسپورت کانادایی ام را به من تسلیم کرد، برای این موضوع بسیار سپاسگزار شدم. عکس من به عنوان شناسایی بر روی گذرنامه چسبانده شد، مهر و موم گردید و به من تحویل شد. سپس با پاسپورت جدید به تورنتو بازگشتم.
با اینکه اکنون پاسپورت کانادایی داشتم، مقامات اندونزی هنوز هم تمایلی به صدور ویزا برای من نشان نمی دادند. صبر من به انتها رسیده بود. در کانادا، برف به شدت می بارید و توده های یخ به تدریج بیشتر می شد. زمستان وحشتناک و سرد به آرامی در حال سپری شدن بود.
حالا که اینقدر ما را معطل کرده اند، بیایید به بانکوک برویم و اگر ویزای ما آماده شد از آنجا به بالی برویم. در طول اقامت مان در بانکوک نیز می توانیم گزارشی تهیه کنیم و ارسال کنیم.
دون کامرون از سرمای زمستان به شدت خسته شده و نسبت به آن احساس تنفر عمیقی داشت. در نهایت قرار بر این شد که به بانکوک برویم…”
در این قسمت، باب دوترو به شرح ماجراهای شگفت انگیزی که در تایلند برای او و همکارانش پیش آمد، می پردازد و اشاره می کند که ماری سمی و خطرناک او را نیش زده است، اما به شکل معجزه آسا از مرگ حتمی نجات یافته، چرا که آن مار پیش از نیش زدن او، یک فیل را نیش زده بود و دیگر سمی برای انتقال به بدن او باقی نمانده بود.
نکته جالب توجه این است که دوترو پاسپورت و تابعیت کانادایی دریافت کرد تا به بالی سفر کند و گزارشی تهیه کند، اما سفر آنها به تایلند بیش از حد انتظار به طول انجامید و او و همکارانش بدون اینکه به بالی بروند، به کانادا بازگشتند: “… متوجه شدیم که ویزای ما در سفارت اندونزی در بانکوک آماده شده است. صدور ویزای ما شش هفته زمان برد. ویزا آماده بود، اما ما در بانکوک نبودیم. در این سفر به هر جا رفتیم به جز جایی که لازم بود در بالی گزارشی تهیه کنیم!”
عصر ایران
