فیلمها به عنوان یک فرار موقت از دغدغهها و مشکلات زندگی روزمره عمل میکنند و به همین خاطر است که برای ما به شدت جذابیت دارند. آنها فرصتی برای استراحت و آزاد شدن از قید و بندهای عقلانیت در دنیای خودشان فراهم میکنند؛ دنیایی که در آن واقعیت عادی به شگفتیهای تخیلی سپرده میشود و قلمروهایی را ایجاد میکنند که واقعیت میتواند به اندازه تخیل فیلمساز شکل تازهای بگیرد.
اگرچه بسیاری از سازندگان فیلم تلاش میکنند تا همه چیز را به طور دقیق و واقعگرایانه به نمایش بگذارند، در میان فیلمسازان، بازی با واقعیت امری رایج است. فیلمهایی با داستانها و جهانیهای دور از دسترس مانند فیلمهای فانتزی و علمی تخیلی بطور واضح نشان میدهند که چگونه از واقعیت فاصله میگیرند. برخی دیگر نیز در ارائه حقایق فرضی با استفاده از شواهدی که در آزمایشات و تحقیقات اثبات نشده، به گونهای هوشمندانه عمل میکنند.
مشکل این نوع فیلمها آن است که گاهی به آن اندازه ماهرانه ساخته میشوند که مرز بین واقعیت و تخیل به خوبی شفاف نمیشود، بهطوری که فرضیات اشتباهشان به عنوان حقایق علمی به حساب میآیند. همه ما احتمالاً بخشی از مخاطبینی بودهایم که بهطور آگاهانه یا ناآگاهانه قربانی این فرضیات نادرست شدهایم. بنابراین اگر به اندازه کافی کنجکاوید که با برخی از وحشتناکترین دروغهایی که فیلمها به ما گفتهاند آشنا شوید، در اینجا فهرستی از عجیبترین آنها را تهیه کردهایم.
۱- Jurassic Park (تی رکس تنها میتواند حرکات را ببیند)
در سال ۱۹۹۳، فیلم پارک ژوراسیک به یکی از فراموشنشدنیترین آثار تاریخ سینما تبدیل شد. این فیلم بازی را تغییر داد و دریچهای را به روی پتانسیلهای فوقالعادهای که جلوههای بصری دیجیتال میتواند فراهم کند گشود و در عین حال شهرت استیون اسپیلبرگ را در میان فیلمسازان افسانهای به اوج رساند. این فیلم همچنین به علاقه جهانی و عمومی به دایناسورها در میان گروههای سنی مختلف، از کودکان تا بزرگسالان، دامن زد. تی رکس، این دایناسور بدنام، همزمان به عنوان شخصیت منفی اصلی داستان و جذابترین شخصیت در این فیلم تبدیل شد.
بسیاری از ما به خاطر داریم که در یک صحنه، شخصیت سم نیل ناامیدانه تلاش میکند تا بچهها را ساکت کند و میگوید که قدرت بینایی تی-رکس به حرکات اشیاء بستگی دارد؛ یعنی اگر حرکت نکنید، نمیتواند شما را ببیند. این یک واقعیت جذاب بود که ما یاد گرفتیم و صحنه را با تنش بیشتری همراه میکند.
با این حال، این یک واقعیت فرضی درباره دایناسورها بود که تماشاگران با آغوش باز آن را پذیرفتند، زیرا دکتر آلن گرانت در این فیلم یک متخصص مشهور دایناسورشناسی بود. اما واقعیت این است که این نظریه از سوی دایناسورشناسان واقعی رد شده است. در واقع، طبق یک مطالعه در سال ۲۰۰۶، تی رکس نه تنها میتوانست شما را ببیند، چه حرکتی داشته باشید و چه نه، بلکه قدرت بیناییاش در واقع بیش از ۱۰ برابر بهتر از ما انسانها بوده است.
۲- Limitless (ما تنها از بخش کوچکی از مغزمان استفاده میکنیم)
فیلم نامحدود با بازی بردلی کوپر یک فیلم علمی- تخیلی است که به برخی از عمیقترین خیالات بشری میپردازد. داستان این فیلم حول یک قرص شگفتانگیز میچرخد که میتواند پتانسیل کامل مغز ما را آزاد کند و به عبارتی هوش ابر انسانی به افراد بدهد. یکی از اصول کلیدی فیلم بر مبنای این دروغ استوار است که انسانها تنها قادرند از ۱۰ درصد از مغزشان استفاده کنند. به عبارت سادهتر، این نظریه میگوید اگر بتوانیم از ۹۰ تا ۱۰۰ درصد از مغزمان استفاده کنیم، قادر به انجام شاهکارهای فکری فوقالعادهای خواهیم بود.
نوابغ عجیب و غریب وجود دارند، اما دلیلی که ما آنها را تا این حد ستایش میکنیم، این است که اکثریت افرادی که به نظر باهوش و بااستعداد میآیند، توانایی اینگونه شاهکارهای فکری را ندارند. اما در چند دهه گذشته، علوم اعصاب پیشرفتهای قابل توجهی داشته و ما اکنون درک بهتری از قابلیتهای شگفت انگیز مغز انسان داریم.
مطالعات عصبی مانند آنهایی که درباره انعطافپذیری عصبی اطلاعاتی به ما میدهند، نشان میدهند که مغز انسان واقعاً پتانسیل تقریباً نامحدودی برای توسعه، رشد و یادگیری چیزهای جدید دارد. اما این به وضوح یک افسانه است که ما تنها از ۱۰ درصد از مغزمان استفاده میکنیم. در واقع بیشتر ظرفیت مغز ما در حال استفاده است و بسیاری از این فعالیتها به طور خودکار از طریق سلولهای خاکستری کوچکمان که کارهایی مانند تنظیم تنفس و ضربان قلب را انجام میدهند، صورت میگیرد. در نهایت، افسانه ۱۰ درصدی احتمالاً نشأتگرفته از تحقیقات اولیه بر روی مغز است که نشان میداد، برخی پتانسیلهای استفاده نشده در تواناییهای شناختی ما وجود دارد. اما مطالعات جدید نشان میدهند که مغز ما تقریباً همیشه به طور کامل فعال است.
۳- The Usual Suspects (یک سیگار میتواند بنزین را مشتعل کند)
مظنونین همیشگی فیلمی است که طرفداران زبادی دارد و همین محبوبیت باعث شد تا بازیگرانی چون کوین اسپیسی و بنیسیو دل تورو به ستارههای سینما تبدیل شوند. این فیلم که یک شاهکار بینظیر است، پایانی بهیادماندنی دارد و در یکی از صحنههای ماندگار، قیصر سوزی مقدار و اساسی بنزین را در اطراف یک قایق میریزد و یک سیگار روشن را روی آن رها میکند که بلافاصله موجب شعلهور شدن بنزین میشود و قایق در آتش میسوزد.
درست است که بنزین بسیار قابل اشتعال و خطرناک است، اما در حالی که یک فندک میتواند به دمایی برسد که به راحتی بنزین را مشتعل کند، یک سیگار به سختی خواهد توانست تنها از طریق تماس با سطح بنزین، دمای کافی برای روشن کردن آن را منتقل کند. این نکته حتی در زمان انتشار فیلم نیز وجود داشته است، و نگرانکنندهتر این است که سیگارهای مدرن به دلیل داشتن قابلیت اشتعال کمتر، در تلاشند تا از بروز آتشسوزیهای ناخواسته جلوگیری کنند.
۴- Anaconda (همه چیز درباره این خزنده)
آناکوندا فیلمی بود که جنیفر لوپز در آن نقش یک فیلمساز مستند را بازی میکرد که به همراه تیم خود به آمازون سفر میکند تا با قبیلهای محلی مصاحبه کند. آنها در مسیر با مردی مواجه میشوند که به نظر میرسد به کمک نیاز دارد، اما در واقع نقشهای ویرانگر دارد. او یک شکارچی مار است و آناکوندا به دنبال اوست. یک مار غولپیکر بهزودی ظاهر شده و با جثه، سرعت، تهاجمی بودن و میل عجیبش به گوشت انسان همه را به وحشت میاندازد. یکی از صحنههای شوکه کننده فیلم نشان میدهد که آناکوندا غذایش را قی میکند تا دوباره شکار کند که این کاملاً نادرست و غیرواقعی است. بهطور کلی، موارد مربوط به این آناکوندا در فیلم به شدت اغراقآمیز یا نادرست هستند. اگرچه گزارشاتی وجود دارد که نشان میدهد طول آناکونداها میتواند به بیش از ۱۰ متر برسد، اما بیشتر آنها تنها حدود ۶ متر طول دارند و این نشان میدهد که آنها هنوز هم بسیار بزرگ هستند. همچنین، آنها به سرعت یا تهاجمی بودن به اندازهای که در فیلم دیده میشود نیستند.
آناکونداها معمولاً از مسیر طبیعی خود خارج نمیشوند تا انسانها را شکار کنند و پس از خوردن یک شکار بزرگ، معمولاً به سراغ یک مکان دنج برای هضم غذای خود میروند و این پروسه هضم برای آنها زمانبر است. در این دوره، آنها به طرز قابل توجهی بیرمق و آسیبپذیر هستند و بنابراین معمولاً تنها در صورت مواجهه با تهدید یا نیاز به فرار، طعمه خود را قی میکنند.
۵- X-Men Origins: Wolverine (میتوانیم از کنار انفجارهای بزرگ بدون آسیب عبور کنیم)
همه ما صحنههایی از فیلم خاستگاه مردان ایکس: ولورین را دیدهایم که در آن قهرمان به آرامی در حالی که یک انفجار بزرگ در پشت سرش رخ میدهد، دور میشود. البته، این نوع صحنهها جلوههای بصری شگفتانگیزی بهوجود میآورند و حسی از شجاعت و خونسردی ذاتی را به قهرمانان نسبت میدهند که برای مردم عادی غیرممکن است. اما این افسانه رایج در فیلمهای اکشن نه فقط غیرواقعی است، بلکه بسیار خطرناک است.
انبساط سریع گازها و تأثیرات آنها بر تغییرات فشار هوای ناشی از انفجار، یک موج باد به نام موج انفجار تولید میکند. اگرچه قدرت این موج به قدرت واقعی انفجار بستگی دارد، دور شدن از انفجار بدون هیچ گونه آسیبی تنها با قدرتی فوق بشری امکانپذیر است و قوانین فیزیک را زیر پا میگذارد. بسته به اندازه و شدت انفجار، امواج تولید شده حتی میتوانند برای کسانی که به آن نزدیک هستند کشنده باشند.
تصاویر دلخراش و ویرانگری که در انفجار مهیب بیروت در سال ۲۰۲۰ دیدیم، نمونهای واضح از تأثیرات ویرانگر انفجار بر مردم و مکانها به دور از محل انفجار است، چه برسد به اینکه کسی نزدیک محل انفجار بخواهد بهراحتی شورای خود را حفظ کند.
۶- Changeling (باید تا اعلام مفقود بودن شخص ۲۴ ساعت صبر کرد)
نسخهٔ ۲۰۰۸ آنجلینا جولی از فیلم بچهجایگزین داستانی دلخراش از درماندگی و ناامیدی یک مادر در جستجوی پسر گمشدهاش را روایت میکند. در این فیلم به او میگویند که بر اساس سیاست پلیس لسآنجلس، آنها تنها پس از گذشت حداقل ۲۴ ساعت از ناپدید شدن فرد، میتوانند گزارش گمشدن را ثبت کنند. این یکی از اشتباهات رایج است که در فیلمها و برنامههای تلویزیونی مطرح میشود و حتی برخی این محدودیت زمانی را به ۴۸ ساعت میرسانند. متأسفانه، این باور غلط میتواند موجب شود که افراد واقعی در صورت اعتقاد به این موضوع در ثبت چنین گزارشی تردید کنند.
در واقع، هیچ زمان حداقلی برای گمشدن یک فرد قبل از اینکه ناپدید شدن او گزارش شود وجود ندارد. این افسانه متأسفانه منجر به این میشود که بسیاری از ادارات پلیس در آمریکا و دیگر نقاط جهان بیانیههای رسمی در وبسایتها و ایستگاههای خود منتشر کنند و مردم را از این واقعیت آگاه سازند. لازم به ذکر است، بررسی شرایط و شواهد موجود مشخص میکند که با چه فوریتی با این موضوع مواجه خواهند شد، اما ناپدید شدن افراد باید بلافاصله گزارش داده شود. واقعیت این است که مطالعات و آمارها نشان میدهند که هر چه گمشدن شخص زودتر گزارش شود، شانس پیدا کردن او افزایش خواهد یافت.
۷- Breaking Bad (پلیسها در صورت درخواست طرف مقابل باید اعلام کنند که پلیس هستند)
در شرایطی که این موضوع دقیقاً به یک فیلم مربوط نمیشود، اما سریال ماندگار بریکینگ بد جزء بارزترین مثالها از این افسانه را معرفی میکند. داستان این سریال دربارهٔ یک معلم شیمی سرخورده است که پس از تشخیص سرطان به یک قاچاقچی بزرگ مواد مخدر تبدیل میشود. او به حدی پیش میرود که یک سری فروشنده خیابانی خاص خود را دارد و یکی از آنها با نام بَجر شناخته میشود که با یک پلیس مخفی مواجه میشود. پلیس در اینجا بر اساس این تصور نادرست عمل میکند که اگر از او بپرسند که آیا او پلیس است یا خیر، باید حقیقت را بگوید. این پلیس پس از دستگیری بجر، نادرستی این فرضیه را ثابت میکند.
این تصور نادرست احتمالاً از نظریه قانونی به دام افتادن ناشی میشود، که به موجب آن، یک افسر پلیس نباید فردی را به انجام جرم تشویق کند، جرمی که آن فرد بدون تحریک پلیس انجام نمیداد. با این حال، این بدان معنا نیست که یک پلیس مخفی باید در صورت درخواست، بهطور واضح اعلام کند که پلیس است و باید تا زمانی که قوانین رسمی و اصول پلیس حاکم بر عملیات مخفی را رعایت میکند، هویت خود را پنهان نگه دارد؛ که یکی از آنها عدم تحریک مظنون است.
۸- Split (کلروفورم میتواند فرد را در عرض چند ثانیه بیهوش کند)
شکافته یکی از آثار ام نایت شیامالان است که در آن جیمز مکآوی نقش فردی آشفته را بازی میکند. او به صورت ترسیمی از مردی با اختلال هویت تجزیهای به تصویر کشیده شده است که واقعاً وحشتانگیز است. در حالی که یکی از هویتهای جنونآمیزش تحت کنترل او قرار میگیرد، او تمایل به ربودن دختران نوجوان دارد و این کار را با استفاده از کلروفورم برای بیهوش کردن آنها انجام میدهد.
این یک ترفند رایج در فیلمها است، به خصوص برای شخصیتهای منفی. این ترفند بهقدری در سینما و تلویزیون رایج شده است که بسیاری بر این باورند که کلروفورم قابلیت انجام چنین کاری را دارد. در واقع، اگرچه کلروفورم شما را بیهوش میکند – اگر مقدار کافی از آن استنشاق شود – اما چنین دوزی برای این اثر لازم است. بعلاوه، حتی اگر چنین دوزی هم استفاده شود، دوباره ممکن است بیهوش شدن فرد بین دو تا پنج دقیقه طول بکشد.
۹- The Day After Tomorrow (سرعت تغییرات آب و هوایی زمین را نابود خواهد کرد)
روز پس از فردا احتمالاً قصد دارد تصویری ترسناک از پیامدهای تغییرات آبوهوایی را به مخاطبان عرضه کند، با این حال، این فیلم بهطور گستردهای به عنوان یک اغراق بزرگ شناخته شده است و به شدت توسط دانشمندان اقلیمشناس رد گردیده است، به طوری که آنها احساس کردهاند این فیلم بهجای کمک، به اهدافشان آسیب میزند. در این فیلم، فروپاشی ناگهانی یک سیستم گردش اقیانوسی جهانی به نام گردش معکوس مدیترانهای اقیانوس اطلس (AMOC) فجایع آبوهوایی غیر قابل تصوری را به وجود میآورد که در مدت زمان بسیار کوتاه تمام سیاره را به چالش میکشد.
علیرغم این واقعیت که این سیستم حیاتی در طول زمان در حال تضعیف است، اما حوادث نمایش دادهشده در فیلم به سرعتی اتفاق میافتد که امکانپذیر نیست. این نادرستی به این دلیل است که اثرات منفی تغییرات آب و هوایی بهطور طبیعی در یک دوره طولانیمدت نمایان میشوند، نه در چند رویداد عظیم آبوهوایی که بهطور همزمان رخ میدهند. به هر حال، علیرغم نقصهای علمی فیلم، مطالعات نشان میدهند که تهدیدهای به تصویر کشیده شده همچنان بسیار واقعی و معتبرند.
۱۰- The Boondock Saints (صدا خفه کنها میتوانند صدای شلیک را کاملاً از بین ببرند)
فیلمهایی همچون قدیسین بوندوک، بهنوعی این افسانه را ادامه میدهند که استفاده از صدا خفه کنها، بهطور مؤثر صدا را در حین شلیک تا حد زیادی از بین میبرد. در این فیلم بیادماندنی، دو برادر بهنامهای شان پاتریک فلانری و نورمن ریدوس مأموریت مذهبی برای نابودی مردان شرور را به عهده دارند. یکی از تصاویر ماندگار این فیلم مربوط به نابود کردن یک سوئیت هتل پر از اوباش روسی است. از آنجایی که آنها از صدا خفه کن استفاده میکنند، هیچ کس در خارج متوجه نمیشود که چه فاجعهای در حال وقوع است.
کارشناسان سلاحهای گرم، اصطلاح “سرکوبگر” را به “صدا خفه کن” ارجح میدانند، زیرا این دقیقاً کاری است که این دستگاهها در واقعیت انجام میدهند. آنها به جای حذف یا به طور کامل ساکت کردن صدای تیراندازی، تلاش میکنند تا تنها بخشهایی از صدای تیراندازی را کاهش دهند. در واقع، صدای شلیک با صدا خفه کن نیز به اندازهای بلند خواهد بود که در مجاورت آن قابل شنیدن باشد، بهطوری که کارشناسان بر این باورند که این صدا تنها بین ۲۰ تا ۳۵ دسیبل کاهش پیدا میکند. این بدان معناست که صدای شلیک گلوله هنوز هم شنیده میشود، با این حال شنوندگان احساس خواهند کرد که این صدا بیشتر شبیه صدای شلیک عادی است که در حین گرفتن گوشهایشان بهگوششان میرسد.
۱۱- One Flew Over the Cuckoo’s Nest (هنوز هم در مراکز روانی جلیقههای مخصوص استفاده میشود)
حساسیت ودرک اجتماعی نسبت به بیماریهای روانی پیشرفت زیادی داشته است. با این حال، افسانهها و کلیشههای مخربی که توسط صنعت سینما بهخصوص هالیوود ترویج شدهاند، هنوز هم رواج دارند. در فیلم کلاسیک جک نیکولسن با عنوان پرواز بر فراز آشیانه فاخته، او نقش فردی به نام رندل را ایفا میکند که به یکی از مراکز روانی منتقل میشود زیرا بر این باور است که زندگی در آنجا آسانتر از زندان خواهد بود. او خیلی سریع متوجه میشود که پرستار بدنام آن مرکز با سیاستهای سختگیرانه خود، فضا را تحت کنترل دارد.
درگیریهای اراده بین رندل و پرستار ریچد موجب میشود که او گاه و بیگاه برای مهار کردن وی از زور استفاده کند. همانند بسیاری از فیلمهای دیگر، این فیلم نیز شما را به این باور میرساند که هنوز هم از جلیقههای مهاری مخصوص بیماران روانی در این مراکز استفاده میشود.
اما حقیقت این است که این وسیله بدنام مدتهاست که به عنوان یک وسیله منسوخ شده شناخته میشود و استفاده از آن در مراکز روانپزشکی ایالات متحده سالهاست که متوقف شده است. حتی در دهه ۱۹۶۰ نیز استفاده از جلیقهها آنقدر نادر بود که عملاً وجود نداشت و اکثر مراکز رواندرمانی بهسرعت مطالعه و استفاده از آن را متوقف کردند. روشهای مدرن مهاری بیماران که به آن نیاز دارند، معمولاً به مواد نرمتری متکی هستند و بهطرز متعارف دست یا پاهای فرد را به تخت میبندند.
۱۲- The Dark Knight (پس از بازداشت تنها یک تماس میتوانید بگیرید)
سهگانه بتمن کریستوفر نولان به دلایل قابل توجهی جزء محبوبترین آثار این فرنچایز افسانهای به شمار میرود. نویسندگی بینظیر، بازیهای فوقالعاده و روایتهای نابغه آثار این فیلمها را به اوج سینماهای ابرقهرمانی برای بسیاری از طرفداران این هیئت تبدیل کرده است. شوالیه تاریکی بهخاطر مسائل زیادی از دو فیلم دیگر متمایز است و بازی فراموشنشدنی هیث لجر بهعنوان جوکر یکی از دلایل اصلی این تمایز است. در صحنهای که تصویر به یاد ماندنی خلق میکند، جوکر دستگیر شده و زندانی میشود. وی در حالی که در سلولش منتظر است، یک افسر پلیس را گروگان میگیرد و بر اساس قانون میخواهد از حق تماس تلفنیاش در حالت بازداشت استفاده کند. این درخواست که در بسیاری از فیلمهای جنایی نقل میشود، نکتهای است که معمولاً بسیار پیچیدهتر از آن چیزی است که در فیلمها نشان داده میشود.
تنها مجاز بودن به برقراری یک تماس تلفنی پس از بازداشت ممکن است شما را در موقعیتی چالشبرانگیز قرار دهد که در آن باید بین تماس با یک وکیل یا مطلع کردن خانواده از وضعیت خود یکی را انتخاب کنید. به همین دلیل، حق تماس تلفنی در آمریکا همواره از ایالت به ایالت دیگر متفاوت است و بسیاری از ایالتها بهطور قانونی بیش از یک تماس تلفنی به بازداشتشدگان میدهند. بهعنوان مثال، در کالیفرنیا، به شما اجازه داده میشود که «حداقل سه تماس تلفنی کامل» برقرار کنید.
۱۳- Jaws (اندازه و رفتارهای کوسه بزرگ سفید)
در حالی که آروارهها قطعاً یک فیلم سرگرمکننده و افسانهای بود، با تمام موفقیتهایش، اما متأسفانه انبوهی از افسانههای مخرب در مورد کوسهها را در ذهن تماشاگران نهادینه کرد. در این فیلم، یک شهر ساحلی در نیوانگلند پس از حمله کوسهای بزرگ به شکار و کشتن شهروندان، در رعب و وحشت فرو میرود. اما با وجود تمام جذابیتهای این فیلم، اغراقهای زیادی در مورد کوسهها مشاهده میشود.
موجودی که در فیلم به تصویر کشیده شده، کم و بیش شبیه کوسه بزرگ سفید به نظر میرسد. اما اندازه آن به گونهای اغراقآمیز نشان داده شده است زیرا اگرچه کوسههای بزرگ سفید غولپیکر هستند، اما آنقدر بزرگ نمیشوند که در فیلم نمایان شده است. اینکه آنها بهراحتی به انسانها حمله کنند و با شهوت مجنونوار شکار کنند، بهطور قطعی حقیقت ندارد. به دلیل متابولیسم بسیار کند کوسهها، پس از خوردن وعده غذایی بزرگ، به ندرت برای زمانی طولانی با ضعف و تنبلی شنا میکنند تا غذا هضم شود.
۱۴- Star Wars: Episode IV – A New Hope (صدا در فضا)
فرانچایز جنگ ستارگان یکی از محبوبترین فرانچایزهای علمی تخیلی است که تاریخچه سینمایی آن به دههها پیش برمیگردد. اما در حالی که فیلمهای اولیه این فرانچایز پیشرو و خارقالعاده بودند، از جمله دروغی رایج دیگر را هم تداوم بخشیدند: امکان شنیدن صدا در فضا.
در طول بسیاری از نبردهای فضایی حماسی در فیلمهای جنگ ستارگان، صدای شلیک سفینههای فضایی به یکدیگر، انفجارها و دیگر افکتهای صوتی دائماً در حال پخش است. طبق معمول، این موارد برای هیجانانگیز کردن چنین صحنههایی ضروری است، اما از لحاظ علمی منطقی به نظر نمیرسند.
صدا تنها به این دلیل شنیده میشود که از طریق ارتعاشات مولکولها و اتمهای موجود در محیطهای مختلف چون هوا یا آب حرکت میکند. اگرچه فضا یک خلاء کامل نیست، اما فاصله زیاد بین ذرات موجود در خلا به قدری است که در واقع صدا چیزی برای حرکت در آن ندارد و به این ترتیب، صدا نمیتواند تولید شود.
۱۵- Snakes on a Plane (میتوانید زهر مار را با مکیدن از بدن خارج کنید)
مارها در هواپیما یک فیلم غیر جدی درباره موجودات ترسناک است که هرگز در نظر گرفته نشد که جدی تلقی شود. طنز فیلم در طرحی شیطانی برای فرار یک زندانی خطرناک در حین انتقال به پروازی تجاری کاملاً نهفته است. ما در این فیلم شاهد آزاد شدن دستهای از مارهای خطرناک هستیم که در طی این فرار حمله میکنند و مسافران زیادی گزیده میشوند و جان خود را از دست میدهند. در یکی از صحنهها، یکی از شخصیتها به هنگام نیش زدن یکی از افراد، اقدام به مکیدن زهر از بدن او میکند تا او را نجات دهد. این یک افسانه رایج است که در بسیاری دیگر از فیلمها نیز مطرح میشود.
هرچند از نظر تئوری ممکن است این کار امکانپذیر به نظر برسد، اما احتمال موفقیت آن، همراه با خطراتش، انجام چنین اقدامی را تبدیل به کاری میکند که فرد هرگز باید سعی در انجام آن نکند. اول اینکه زهر با سرعت بسیار بالایی وارد جریان خون میشود که به طور مؤثر مکیدن زهر را غیرممکن میسازد. دوم اینکه، باکتریهای موجود در دهان انسان میتوانند خطر عفونت ناشی از نیش را افزایش دهند و وضعیت را بدتر کنند. در نهایت اگر فردی که زهر را مکیده، زخم یا بریدگی در دهان خود داشته باشد (حتی زخمهای کوچک)، خطر انتقال زهر به بدن او نیز وجود خواهد داشت.
منبع: روزیاتو
