![]()
به گزارش خبرنگار ایلنا، شعر و ترانه در دنیای امروز نیز همچنان یکی از مولفههای مهم است. با اینکه طی دهه گذشته موسیقی و نوع صدابرداری و بهرهگیری از سازهای الکترونیک محبوبیت بسیار یافته، اما آمیختگی شعر و موسیقی در فرهنگ ایرانی همچنان پابرجاست. این دو مولفه مهم، همچنان نیز به عنوان ارکان اصلی خلق آثار ماندگار تلقی میشوند.
با توجه به تغییر ذائقه مخاطبان و افزایش چشمگیر تولیدات موسیقایی در سالهای اخیر، پرسش درباره کیفیت این پیوند، و جایگاه واقعی شعر در موسیقی امروز، به ضرورتی انکارناپذیر تبدیل شده است.
فرید مختاری؛ دانش آموخته کنسرواتوار موسیقى است و زیر نظر کلارا بوکوچاوا آنوزش دیده است. وی نزد اساتید موسیقى ایرانى، نوازندگى سنتور و تمبک آموخته است. مختاری همچنین برای خوانندگانی چون محسن یگانه، رضا صادقى و روزبه بمانى کنیرت برگزار کرده است.
برگزارى کارگاههایی پیرامون شعر، ترانه، موسیقى و آواز ایرانی بخشی دیگر از فعالیتهای اوست. با او درباره پیوند دیرینه و ناگسستنی شعر و موسیقی در فرهنگ و هنر ایران گفتگو کردیم.
با توجه به اینکه در زمینههای تولید، تهیه و اجرا مشغول به کار هستید، کمی از فعالیتهایتان بگویبد.
سالهاست که به قول معروف از اهالی موسیقی به شمار میروم. هم موسیقی خواندهام و در مقاطع مختلف تحصیلات مرتبط با این هنر را دنبال کردهام و مدتی نیز کار خبرنگاری و سردبیری در رسانههای حوزه موسیقی انجام دادهام. اکنون بیشتر بهعنوان تهیهکننده، برنامهریز، مدیر اجرایی و طراح پروژههای موسیقی فعالیت میکنم.
آنچه طی این مسیر برایتان اهمیت دارد، چیست؟
مسیر کاری من هرگز محدود به تولید یک قطعه یا برگزاری یک اجرا نبوده است؛ بلکه همواره بیشتر درگیر جهانبینی حاکم بر یک اثر هستم. از انتخاب شعر و ترانه گرفته تا نوع اجرا و چگونگی ارتباط با مخاطب، همه و همه برای من در اولویت قرار دارند.
چرا در موسیقی شعر اهمیت دارد؟
به باور من، شعر همیشه و در همه حال هسته مرکزی موسیقی ایرانی بوده و من عمیقاً بر این باورم که بدون کلمه درست و مناسب، موسیقی ناقص و ناتمام باقی میماند. این دیدگاه شخصی من است که برآمده از سالها تجربه عملی و نظری در این عرصه میباشد.
به نظرتان چه ویژگیهایی، شعر را برای تبدیل شدن به ترانه مناسب میکند؟
نخستین و مهمترین ویژگی، موسیقایی بودن ذات شعر است. به این معنا که کلمات از ریتم درونی برخوردار باشند، وزن زنده و پویایی داشته باشند و قابلیت همراهی طبیعی با ملودی در آنها وجود داشته باشد. مهمتر از آن، بحث تصویرسازی روشن مطرح میشود. ترانه در واقع شعری است که به تنهایی قادر به تصویرسازی باشد و این تصویرسازی قوی است که به آهنگساز جهت میدهد تا ملودی مناسبی برای آن بیافریند. پس از این دو ویژگی، باید به صداقت عاطفی اشاره کنم که جایگاه ویژهای در ترانهپردازی دارد. صداقت در بیان عواطف و احساسات برای مخاطب امروز بسیار حیاتی است و او بهشدت نسبت به هرگونه تصنع و ساختگی بودن واکنش منفی نشان میدهد.
ترانه خوب چیست؟
ترانه خوب در واقع شعری است که گویی از پیش منتظر صدا و ملودی بوده است. به همین دلیل است که بسیاری از آثار را وقتی میخوانیم یا میشنویم، احساس میکنیم این ملودی باید بر این ترانه بنشیند و ترکیب آنها اجتنابناپذیر و ضروری مینماید. این همدلی و همسویی عمیق است که یک ترانه ماندگار را پدید میآورد.
آیا همیشه شعر خوب به موسیقی خوب منجر میشود؟
مطمئناً خیر، چنین نیست. این یک سوءتفاهم بسیار رایج در موسیقی معاصر ماست. شعر خوب اگر به درستی فهمیده و تحلیل نشود، یا اگر آهنگساز بخواهد آن را به اجبار و با زور در قالبی نامناسب و ناهماهنگ جا دهد، نه تنها به موسیقی خوب دست پیدا نمیکنیم؛ بلکه شعر نیز در این مسیر آسیب جدی خواهد دید.
این تلاقی کجا و چگونه موفق خواهد بود؟
پیوند موفق و ماندگار زمانی شکل میگیرد که موسیقی در خدمت معنا و محتوای شعر قرار گیرد؛ نه در مقابل آن و در حال رقابت با آن. این دو عنصر هنری باید در کنار هم و در تعامل با یکدیگر به یک معنای واحد و منسجم دست پیدا کنند تا بتوانند اثری تأثیرگذار خلق نمایند.
به طور کلی چه نوع موسیقیهایی بیشتر با شعر کلاسیک یا شعر نو تلفیق میشوند؟
شعر کلاسیک به دلیل ساختار وزنی منظم، زبان فخیم و ادبیات خاص و کهن خود، معمولاً با موسیقی دستگاهی، ارکسترال یا فرمهای آوازی سنتی پیوندی عمیق و دیرینه برقرار میکند. اگر دقت کرده باشید، بسیاری از شعرهای کلاسیک ما در قالب آثار موسیقی دستگاهی یا آوازی اجرا شدهاند که گاه تا دوازده دقیقه نیز ادامه مییابند و این نشاندهنده ظرفیت بالای این نوع شعر برای همراهی با موسیقیهای بلند و پیچیده است.
و شعر نو چه؟
در مقابل، شعر نو یا شعر سپید آزادی عمل بیشتری به آهنگساز میدهد و بیشتر با فضاهای تلفیقی، مینیمال، یا پاپ فاخر و اندیشمند همراه میشود. آنچه در این میان از همه مهمتر است، احترام به روح کلی شعر است، نه صرفاً توجه به برچسب سبکی آن. این احترام عمیق است که باعث میشود شعر در قالب موسیقی جان تازهای بگیرد و در یک قطعه موسیقایی به حیاتی پویا و تأثیرگذار دست یابد.
آیا مخاطب امروز همچنان به شعر در موسیقی توجه دارد؟ خودتان میدانید که هنر و موسیقی امروز مولفههای مهم دیگری هم دارد که مخاطب به آنها اهمیت میدهد؛ مثل سازبندیهای الکترونیک، ریتم و حتی باس!
برخلاف تصور عمومی و رایج، من با قاطعیت معتقدم که صددرصد بله، مخاطب امروز همچنان به شعر در موسیقی توجه میکند. مخاطب امروز شاید حوصله شعارهای تکراری یا پیچیدگیهای بیدلیل و پرطمطراق را نداشته باشد و این واقعیت را در نسل جوان به وضوح میبینیم که زبان فخیم و ادبیات کهن را چندان دنبال نمیکنند، اما نکته مهم اینجاست که همین مخاطب نسبت به شعر بیهویت، بیمحتوا و سطحی نیز واکنش منفی شدیدی نشان میدهد. شعر اگر صادقانه و از دل برآمده باشد، اگر روان، سلیس و خوشفهم باشد و حرف دل مردم را بزند، و اگر دقیق و درست و با کیفیت مناسب اجرا شود، مطمئن باشید که مخاطب همچنان با آن ارتباط عمیق برقرار میکند و درگیر محتوای آن خواهد شد.
با این تفاسیر چه تفاوتهایی میان ترانهسرایی و شعر مستقل وجود دارد؟
ترانهسرایی مقولهای کاملاً مجزا و متفاوت از شعر مستقل است. ترانه از همان ابتدا و در ذات خود برای شنیده شدن در کنار موسیقی نوشته و طراحی میشود؛ یعنی خاستگاه ترانه این است که در تعامل و همراهی با موسیقی معنا پیدا کند. در ترانه، مفاهیمی مانند اقتصاد کلام، تکرارپذیری و ریتم شنیداری از اهمیت ویژهای برخوردار هستند. اما شعر مستقل میتواند شخصیتر، پیچیدهتر و حتی در مواردی ضد ریتم باشد و نیازی به همراهی موسیقی ندارد. البته تأکید میکنم که هر دوی اینها ارزشمند و قابل احترام هستند، به شرط آنکه جایگاهشان با یکدیگر عوض نشود؛ یعنی شعر در جایگاه خود باقی بماند و ترانه نیز به عنوان یک فرم مستقل و خاص به حیات خود ادامه دهد.
آیا زبان شعر در موسیقی باید ساده باشد؟ یا پیچیده؟
به نظر من، زبان شعر در موسیقی باید اساساً شفاف و روشن باشد. شعر موسیقایی قرار نیست معمایی برای حل کردن پیش روی مخاطب بگذارد، اما در عین حال نباید آنقدر سطحی، ابتدایی و زودگذر باشد که در همان لحظه شنیدن تمام شود و هیچ اثری از خود بر جای نگذارد. شفافیت یعنی مخاطب بتواند معنای کلی و اصلی را در همان نگاه اول درک کند، حتی اگر عمق این معنا و لایههای پنهان آن نیاز به زمان داشته باشد و سالها بعد کشف شود. برای نمونه، زندهیاد حسین پناهی را در نظر بگیرید. پس از رفتن او بود که مردم به تدریج توانستند عمق کلام و اندیشههای نابش را درک کنند. نباید از گذر زمان هراسی داشت. گذر زمان خود معجزه خواهد کرد و حقایق را آشکار خواهد ساخت، به شرطی که ما شفافیت لازم را در کارمان حفظ کرده باشیم. نه آنقدر سنگین و پیچیده که مخاطب درگیر معنای تکتک لغات شود و از کلیت اثر بازماند، و نه آنقدر ساده و پیشپاافتاده که به سرعت فراموش شود.
آیا موسیقی میتواند ضعف شعر را بپوشاند یا بالعکس؟
در کوتاه مدت و در نگاه اول، شاید چنین امکانی وجود داشته باشد. یک ملودی جذاب و گیرا ممکن است بتواند شعر ضعیف را به طور موقت پنهان کند، یا برعکس، یک شعر قدرتمند و تأثیرگذار میتواند نقصهای فنی موجود در موسیقی را کمرنگ جلوه دهد، هرچند این نقصها هرگز از چشم کارشناسان و اهل فن دور نخواهد ماند. اما آنچه امروز موضوع بحث ماست، نظر عموم مردم و تأثیرگذاری کلی اثر است. اثر ماندگار، اثری است که هر دو مؤلفه اصلی یعنی شعر و موسیقی در بالاترین سطح ممکن قرار داشته باشند؛ هم ملودی در اوج باشد و هم شعر. این دو عنصر زمانی که در کنار هم قرار میگیرند و به تعامل میرسند، میتوانند یک اثر فاخر و ماندگار را پدید آورند.
چه چالشهایی در تلفیق شعر و موسیقی وجود دارد؟
به باور من، بزرگترین و اساسیترین چالش در این زمینه، پدیده عجله و شتابزدگی است؛ عجله برای تولید هرچه سریعتر آثار، عجله برای انتشار فوری و دیده شدن در فضای پررقابت امروز. امروزه شاهدیم که بسیاری از تولیدکنندگان موسیقی در بازههای زمانی بسیار کوتاه، حتی یک یا دو ساعت، اقدام به تولید آثار موسیقایی میکنند، غافل از اینکه تلفیق عمیق و هنرمندانه شعر و موسیقی زمان کافی میطلبد، به استراحت و فرصت تفکر نیاز دارد و به حال و هوای مناسب و خلاقانه وابسته است. نمیتوان در مدت یکی دو ساعت یک ملودی سرسری روی ترانهای گذاشت و سپس انتظار داشت که اثر نهایی، اثری فاخر، عمیق و ماندگار از آب در آید. چالش مهم دیگر، نشنیدن حرفهای طرف مقابل و عدم انعطافپذیری است. گاهی مشاهده میکنیم که شاعر و آهنگساز حاضر نیستند از موضع خود ذرهای عقبنشینی کنند و این تعصب بیجا به آثارشان آسیب میزند. اگر بتوانیم این روحیه را در خود کمرنگ کنیم و به این باور برسیم که یک تیم هستیم و دستدردست هم میتوانیم اتفاقی بزرگ و ماندگار را رقم بزنیم، مطمئناً چالشهای پیش رو کاهش یافته و آثارمان به مراتب فاخرتر و ماندگارتر خواهند شد.
آیا شعر در موسیقی امروز قربانی ریتم و ملودی شده است؟
در حوزه موسیقی تجاری و بازاری، پاسخ من قاطعانه مثبت است، صددرصد بله. در این نوع موسیقی، گاهی اوقات شعر صرفاً نقش پرکننده فضاهای خالی و ضربآهنگها را ایفا میکند و تنها برای پر کردن خلاهای ملودی و ریتم نوشته میشود، بدون آنکه محتوای عمیق یا پیام خاصی در نظر گرفته شده باشد. اما خوشبختانه و صدالبته، هنوز جریانهای جدی، مستقل و فکرشدهای در موسیقی ایران وجود دارند که در آنها شعر همچنان محوریت اصلی را حفظ کرده و مخاطبان خاص و فهیم خود را نیز دارند.
چه راههایی برای ارتقای کیفیت شعر در موسیقی پیشنهاد میکنید؟
نخستین و مهمترین راهکار، مطالعه جدی و عمیق شعر فارسی است. هر کسی که در این عرصه فعالیت میکند، ضروری است که دیوان سعدی را به دقت مطالعه کند. سعدی واقعاً معجزه روزگار است. وقتی شما بدانید که چگونه میتوان کلمات را با ظرافت در عروض و قافیه به کار گرفت، قادر خواهید بود معجزهای در خلق آثار خود رقم بزنید. دومین راهکار، برقراری گفتوگوی مستمر و سازنده بین شاعر و آهنگساز است. این تعامل و تبادل نظر است که میتواند به تولید آثار ناب و عمیق منجر شود. نکته سومی که شاید کمتر به آن توجه میشود، کاهش فاصله زمانی بین تولید و انتشار آثار است. پیشتر گفتم که تولید شتابزده و عجولانه یک فاجعه است، اما اکنون میخواهم به نکتهای دیگر اشاره کنم: گاهی اوقات یک اثر خوب و فاخر تولید میشود، اما به دلایل مختلف، یک تا سه سال طول میکشد تا نوبت به انتشار آن برسد. کیفیت نیاز به مکثی کوتاه و اندیشیده دارد، نه توقفی بلندمدت و فرسایشی. ترانهسرا برای امروز شعر میگوید، برای حال خودش، برای مردم زمان خودش و برای مسائل روز جامعهاش. اگر اثر او پنج سال بعد منتشر شود، طبیعتاً کهنه و بیات خواهد شد و ارتباط خود را با مخاطب زمانه از دست خواهد داد. بنابراین باید میان تولید و انتشار، مکثی کوتاه و منطقی وجود داشته باشد، نه توقفی طولانی که بهنوعی مرگ تدریجی اثر منجر میشود.
از جایگاه واقعی شعرهای اجتماعی یا اعتراضی در موسیقی امروز بگویید.
مطمئناً و بدون تردید، این نوع اشعار همچنان جایگاه ویژهای در موسیقی امروز دارند؛ اما واقعیت این است که مسیر تولید و انتشار آنها نسبت به گذشته سختتر و پیچیدهتر شده است.
چرا؟
سرودن شعرهای اجتماعی و اعتراضی به شجاعت قابلتوجهی نیاز دارند، هم برای سروده شدن، هم برای خلق ملودی مناسب و هم برای انتشار و رسیدن به مخاطب. همچنین ظرافت و هوشمندی خاصی میطلبند تا بتوانند پیام خود را به درستی و بدون ایجاد حساسیتهای نابجا منتقل کنند. وقتی چنین اثری با رعایت تمام این ظرافتها ساخته و سپس به شکل مناسب منتشر شود، مطمئن باشید که بیشترین و عمیقترین تأثیر را بر جامعه و افکار عمومی خواهد گذاشت.
چه تجربهای از همکاری با شاعران یا ترانهسرایان دارید؟
بله، تجربههای من در این زمینه بسیار زیاد و متنوع بوده است. شاید بیش از پانزده سال است که کار من مستقیماً با این مقوله در ارتباط است. اجازه بدهید مهمترین تجربهام را برایتان بازگو کنم که شاید برای مخاطبان نیز جالب توجه باشد. بهترین و پربارترین همکاریها زمانی شکل میگیرند که فضای کار کاملاً گفتگومحور و تعاملی باشد؛ یعنی نه شاعر خود را برتر و بالاتر از دیگران ببیند و نه موسیقیدان، شعر را به عنوان یک متن مصرفی و درجه دوم تلقی کند. این احترام متقابل و نگاه برابر به هنر یکدیگر است که کیفیت نهایی کار را چندین برابر افزایش میدهد. اگر به خاطرات و روایتهای پیشکسوتان موسیقی ایران دقت کرده باشید، بارها شنیدهاید که میگویند: «شبی دور هم نشسته بودیم، شاعری چند خطی نوشت و آهنگسازی زمزمهای کرد و خوانندهای آن را اجرا نمود و یواش یواش کار ساخته شد و صبح شد و اثری ماندگار پدید آمد.» این همان روحیه گفتگومحوری است که اتفاقات بزرگ و ماندگار را رقم میزند. امروزه نیز تنظیمکنندگان به عنوان حلقهای مهم در این زنجیره، نقش بسیار مؤثری در تکامل و پختگی نهایی آثار دارند.
به نظرتان، کدام شاعران بیشترین تأثیر را بر موسیقی ایرانی گذاشتهاند؟
از میان شاعران کلاسیک، بیتردید سعدی، حافظ و مولانا به عنوان ستونهای اصلی و استوار شعر کلاسیک فارسی، بیشترین تأثیر را بر موسیقی ایرانی داشتهاند. در دوره معاصر، نیما یوشیج راه تازهای گشود و پس از او شاعرانی مانند اخوان ثالث، فروغ فرخزاد و شاملو فضایی کاملاً نو و بدیع در شعر فارسی خلق کردند که بازتاب گستردهای در موسیقی نیز یافت. در کنار این بزرگان، شهریار و هوشنگ ابتهاج (سایه) نیز تأثیرات عمیق و ماندگاری بر جای نهادند. در حوزه تخصصی ترانه، ما ستارگان درخشانی مانند شهیار قنبری، ایرج جنتی عطایی و اردلان سرفراز را داریم که در دهه چهل و پنجاه خورشیدی تحولی عظیم در ترانهسرایی ایران ایجاد کردند. پس از انقلاب اسلامی، با کمال احترام به تمام ترانهسرایان گرانقدری که افتخار همکاری با بسیاری از آنها را داشتهام، بهجرأت میگویم که روزبه بمانی یک استثنا و یک اتفاق نادر در عرصه ترانهسرایی ایران است. او دارای قلمی ماندگار و ادبیاتی منحصربهفرد است که آثارش برای همیشه در تاریخ موسیقی ایران باقی خواهد ماند. این نظر شخصی من است، اما معتقدم روزبه بمانی بیتردید و بیبدیل است.
در پایان، اگر بخواهید یک بیت شعر را بهعنوان پیام پایانی انتخاب کنید، آن بیت کدام است؟
از حافظ شیرازی، این شاعر بزرگ و بینظیر، بیت زیر را برای پیام پایانی انتخاب میکنم: نه هر که چهره برافروخت، دلبری داند / نه هر که آینه سازد، سکندری داند. این بیت پرمعنا بهخوبی و روشنی به ما یادآوری میکند که هر صدایی هر چند بلند و پرطمطراق باشد، آواز نیست و هر کلامی هر چند موزون به نظر برسد، شعر محسوب نمیشود. در عرصه موسیقی نیز، همانقدر که تکنیک و جلوههای ظاهری اهمیت دارند، فهم عمیق، ژرفای اندیشه و صداقت در بیان نیز نقشی تعیینکننده و اساسی ایفا میکنند. این دقیقاً همان نقطهای است که شعر خوب و موسیقی خوب یکدیگر را ملاقات میکنند و در کنار هم میتوانند اثری فاخر، تأثیرگذار و ماندگار را بیافرینند.
برای نسل جوان چه پیامی دارید؟
امیدوارم نسل جوان و خلاق ما کمی از فضای صرفاً الکترونیک و مکانیکی موسیقی فاصله بگیرند و به عمق و محتوا نیز توجه کنند. باید بدانیم که امکانات پیشرفته و ابزارهای متعدد همیشه به معنی پیشرفت واقعی نیستند؛ گاهی همین امکانات ما را از مسیر اصلی دور کرده و عقب میاندازند. زمانی که شما علم موسیقی را به درستی فرا گرفته باشید و توانایی نتنویسی و ترانهسرایی بر روی کاغذ را داشته باشید، دیگر نیازی به این همه ابزار و سیستمهای پیچیده برای خلق یک اثر احساس نخواهید کرد
آیا ناگفتهای باقی مانده؟
در پایان این گفتگو، بار دیگر سپاسگزاری میکنم از شما و خبرگزاری ایلنا که این فرصت را فراهم آوردید. به امید روزهایی سرشار از موفقیت برای موسیقی ایران، و اینکه روزی شعرهای شاعران و ملودیهای آهنگسازان این مرز و بوم در سراسر جهان طنینانداز شود و ما بتوانیم بیش از پیش به ایرانی بودن و فرهنگ غنی خود افتخار کنیم.
/
