خوب، پناهیان به تلویزیون آمده و از برخی افراد عذرخواهی کرد. اینکه به او فرصت داده شد تا درباره حوادث اخیر توضیحاتی ارائه کند و حکمی علیه او صادر نشد، مایهٔ شکرگزاری است.
اینکه چنین فرصتی به همه افراد داده نمیشود و برخوردهای مؤمنانه محدود به عده خاصی است، بر هیچکس پوشیده نیست، اما بههرحال وجود چنین رویکردی جای خوشنودی دارد. امید دارم این نوع برخوردها فراتر از او و دیگران نیز رواج یابد و در موارد مشابه، اصل بر برائت همه متهمان از هر فرقه و گروهی قرار گیرد و به همه فرصتی برای دفاع داده شود. آمین.
با این حال، داستان پناهیان و ما تازه آغاز شده است. به عبارتی، این تنها شروع ماجراست. خود پناهیان در شبهای گذشته اشاره کرد که برخی افراد به دنبال بهانه بودند. او بهدرستی گفت. پناهیان سالهاست که به نام دفاع از ارزشهای انقلابی و اسلامی، هر آنچه در دلش بوده را بر زبان آورده و مردم را ترسانده است.
زمانی که پای منبر میروی و بااشتیاق و کلامی تند از مسئولان میخواهی تا مخالفان شورای نگهبان را اعدام کنند، طبیعی است که مردم از تو بترسند. اما این ترس پایدار نخواهد بود. دیر یا زود مردم فرصتی خواهند یافت تا بابت تمام توهینها و تحقیرها با تو تسویه حساب کنند.
در این یک یا دو روز اخیر، تمامی افرادی که تا پیش از این میترسیدند، جرات کردند تا بیپروا و شفاف و حتی در رسانههای رسمی بر کسی که سالها در منبر از مقام خود سوءاستفاده میکرد، بتازند و او را به زمین بکوبند و حتی محافظهکارترینها نیز از ضربه زدن و نیشگون گرفتن دریغ نکردند. پناهیان! بنگر و عبرت بگیر و آن روزی را تصور کن که این درگیریها از فضای مجازی به عرصه واقعی منتقل شود.
علاوه بر این، پناهیان هر چه بیشتر صحبت میکند، بهکمک جمله «المرء مخبوء تحت لسانه» بیشتر از خود پردهبرداری میکند. در همین عذرخواهی نامعقول، او بیان میکند که در جایی از زبان حاسدان گفته بود ولیّ خدا باید کشته شود، اما این بخش را متوقف نکردند چون میدانستند کسی این اظهارات را از او نمیپذیرد. هوشمندانه است. افرادی که سخنان پناهیان را ویرایش کردند، اگرچه انصاف نداشتند، اما بیعقل هم نبودند.
آنها بهخوبی میدانستند که چه سخنانی را با توجه به سوابق پناهیان مخاطب میپذیرد و کدامین را نمیپذیرد. درک میکردند که چنین لحنی از روحانیای که خود را قسیم بهشت و دوزخ میداند و بهراحتی دیگران را مفسد فیالارض خطاب میکند، قابل قبول است.
البته در این عذرخواهی نیز پناهیان صداقت از خود نشان نمیدهد و به بخشی که گفته «نمیدانم چرا اینها برای خودشان باند درست نکردند»، اشارهای نمیکند. این عبارت دیگر سخن حاسدان و دشمنان نبود؛ بلکه عقیده خود پناهیان بود. اینکه محمد مصطفی و علی مرتضی (درود خدا بر آنان باد) برای خود باند و دسته تشکیل ندادهاند، برای پناهیان تعجبآور است، چراکه در منظومه فکری او، پیامبر اسلام و امامان شیعه هیچ چیز جز تسلط بر قدرت نمیخواستند. او بارها این مورد را به صراحت بیان کرده است.
از چنین منظری، جای تعجب هم دارد. رفتار مسلمبنعقیل هم از این منظر جای شگفتی دارد. مسلم میتوانست بهآسانی در منزل هانی، ابنزیاد را به زیر بکشد. شاید در این صورت، اصلاً واقعه عاشورا به وقوع نمیپیوست و شیعیان هم تا همیشه عزادار نمیماندند.
اگر پناهیان در آن ایام بهجای مسلم بود، بدون شک همانی را انجام میداد که هانی از او خواسته بود، زیرا تنها به کسب قدرت میاندیشید. ما اما برعکس پناهیان، امامی را دوست داریم و همواره داغدار او خواهیم بود که برای خلافت و قدرت دست به هر کاری نمیزد. امامی که خود و پیروانش مظهر فتوت و جوانمردی از آغاز تا پایان تاریخاند. بله، معیار مسلمانی و شجاعت، قمهکشی نیست. عربدهکشی نیز نیست. آنهایی که در روز عاشورا بر شقیترین موجودات روی زمین میتاختند، هیچکدام قمهکش نبودند. آنها عاشقترین و مهربانترین بندگان خداوند بودند و در زمان خود موشكهایی نیز از خود بروز میدادند.
همانطور که بیان کردم، داستان ما و پناهیان تازه آغاز شده است. او تئوریسین خشونت است. از اواخر دهه هفتاد تا بهامروز، تفسیر او و همپیمانانش از مسائل مقدس، موجب فجایع زیادی شده است. عدالتخواهی او و مشابهان او نیز دعویای پنهان است. ادعایی که در برابر دوستان و نزدیکان و خودیها، برخورد مؤمنانه را ترویج میکند و در مواجهه با دیگران، خشونت حداکثری را اعمال میکند.
در نهایت: آنچه در چند روز گذشته رخ داد، میبایست به فال نیک گرفت. پناهیان از حصر امنیتی که خود به وجود آورده بود، خارج شد. اکنون زمان آن رسیده است که انتقادات صریح و بیپروایی نسبت به او و همفکرانش مطرح شود. نباید اجازه دهیم این جماعت یکسانساز که تنها به دنبال قدرتاند و نه خدمت، به نمایندگی از تمامی ارزشهای دینی و انقلابی برآیند. آنها تنها یک فرقه هستند و همچون سایر فرقهها در عالم به چیزی جز منافع حزبی و گروهی خویش نمیاندیشند.
