عصر ایران؛ مهرداد خدیر – ۱۶ آوریل که در سالهای غیر کبیسه به روز ۲۸ فروردین تبدیل میشود، به عنوان «روز جهانی صدا» شناخته میشود. پیشتر در عصر ایران به این موضوع پرداختهام و از این رو اگر به انتشار دوباره آن اقدام شود، بهتر است که در ستون کناری درج گردد یا با ذکر این نکته که بازنشر است، اما چون این متن ویرایشی نو به خود گرفته و به موضوعاتی همچون خاموشی صداهایی چون فرامرز اصلانی، احمد رضا احمدی و پرویز ربیعی (صداپیشه) اشاره دارد که در نوشته قبلی موجود نبود، میتوان گفت این مقاله فراتر از یک بازنشر است و به راستترین شکل، بخشی از آنچه در این سی سال در مورد تاریخ، سیاست، ادبیات و گاهی اقتصاد نوشتهام را بسیار بیشتر دوست دارم و تمایلم بر این است که آن را با مخاطبان به اشتراک بگذارم! (به پارسی سره: همرسانی کنم).
این نکته هم بیمناسبت نیست که روز جهانی صدا پس از راهاندازی یک شبکه اجتماعی جدید با محوریت صدا (کلاب هاوس) و تولید محتوا در فضای مجازی با صدا (پادکست) توجه بیشتری را به خود جلب کرده است.
در واقع، اگرچه پیش از این هم «پادکست»های ضبط شده در شبکهها به اشتراک گذاشته میشد، اما اینکه یک شبکه صدای زنده را به عنوان محور اصلی ارتباطات پیوندی با کلمات، عکسها و فیلمها قرار دهد، جدید و نوآورانه است و به سرعت جایگاه خود را میان کاربران یافته و اعتبار کسب کرده است و نشان میدهد که صدا رابطهای محکمتر با اصالت و هویت دارد.
به مقدمه که میرویم، میتوان به فوریت به یاد فروغ فرخزاد افتاد که میگفت: «تنها صداست که میماند».
صدا را با آواز دلنشین محمدرضا شجریان رقمزنی میتوان یافت که با وجود رفتن، صدایش بر جای مانده است. او جایی گفت: «من همیشه به صدای بلبل و پرندگان دیگر توجه داشتهام و خود چند قناری داشتهام. آنها برای من میخواندند و همواره صدایشان در گوش من بوده است. در طبیعت هم که راه میروم، همیشه گوشم متوجه صدای پرندگان است… تحریرهای ما شبیه چهچههٔ بلبل است که در کوهستان منعکس میشود.» همچنین صدا به یادآوری صدای اذان مؤذن زادهٔ اردبیلی میانجامد که با همهٔ اذانهای دیگر تفاوت داشته و هر بار به شکلی نو و تازه شنیده میشود.
شعر شاملو خواندنی است و با صدای او روح تازهای مییابد و رنگ حماسی به خود میگیرد و باید یادی کرد از صدای احمدرضا احمدی که سال گذشته، همین ایام رفت و صدایش در اشعار نیما: در شب سرد زمستانی… چه خوش به گوش میرسد.
یا صدا یعنی خسرو شکیبایی با آن تلفظ خاص حروف سین و ناز و کرشمهای که به صدایش اضافه میکرد.
صدا همچنین با صدای فریدون فرحاندوز عجین شده است که متنی را که ایرانیها به پایان فیلم «پیام» یا «محمد رسولالله» افزوده بودند میخواند و صدای او در میانهٔ فیلم طنینانداز بود: «و علی با تمامی آرزوهایش…»
در توصیف صدا، بالاتر از حافظ چه کسی بهتر است که سروده: «از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر» و یا «بس دور شد که گنبد چرخ این صدا شنید»؟
بیتردید صدای هر فرد بر تصویری که از او ترسیم میشود، تأثیری عمیق دارد، اما به راستی صدا چیست؟
از فضای شاعرانگی و هنری فاصله بگیریم و به مناسبت این روز بازگردیم و چرایی آن را بررسی کنیم: انجمن برزیلی حنجرهشناسی پیشنهاد داد که یک روز به نام صدا اختصاص یابد تا درباره این راز بزرگ گفتوگو شود و به همین دلیل روز جهانی صدا شکل گرفت.
با تمام اینها، هرچند صدا ما را به یاد شعر فروغ و صدای شاملو و نوسانات صدای علی شریعتی میاندازد که نزدیک به ۵۰ سال است از دیوارهای حسینیهٔ ارشاد به گوش میرسد، روایت آن از این امر فراتر میرود.
گاهی، صدا خود تاریخ است، وقتی که از مظفرالدین شاه قاجار باشد و اعلام کند که موافقت خود را با مشروطه ابراز میکند یا زمانی که دکتر محمد مصدق از تخت خود از طریق میکروفون رادیو با مردم سخن میگوید در حالی که «علی اصغر بشیر فرهمند»، رئیس ادارۀ تبلیغات و رادیو در دولت ملی، در کنار او نشسته و برای رادیو ضبط میکند. او که آرزو داشت صدای مصدق باشد تاوان آن را با ضربات چاقوی اراذل در ۲۸ مرداد پرداخت و نشان آن را بر سر خود داشت وقتی که در دادگاه پس از کودتا بر دستان مصدق بوسه زد.
همین دیروز بود که من فایل صوتی گزارشی از روند ملی شدن صنعت نفت را با صدای مصدق در ۲۹ اسفند ۱۳۳۱ برای دوستی روزنامهنگار ارسال کردم (و جالب اینجاست که من نخستین بار تحت تأثیر صدای او قرار گرفتم تا قلم و سبک نوشتن او: شهاب شهسواری.)
کل آن فایل صوتی ۳۴ دقیقه بیشتر نیست، ولی عاری از هرگونه حاشیه و تشریفات بوده و به اندازهٔ چند کتاب به تمام پرسشها پاسخ میدهد، حتی اگر گاه احساس تاسف عمیقی را بر دل انسان بگذارد. این فایل میتواند اینجا یک دوره تاریخی مهم را با همین صدا به ثبت برساند و شنیده شود.
از حوزهٔ سیاست دور شویم و به همان رادیو برگردیم. وقتی صحبت از رادیو به میان میآید، نمیتوان از صداهای خاطرهساز آن غافل شد. صدای مهران دوستی شاهنامه را به گونهای میخواند که گمان میکنم اگر فردوسی زنده میشد و آن را میشنید، بر او بوسه میزد و این تعبیر را البته از هوشنگ ابتهاج (سایه) گرفتهام که میگفت: «حافظ اگر غزل خود را با صدای شجریان میشنید، او را غرق بوسه میکرد.»
تلخترین سرنوشت یک صدا در رادیو با پایان کار صدای تقی روحانی گره خورده است که در اعتراضات انقلاب ۵۷ حضوری نداشت و باقی ماند و ماند و خواست صدای رژیم در حال فروپاشی پهلوی باشد تا آخرین لحظات. خاموشی او به روا از پیروزی انقلاب خبر میدهد و در نیمروز ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ این صدا از رادیو شنیده شد: «اینجا تهران است. صدای راستین ملت ایران. صدای انقلاب ایران…» این صدایی بود که متعلق به احمد کسیلا، شاعر و تهیهکنندهٔ خوشصدای رادیو بود که ساعاتی قبل از آن، حجتالاسلام شیخ فضلالله محلاتی از ایستگاه بیسیم با صفت «اسلامی» انقلاب تأکید کرده و گفته بود: «این صدای انقلاب اسلامی ایران است».
انقلاب پیروز شد و تقی روحانی به عنوان صدای رژیم پیشین در دادگاه محاکمه شد و چون به کار دیگری غیر از گویندگی مشغول نبود، به ۵ سال حبس و ۸۰ ضربه شلاق محکوم شد و نهایتاً قرار بود به ایرانشهر تبعید شود.
در مسیر به ایرانشهر، گروهی که حکم دادگاه را نسبت به او کم ارزش میدانستند و به کمتر از اعدام راضی نمیشدند، به او حمله کردند و به قدری کتکش زدند و با سنگ بر سرش کوبیدند که تا فکر نکردند که او مرده، او را رها نکردند. به روزنامهها نیز اطلاع دادند زیرا او را شایستهٔ اعدام میدانستند و خودشان حکم را به اجرا درآوردند و روزنامهها نوشتند که تقی روحانی به قتل رسیده است. در حالی که او مرده نبود، بلکه مخچۀ او به شدت آسیب دیده بود. به گونهای که نه تنها صدا که از حرکت نیز بازماند و ۳۴ سال باقیماندهٔ زندگیاش را به حالت فلج زندگی کرد و در نهایت در بیمارستان سرخه حصار در ۹۲ سالگی درگذشت.
صدا میتواند ما را به دورۀ قاجار ببرد، با صدای شاه بیمار و هم به نهضت ملی شدن صنعت نفت با صدای دکتر محمد مصدق که با جملات طولانی به تودههای مردم، گزارش میداد و هم یادآور کودتای سیاهی باشد که او را سرنگون کرد و آن صدای شوم میر اشرافی: «الو، الو! اینجا تهران، خبر خوش! مصدق خائن فرار کرده!»
با همهٔ این توصیفها واضح است که صدا همواره لزوماً خوشیمن نیست و میتواند، همانطور که در روز ۲۸ مرداد رخ میدهد، تلخ باشد، یا «در هنگامی که هر سپیده به صدای هم آواز دوازده گلوله سوراخ میشود»؛ اما “بامدادِ” شاعر هم در اینجا موسیقی دلنشینی از حروف «ه»، «س» و «ز» ایجاد کرده است.
از سال ۳۲ و صدای نهضت و کودتا گفتیم. اما صدا میتواند ما را به ۱۰ سال بعد هم بکشاند؛ صدایی که بالای منبر، شاه را نصیحت میکرد و هشدار میداد و به تبعید رفت تا آن صدا خاموش شود، ولی ۱۵ سال بعد، با صدای نوار کاست، انقلابی برپا شد و این بار شاه نه خطاب به او، بلکه رو به مردم گفت: «من صدای انقلاب شما را شنیدم».
صدای ناشنیده شده میتواند یادآور انکارهای ژنرالی باشد که در آبان ۱۳۵۷ به جای نخستوزیر نظامی – ارتشبد اویسی – انتخاب شد و در صحن مجلس، صدای شبانهٔ مردم از سوی بامها را انکار کرد و گفت نوار است، در حالی که در راه پیماییهای میلیونی، صدایی رساتر را شنید.
صدا میتواند ما را به یاد سالهای جنگ بیندازد، و هشدار پیش از صدای آژیر حمله هوایی: «توجه، توجه! صدایی که هم اکنون میشنوید…» یا صدای بگویندهای که خبر آزادی خرمشهر را اعلام کرد؛ یا صدای بغضآلود محمد رضا حیاتی در اخبار ۷ صبح ۱۴ خرداد ۱۳۶۸ از رادیو بوده باشد.
صدا، تنها صدا نیست. تاریخ است. هویت است به گونهای که طالقانی را از صدا بیشتر میشناسیم تا سیمای او.
فراتر از سیاست، صدا در واقع سهراب سپهری را به یاد میآورد که میپرسد: « چه کسی بود صدا زد سهراب؟» و میگوید:« صدا کن مرا صدای تو خوب است».
همان سهراب که «صدای نفَس باغچه» را میشنود و دعوت میکند: «روی اِدراک فضا، رنگ، صدا، پنجره، گُل، نَم بزنیم.»
صدای آدمها تأثیر عمیقی در نزدیکی و دوری ما از آنها دارد. به نظر میرسد که در صدا مغناطیسی نهفته است و انسان از شنیدن آن متحیر میماند که واقعاً این صدا چیست. این تارهای صوتی و این حنجره که به منزلهٔ دری برای ارتباط به حساب میآیند.
میتوان گفت موسیقی جاری در کلمات شاعران نیز نوعی صداآفرینی است تا صدای شعر و شاعر را بشنوی و بشنوی و نیازی ندارد که همه مثل احمد شاملو بخوانند.
نمیدانم تا چه اندازه درست است، اما شنیدهام که این نظر مطرح است که صداهای پیشینیان در فضای هستی باقی مانده و چه بسا روزی بتوان صداهای ضبط ناشدهٔ آدمیان گذشته را نیز شنید!
زیبایی جهان در صدا و صداها نهفته است. ستایش صدا، سرزنش سکوت نیست؛ زیرا سکوت، خود زمان گوش سپردن به صدای درون است و آن نیز صداست. سهراب سپهری در سکوت، «صدای پای آب» را میشنید و سکوت برای شنیدن صداست؛ اما نه صدای دیگری بلکه صدای خود و صدای طبیعت. نیستی در برابر صدا نیز وجود دارد. علیه همهمههاست.
صدا مرا به یاد قصههای خانم عاطفی در رادیو میاندازد و قصهگویی حمید عاملی که یکی دیگر آمد و جای او را گرفت تا به جای قصههای غیرایدئولوژیک، قصههای هدفدار بگوید و نسلی مدنظر پرورش دهد و نتیجه البته مشهود است.
در روز صدا میتوان و باید که از صداهای خاموش شده در همین روزهای اخیر گفت. یکی نیکوتر پرویز ربیعی که اگر نگویی دوبلور «پدر پسر شجاع» خیلیها به یاد نمیآورند. و این خود نشان میدهد که صدا از نامی مشهورتر میتواند هویت بالایی داشته باشد و البته صدای فرامرز اصلانی نیز به خاطر میماند: اگر روزی به یاد بماند او که در آغاز انقلاب با آهنگش از رادیو انقلابی شناخته میشد: «باید دوباره کارگر شد. باید دوباره برزگر شد» و همین نشان میدهد چه حال و هوایی آن زمان حاکم بوده است.
کمی پیشتر و در دوران کرونا، صدای صداپیشهای چون چنگیز جلیلوند خاموش شد و این فهرست را میتوان ادامه داد، اما شاید هیچ شاعری به اندازهٔ سهراب صداییتر نباشد که میگوید: «صدا کن مرا صدای تو خوب است» و با «صدای متلاشی شدن شیشۀ شادی در شب» موسیقی کلمات را به راه میاندازد.
روز جهانی صدا باید به طور ویژهای گرامی داشته شود و فقط به اهل معنی اکتفا نکرد و به بهانهای از این فناوری شگرف یاد کرد و از تمام کسانی که امکان ضبط و پخش صدا و انتقال آن از راه دور را فراهم آوردهاند و چندان قدر ندیدهاند، سپاسگذاری کرد. چارلی چاپلین یک استثنا است که بدون صدا ماندگار شد. صدا خود داستانی است حتی در سینما که هنر تصویر به شمار میرود و موسیقی متن فیلم که در ایران مسعود کیمیایی به آن هویت بخشید و به سینما معنایی دیگر داد و کافی است برویم از فیلم کرخه تا راین حاتمیکیا را بدون موسیقی فیلم مجید انتظامی بشنویم تا دریابیم که سهم او تا چه اندازه ارزیابی میشود، هرچند که موسیقی فیلم نیز باید تحت عنوان کارگردان تعریف شود و صاحب معنوی فیلم کارگردان است.
به همین ترتیب، روزی برای تأکید بر اینکه یکصدایی و خاموش نگهداشتن صداهای دیگر هیچ راه به جایی نمیبرد و سیاست را از معنی تهی میسازد، به ویژه آنکه از آخرین انتخابات در ایران (۱۱ اسفند ۱۴۰۲) به خاطر یکصدایی استقبال نشد. و اگر صدا و سیمای رسمی با کاهش مخاطبین منجر گردیده، به خاطر بیتوجهی به صداهای مختلف است.
بیایید کاری کنیم که بیشتر بتوانیم صداهای کسانی را که دوست داریم بشنویم. در این زمینه «وُیس» نیز بسیار خوب است. چون اگر پاسخی باشد، صدای ضبط شده و ماندگاری به جا میماند. چون «تنها، صداست که میماند»… و به یاد داشته باشیم که صدا باید ما را به یاد صدا هم بیندازد و نه به خاطر گویش یزدی همچنان که رییس جمهوری پیشین ایران از صدا و سیما یاد میکند، بلکه به سبب شعر مولانا: «این جهان کوه است و فعل ما ندا/ سوی ما آید نداها را صدا». صدا البته در اینجا به معنای پژواک است و بازتاب رفتارهای ما و همانچه که در فرهنگ هندو تحت عنوان «کارما» مشهور است و البته صداهایی نیز وجود دارند که شاید دوست نداشته باشیم بشنویم. صدای زوزهٔ موشک دشمن و فروریختن یک خانه و هر ادای صدایی که خوب باشد، این یکی خوب نیست…
