
نیلوفر مولایی: از زمان آغاز درگیری های نظامی میان ایران و اسرائیل و آمریکا، کشور در شرایط حساسی قرار گرفته است و در این میان، بار دیگر موضوع انسجام ملی و همبستگی دولت و ملت بیش از هر زمان دیگری مورد توجه قرار گرفته است.
در همین راستا، عمادالدین باقی، پژوهشگر حوزه حقوق بشر، در گفت و گویی با خبرگزاری خبرآنلاین، با اشاره به موضوع انسجام ملی تاکید کرد: « اگر از این پس محور وحدت را ایران و منافع ملی قرار دادند نه ایدئولوژی و منافع گروهی و فرقه ای، امکان ادامه انسجام اجتماعی که حول محور دفاع از ایران ایجاد شد وجود خواهد داشت و کشور مصونیت پیدا می کند.»
او همچنین ضمن هشدار درباره برخی اقدامات و شرایط سخت پساجنگ گفت: «بزرگترین عامل تخریب همبستگی اجتماعی، درک نادرست سیاستمداران رانتی و استصوابی درباره همبستگی و عدم فهم نسبی و مشروط بودن همراهی ها و حمایت ها است. آنها نگاه مصادره ای دارند و بدون فهم دینامیک از رفتار مردم، آن را به معنای تایید گذشته و اکنون خود می دانند. به همین دلیل برای من مثل روز روشن است که با پایان جنگ، ما وارد دوره ای از تنش های سخت داخلی خواهیم شد.»
موضوع قطعی اینترنت و مدیریت جنگ از سوی قوه مجریه موضوع دیگری بود که عمادالدین باقی به آن گریزی زد و بیان کرد: «دولت باید بر باز کردن تنگه اینترنت اصرار بورزد ولی سخنگوی دولت می گوید دست ما نیست. رئیس جمهور وقتی در انتخابات وعده داد ایا نمی دانست که دست رئیس جمهور هست یا نیست؟ پس الان هم باید برای باز کردن ان فشار بیاورد چون برعکس آنچه ادعا می شود انسداد کامل اینترنت، خلاف امنیت ملی است.»
مشروح گفتگوی عمادالدین باقی، پژوهشگر حوزه حقوق بشر را در خبرگزاری خبرآنلاین میخوانید.
**********************
* انسجام ملی و وحدت مردم را در جنگ رمضان چطور ارزیابی می کنید
فکر می کنم برای جواب درست به پرسش، ابتدا باید کلمه مردم را تعریف کرد. یکی از مغالطات مشهور این است که «مردم» از لحاظ ادبی «نکره» است ولی به جای «معرفه» از آن استفاده می کنند در حالی که کلمه نکره باید در قالب «مضاف و مضاف الیه»، معرفه بشود. مثلا وقتی می گویید کوه چون نکره و کلی است شامل همه کوه های عالم می شود و اگر گفتید «کوه البرز» یا «کوه دماوند» به وسیله این پسوند یا مضاف الیه، معرفه می شود و قابلیت بهره گیری در استدلال و بحث پیدا می کند. کاربرد اینکلمه در محاورات روزمره اشکالی ندارد اما در بحث های علمی یا در موضوعات سیاسی و چالشی باید از کلمات کلی و مبهم که گمراه کننده هستند خودداری کرد.
در واقعیت یک «مردم» بیشتر نداریم مگر اینکه…
الان شما برپایه نگاه مثبت به مخالفان با دشمن متجاوز از انسجام مردم سخن می گویید، براندازان هم از تقابل مردم با نظام می گویند، مجاهدین مردم را با خودشان و سلطنت طلبان هم مردم را با خودشان می دانند. این در حالی است که در واقعیت یک «مردم» بیشتر نداریم مگر اینکه با پسوندی این مردم را تعریف و تفکیک کنیم مثلا بگوییم «مردم حامی جمهوری اسلامی»، «مردم موافق پهلوی» یا رجوی یا «مردم بی تفاوت» و خاکستری و… لازمه آن هم این است که به زبان عدد و آمار و نظرسنجی های علمی سخن بگوییم، اینکه چند درصد از آن «مردم» چگونه می اندیشند؟ تا هرکس به نمایندگی از کل مردم حرف نزند. مخالفان حکومت، جمعیت معترضان را یا رای نداده ها را مردم می خوانند و موافقان هم جمعیت تظاهر کننده و در خیابان را مردم می دانند. هیچکدام از اینها مردم نیستند. هر کدام بخشی از جامعه اند و باید با آمار دقیق و علمی از ترکیب آنها سخن گفت.
درباره انسجام اجتماعی از نظر جامعه شناختی نگاه های گوناگونی وجود دارد برای مثال «ویلفرد پاره تو» یکی از جامعه شناسان کلاسیک و بزرگ می گوید یک سیاستمدار بخاطر این به دفاع از نظریه همبستگی بر میخیزد که می خواهد از این طریق به پول، قدرت و تشخص دست یاید. اگر سیاستمداری بیاید و بگوید مردم، همبستگی را پاس بدارید چون پولی یا قدرتی گیر من می آید، همه به ریش او می خندند. بنابراین او در جامه اصولی منطقی خواسته خود را بیان می کند که گویی مصلحت او همان مصلحت عامه است. در عین حال همین جامعه شناس انسجام اجتماعی را لازمه بقا می داند به ویژه وقتی که مصلحت جامعه و سیاستمداران همسو شود.
هر دو جنگ ۱۴۰۴ با دو هدف «سرنگونی حکومت» و «تسلط بر ایران» تحمیل شد
* با این توضیحات، برای حفظ انسجام اجتماعی باید چه اقداماتی انجام داد که دوباره شاهد سست شدن آن و اثرات مخرب اجتماعی آن و طمع بیگانگان نباشیم؟
تمام حکومت در یکچیز اجماع دارد و ان اینکه هر دو جنگ ۱۴۰۴ با دو هدف «سرنگونی حکومت» و «تسلط بر ایران» تحمیل شد و با توجه به تجربه لیبی، سوریه، عراق، و اخرین ان ونزوئلا، متجاوزان مطمئن به پیروزی بودند و غیر از عواملی مانند مزیت های جغرافیای ایران، تنها عامل نجات از این جنگ، دفاع ملی در برابر تجاوز بود و اینکه جریانات مختلف فکری از اپوزیسون مستقل تا مدافعان حکومت حول محور ایران متحد شدند و در برابر دشمن متجاوز و اپوزیسیون وابسته و وطن فروش ایستادند.
غیر از بیانیه مهم ۵۴۰ امضایی فروردین 1404 که منعکس کننده همین تنوع بود، خود من در آغاز جنگ تحمیلی دوم در ماه رمضان نوشتم: «آرمان و تلاش من برای صلح است ولی برخلاف بعضی ها که دیروز یا ساکت یا مجیزگو بودند و امروز در خدمت بیگانه قرار گرفتهاند، همانطور که چهل سال در برابر ظلم حکومت ایستادیم، ذره ای در اینکه در برابر تجاوز به مام میهن بایستم و از قوای دفاعی کشورم حمایت کنم هم تردیدی ندارم».
بنابراین اگر از این پس محور وحدت را ایران و منافع ملی قرار دادند نه ایدئولوژی و منافع گروهی و فرقه ای، امکان ادامه انسجام اجتماعی که حول محور دفاع از ایران ایجاد شد وجود خواهد داشت و کشور مصونیت پیدا می کند.
نظام با حمایت نیروهای مسلح دارد مذاکره را از موضع قدرت دنبال می کند
* آقای باقی! چه آفت هایی را برای تحقق این همبستگی که برای ایران ما حیاتی است می بینید؟
متاسفانه حرکت هایی انجام می شود که نشانه های نامطلوب و نگران کننده ای است؛ مانند رفتارهای کاملا شیعه گرایانه در مناطقی که اکثریتش اهل سنت هستند و فعلا صلاح نمی دانم جزییات ان را ذکر کنم که بیان ان را ناصواب می دانم، در حالی که اهل سنت هم با معیار میهنی در برابر تجاوز قرار داشتند. نمونه دیگرش، شعارهای سخیف علیه روحانی رییس جمهور اسبق و دکتر ظریف و عراقچی وزاری خارجه پیشین و کنونی همین نظام و حتی آقای قالیباف و مذاکره کنندگان در تجمعات خیابانی است که قرار بود نماد همسبتگی در حمایت از رزمندگان در میدان جنگ باشد. در حالی که مذاکره، تصمیم کل نظام است و به ظریف بخاطر همان حرف هایی در تجمعات خیابانی و تلویزیون دشنام داده می شود که فراتر از آن را کارشناسان خود تلویزیون در همان زمان گفته اند و نظام هم با حمایت نیروهای مسلح دارد همان مذاکره را از موضع قدرت دنبال می کند. لذا این رفتارها نشانه های پرخطری برای دوره پساجنگ است.
متاسفانه متولیان امور غالبا فهم استاتیک از کنش های اجتماعی دارند. بزرگترین عامل تخریب همبستگی اجتماعی، درک نادرست سیاستمداران رانتی و استصوابی درباره همبستگی و عدم فهم نسبی و مشروط بودن همراهی ها و حمایت ها است. آنها نگاه مصادره ای دارند و بدون فهم دینامیک از رفتار مردم، آن را به معنای تایید گذشته و اکنون خود می دانند. به همین دلیل برای من مثل روز روشن است که با پایان جنگ، ما وارد دوره ای از تنش های سخت داخلی خواهیم شد. دلیلش این است که مسائل و شکاف های پیش از جنگ رفع نشده اند و فقط بخاطر مسئلهای بزرگتر و موجودیتی از فوریت افتاده و به مرور پس از عادی شدن شرایط باز می گردند.
نارضایتی ها به دلیل ابرتورم ناشی از جنگ، بدتر هم شده و خواهد شد
آنان که تمایل دارند به جای حل مسئله، با توسل به شرایط جنگی و اضطراری این مسائل را به تعویق بیندازند و به نحو دیگری خودزنی می کنند تا کی می خواهند و می توانند این کار را ادامه بدهند؟ بالاخره باید مسائل را حل کرد چرا زودتر چنین نشود؟ چرا کاری را که می شود زودتر و بدون هزینه انجام داد با فرصت سوزی و هزینه های زیادی انجام شود؟ نارضایتی های منجر به وقایع خونین دیماه نه تنها به قوت خود باقی است بلکه به دلیل ابرتورم ناشی از جنگ، بدتر هم شده و خواهد شد.
درست است که نه اصل اعتراضات -که اکثریت مردم را دربر می گرفت- بلکه مداخله و بهره برداری قدرت های سلطه گر از اعتراضات، مقدمه جنگ رمضان شد، و آنها بخاطر نتایج ویرانگر اقتصادی تحریم حداکثری شان و مشاهده اعتراضات، تصور کرده بودند ظرف چندساعت با حداکثر یکی دو روز تومار حکومت را می پیچند ولی متحیر ماندند که این رویا فرو پاشید. من شخصا افراد زیادی را دیده ام که در اعتراضات دیماه حاضر یا موافق ان بودند و مواضع رادیکال داشتند ولی در برابر تجاوز جنایتکارانه امریکا و اسراییل موضع داشتند. بنابراین برخلاف براندازان که می گفتند میان ایران و جمهوری اسلامی تفاوت می گذارند و امریکا و اسراییل به جمهوری اسلامی حمله می کنند نه به ایران، در حالی که جنگ تفکیک نمی شناسد و موجودیت کشور را به خطر می اندازد ولی مردم تفکیک را اینگونه انجام دادند که نارضایتی از حکومت نمی تواند دلیل وطن فروشی و در خدمت دشمن قرار گرفتن و حمایت از تجاوز آنها باشد.
اما اکنون با مشاهده رفتار رسانه ها و برخی از مسئولان حکومتی به نظر می رسد آنها متوجه این پویایی در کنش مردم نیستند و به همین دلیل پس از جنگ شکاف ها بحران ساز می شوند. اگر حکومت، متوجه این واقعیت باشد باید از همین حالا با اقداماتی نشان دهد کشتیبان را سیاستی دگر آمده، تغییراتی را آغاز کند که افق گشایی کند و پیشاپیش حوادث حرکت کنند نه اینکه دنباله رو حوادث باشند و پس از جنگ و بروز بحران منفعل شوند و دست به کارهای خودویرانگری بزنند. حتی برگزاری هم اندیشی هایی در این زمینه می توانست نوید تحولی مدیریت شده را بدهد ولی نشانه ها، برعکس آن را القا می کنند. مردم اعم از قشر خاکستری و مخالفانی که دارای علایق ملی و میهنی هستند و موافقان، مطمئنا کشتی ایران را از ورطه خطرخارجی به سلامت عبور خواهند داد و هزینه های جانی و مالی سنگینی را متحمل شده و می شوند اما مصادره آن به سود یک اقلیت، پیامدهای زیادی علیه همبستگی اجتماعی خواهد داشت.
بزرگترین خطای دشمن، تحریک غریزه بقا بود
* مقاومت در جامعه در چه زمینه هایی و تا چه زمانی باید باشد؟ و همچنین مقاومت توسط حکومت به چه شکلی باید انجام شود؟
ویلفرد پاره تو از جامعه شناسان کلاسیک و بزرگ شش غریزه را معرفی می کند، البته غریزه به معنای جامعه شناختی و به تعبیر خوش ” ته نشست” که یکی از آنها غریزه بقا است که وفاداری به خانواده، شهر و ملت و میهن را در همین دسته قرار می دهد و مقاومت در برابر دشمن مهاجم برخاسته از غریزه بقا و یک رفتار غریزی است. بزرگترین خطای دشمن، تحریک غریزه بقا بود. خود جنگ تجاوزکارانه به تنهایی برای این تحریک کافی بود ولی وقتی که ترامپ رسما اعلام کرده نیروگاه برق را میزنیم و چندبار صراحتا گفته درهای جهنم را به روی مردم ایران باز میکنیم و چند بار وقتی از نابودی حرف زده یا توهین کرده، کلمه «nation» را به کار برده (نمیگوید نظامیان؛ میگوید ملت و مردم) و حتی کلمه «state» را هم به کار نبرده، و یا از برگردان به عصر حجر و نابودی تمدن ایران گفته، این غریزه با شدت بیشتری تحریک شده است.
و اما زمان و زمینه مقاومت را وجدان اجتماعی بطور غریزی تعیین می کند همانطور که در ایران زمان اعراب یا فرانسه دوره ناپلئون و یا زمان اشغال ایران توسط متفقین دو دوره رضاخان(پهلوی اول)، جامعه تبدیل به تماشاچی شد و در همان ایران، در دوره اخیر مردم به رغم نارضایتی گسترده شان در دو جنگ تجاوزکارانه دو قدرت اتمی دنیا علیه ایران، درست برعکس رفتار کردند.
ماهیت دشمن و اهداف ان، طرز تلقی نسبت به حکومت، شرایط جهانی و منطقه ای و سطح آگاهی مردم بر جهت گیری غریزه مقاومت، موثر است. از طرفی مشاهدات همه ما نشان می دهد که این غریزه یا ته نشست در لایه هایی از جامعه از بین رفته یا مسیر مقاومتش متفاوت شده است و به همین دلیل هر روز امار دستگیری افرادی را از رسانه رسمی می شنوید که متهم به خیانت و وطن فروشی معرفی می شوند یعنی راه خود را از اکثریتی که با همه اختلافات و تفاوت ها در برابر دشمن خارجی قرار گرفته اند جدا کرده اند. البته همانطور که خود قوه قضاییه درباره بعضی از متهمان که اموال شان مصادره شد تجدید نظر کرده، درباره این دستگیر شده ها هم از لحاظ حقوقی تا اطلاعات پرونده نباشد نمی توان قضاوت کرد و فارغ از صحت و سقم اتهام، فقط مقصودم، بیان مسیر متفاوت انها است. بنابراین مقاومت هم یک کنش نسبی و تابع علل و عوامل گوناگون است و می تواند تضعیف، منهدم یا تقویت شود و با ریزش و رویش ها، کفه آن سنگین یا سبک شود. این دقیقا نکته کلیدی مهمی است که مقامات رانتی، استصوابی از درک آن عاجز هستند.
دولت در مدت جنگ مدیریت شایسته ای در تامین معاش مردم و سرپا نگه داشتن تاسیسات آب و برق و گاز داشته است
* با توجه به خطر بودن زیرساخت های ایران و احتمال دوباره جنگ، دولت چه وظیفه ای برای حفظ سلامت و روان جامعه دارد؟
اگر منظور از «دولت» قوه مجریه است که در مدت جنگ مدیریت شایسته ای در تامین معاش مردم و سرپا نگه داشتن تاسیسات آب و برق و گاز و همچنین مرمت های سریع تاسیسات اسیب دیده اب و برق داشته است. هرچند افزایش تورم در همه جنگ ها هم گریزناپذیر است و حتی در بسیاری از کشورهایی که جنگ نبود هم تحت تاثیر جنگ 40 روزه علیه ایران تورمی گاه بیش از خود ایران در برخی کالاها مانند انرژی و سوخت به وجود آمد. مشکل قطع اینترنت هم طبعا از چشم دولت دیده می شود ولو اینکه سخنگوی دولت بگوید دست دولت نیست. هزاران کسب و کار بخاطر قطع اینترنت تعطیل شده و در شرایط تورمی، خانواده های زیادی را در تنگنای نفسگیری انداخته است و تاکنون هیچ دلیل قانع کننده ای برای این کار ارائه نشده و برای پاسخ های کارشناسان به دلایل ادعایی هم جوابی نداشته آند.
وظیفه اصلی و فوری دولت، تلاش برای دور کردن جنگ است و انحصار تصدی جنگ به دست نظامیان، مانع این وظیفه خواهد شد و باید مانند همه دنیا نیروی نظامی هماهنگ با مدیریت سیاسی باشد و هماهنگی کامل بین دیپلماسی و میدان وجود داشته باشد نه اینکه دولت که نهادی انتخابی است و پشتوانه مشروعیت مذاکره و صلح است به حاشیه رانده شود.
دولت باید بر باز کردن تنگه اینترنت اصرار بورزد ولی سخنگوی دولت می گوید دست ما نیست
در شرایط جنگی بخاطر دورکاری و تعطیلی برخی مشاغل و بیکاری های اجباری، دولت باید از اسیب دیدگان حمایت کند و حقوق کسانی که مجبور به غیبت می شوند پرداخت شود.
مالیات های مضاعف تا پس از جنگ تعلیق شود، صدای صاحبنظران و حوزه عمومی بیش از همیشه شنیده شود نه اینکه با قطع اینترنت و یا واکنش تهدید امیز نسبت به نظرات مخالف، از ان محروم شوند، دولت باید بر باز کردن تنگه اینترنت اصرار بورزد ولی سخنگوی دولت می گوید دست ما نیست. رئیس جمهور وقتی در انتخابات وعده داد ایا نمی دانست که دست رئیس جمهور هست یا نیست؟ پس الان هم باید برای باز کردن ان فشار بیاورد چون برعکس آنچه ادعا می شود انسداد کامل اینترنت، خلاف امنیت ملی است.
اما این اشتباه است که درباره نقش دولت به معنای قوه مجریه در عدم انسجام سخن بگوییم. اتفاقا در تمام ادوار گذشته کمترین نقش را در تخریب همبستگی اجتماعی، قوه مجریه داشته چون با وجود همه محدودیت ها و نظارت استصوابی در انتخابات، ریاست جمهوری کم و بیش، نماد جمهوریت نظام و قوه مجریه نهادی انتخابی است نه انتصابی و رانتی. آنکه می تواند ضامن همبستگی باشد اتفاقا قوای دیگر هستند از قوه قضاییه و مقننه و نهادهای نظامی تا دیگران.
هیچ یک از شورشها و اعتراضات سالهای گذشته و حتی دو جنگ تحمیلی اخیر از جهت آینده پژوهی، غافلگیرانه نبودهاند
* در شرایط جنگی حکومت چه وظیفهای در قبال مردم دارد؟
وظیفه حکومت تغییر ریل حکمرانی است اگر حکومت این کار را نکند تغییر به شکل دیگری اتفاق می افتد. وقتی جامعه تغییر کرده، تحول نسلی و فکری رخ داده، این حکومت است که می تواند انتخاب کند زایمان طبیعی باشد یا سزارین؟ ببینید تمام وقایع این سالها پیش بینی شده بودند، هیچ یک از شورش ها و اعتراضات سالهای گذشته و حتی دو جنگ تحمیلی اخیر از جهت آینده پژوهی، غافلگیرانه نبوده اند و صاحبنظران مختلفی آنها را پیش بینی کرده و گفته و نوشته بودند، خصلت پیش بینی علمی، «خودبرانداز بودن» آن است یعنی ایجاد قابلیت پیشگیری، ولی متاسفانه مدل حکمرانی بخاطر ایدئولوژی زدگی، شعارزدگی، خودفریبی و سیاست فرقه ای و دوری از تخصص، به جای توجه به نظرات کارشناسی به سوی تصدیق و تحقق پیش بینی ها رفت.
البته این معضل، ریشه دار است. وقتی می توانیم ریشه دار بودنش را بفهمیم که به سخنرانی های آیت الله منتظری در دوره قائم مقامی رهبری مراجعه کنیم که بارها علیه شعارزدگی به عنوان یک آفت سخن می گفت و یا بر تخصص تاکید می کرد و در نامه ای به رهبر انقلاب نوشت چرا مجلس باید روسای قوا روحانی باشند و مجلس این همه روحانی داشته باشد و متخصصین مختلف نباشند؟ و همین از دلایل نامرئی اقدامات علیه او از سوی کسانی شد که برای پس از امام خمینی درباره موقعیت خود احساس خطر کردند.
به قول آیت الله خمینی ملت اگر تشخیصش خطا هم باشد رای آن متبع است
در جوامع باز که تحرک کامل اجتماعی وجود دارد نخبگان حکومتی ای شکل می گیرند که بیش از همه برای حکومت کردن، شایستگی دارند درغیر اینصورت نظام سیاسی رو به قهقرا می رود و جامعه را هم به قهقرا می کشد تا اینکه جامعه دست به مقاومت در برابر این وضعیت می زند.
الان به نظر من از نان شب واجب تر برای حکومت این است که به نظرات مخالفان ملی اندیش و منتقدان خیرخواه توجه ویژه داشته باشد نه اینکه شرایط جنگی را بهانه و یا فرصت برای مقابله با آنها بداند. ببینید در کشورهای دشمن ما در برابر حکومت چه نظرات و واکنش های رسانه ای و اجتماعی رخ می دهد ولی همان برخورد را با آنها نمی کنند؟ البته می فهمم که وضعیت ما خاص است و نمی توان با آنها مقایسه کرد به همین دلیل ما هم میان وطن فروش و کسی که از متجاوز دفاع کند، با منتقدان حکومت، تفاوت قائل هستیم و هرنوع همراهی با دشمن را خط قرمز می دانیم ولی دست کم صدا و سیما آینه ای است که چنین القا می کند که گویا حکومت چنین تفکیک و تمایزی را قائل نیست.
این مدل حکمرانی که می خواهد بر پایه مدل رابطه موسی و خضر بنا شود و از شهروندان انتظار دارند هرچه انها درست تشخیص می دهند را تبعیت کنند فاجعه بار است. حکمرانی بر مبنای حق شهروندی و حق تعیین سرنوشت است و به قول آیت الله خمینی ملت اگر تشخیصش خطا هم باشد رای ان متبع است.
وجود جریان های تندرو و اعتدالی و غیره در هر جامعه ای خیلی طبیعی است
* برخی جریان های تندرو به دنبال دو قطبی کردن، فضای جامعه هستند، باید برای مقابله با آن چه اقداماتی انجام داد؟
معمولا ذهن ما فورا به سراغ نحوه مقابله می رود. وجود جریان های تندرو و اعتدالی و غیره در هر جامعه ای خیلی طبیعی است و تلاش برای یکدست سازی جامعه غیر طبیعی است. اینکه هر جریانی برای تحقق هدف خود اقداماتی انجام دهد نیز طبیعی است، مهم این است که حکومت باید فراجناحی بوده و نسبت به این جریانات، سوگیری نداشته باشد و اصل شهروند مداری، حقوق بشر و برابری حقوقی را حاکم کند که در اصول قانون اساسی ما بر ان تصریح شده و فرصت رقابت برابر و قانونی را برای جناح ها و جریانات مختلف فراهم کند.
باید از طریق آرای عمومی در انتخابات آزاد و منصفانه هر کدام از این جریانات که متصدی امور شدند برنامه خود را پیشبرند. اگر در ایران صندوق رای، مهندسی نمی شد و اعتبارش آسیب نمی دید و نظارت استصوابی وجود نداشت، این مقابله با تندروها اعم از برانداز تا افراطیون درون نظام را خود جامعه با صندوق انجام می داد هرچند وقتی جامعه چنین کرد و در برخی از شهرها افراد با 6 هزار تا 12 هزار رای نماینده مجلس شده اند. در تهران در مجلس دوم در فروردین و اردیبهشت ۱۳۶۳ که جمعیت واجدین شرایط در کل کشور 24 میلیون نفر بودند. مرحوم هاشمی رفسنجانی با نزدیک به 1 میلیون ونهصد هزار رای، اولین منتخب تهران در انتخابات بود ولی در مجلس دوازدهم در دو مرحله اسفند 1402 و اردیبهشت 1403 که جمعیت واجدین شرایط رای دادن در کل کشور بیش از 57 میلیون نفر یعنی بیش از دوبرابر سال 1363 بود اقای نبویان با 597هزار رای نماینده اول تهران شد و 16 نماینده تهران بین 2 و نیم تا 3و نیم درصد ارای واجدین شرایط را دارند اما حکومت اعتنایی به این موضوع مهم نکرد.
به نظر من ریشه رخدادهای تلخ 1404 را باید در همین جاها و موضوعات جستجو کرد. بنابراین تنها راه پیشگیری از چالش های پساجنگ و کنترل جریانات تندرو، اصلاح نهاد انتخابات است تا اقتدار حاصل از جنگ و حون های ریخته شده به صورت اقتدار ملی برای همیشه تثبیت و نهادینه شود که خودش لوازمی مانند پذیرش ساختار حزبی و مطبوعات مستقل و ازاد مقید به قانون را دارد.
29215
