شاهین بیانی، یکی از نامهای مهم در تاریخ باشگاه استقلال، با تجربیات و رموزی که در دل خود دارد، یادآور فصلهای طلایی این تیم است. او به عنوان کاپیتان آبیپوشان نه تنها قهرمانی بلکه نایبقهرمانی در جام باشگاههای آسیا را نیز بهدست آورد.
در گفتوگویی که با استودیوی خبرورزشی داشت، شاهین از ناگفتههای خود پرده برداشت و مطالب جالبی را با مخاطبان در میان گذاشت که شنیدن آنها میتواند به دانش شما درباره تاریخ باشگاه استقلال، عمق بیشتری ببخشد.
سفر ابتدایی با تاج در سن ۱۵ سالگی
در سن ۱۵ سالگی به انتخاب مستر جکیچ فرصت آموختن اصول فوتبال را در باشگاه تاج پیدا کردم. این تیم در قبل از انقلاب به امارات دعوت شده بود تا به مصاف الاهلی برود و جکیچ از من خواست که در این سفر حضور داشته باشم. شبی را بدون خواب گذراندم چرا که قرار بود با بزرگان تاج همچون حسن نظری، حسن روشن و آقای اسکندریان همراه شوم. در این مسابقه، ما موفق شدیم با نتیجه سه بر صفر پیروز شویم و این بازی، نخستین تجربه من تحت پیراهن تاج در ۱۵ سالگی، قبل از انقلاب، بود.
حجازی، سرمربی استقلال را تعیین کرد
پیش از انقلاب، مربیان خارجی بزرگی در فوتبال ایران فعال بودند، اما پس از انقلاب، طبیعی بود که آنها به کشورشان بازگردند. استقلال بدون جکیچ ادامه یافت و ما تمرینات را در زمین نظامآباد پیگیری کردیم. به یاد دارم که آقای حجازی همزمان به عنوان مربی و بازیکن در سال ۵۸ کار میکرد. وقتی آقای پورحیدری از دبی بازگشت، آقای حجازی تصمیم گرفت که سرمربیگری را به او بسپارد و از آن زمان به طور غیررسمی ما شاگرد منصورخان پورحیدری شدیم.
جالب این است که منصورخان در همان سالِ قهرمانی آسیا به ما گفت که مستر جکیچ در سن ۱۵ سالگی، تمام مسیر آیندهام را پیشبینی کرده بود و به من گفته بودند که شاهین چند سال به عنوان دفاع راست بازی خواهد کرد و بعد از ۲۴ سالگی به تیم ملی خواهد رسید.
دوری از تیم ملی به خاطر بازار صفویه!
در سال ۱۳۶۱ در حال آمادهسازی برای بازیهای آسیایی ۱۹۸۲ دهلی بودیم که با کمال تعجب اعلام شد ۹ نفر از بازیکنان از سفر به دلایلی که واقعا مضحک بود، حذف شدند! آقای علیدوستی، آقای درخشان و من جزو این افراد بودیم. برای من گفته بودند که چون پاتوق من بازار صفویه است، نباید در تیم ملی باشم! یا درباره یکی دیگر گفته بودند به خاطر گیتاری که در خانه دارد باید کنار گذاشته شود.
در آن زمان ناصرخان ابراهیمی سرمربی تیم ملی بود، اما پس از این وقایع استعفا داد و حاضر نشد تیم ملی را به بازیهای آسیایی ببر. جالب این است که محمد دادکان که قبلاً از فوتبال خداحافظی کرده بود، به هند رفت و به عنوان دفاع راست بازی کرد. اما نتیجهگیری تیم هم مثبت نبود و بازیکنانی که به هند برده شدند، کنار گذاشته شدند. در آن تیم، همه ریش داشتند و تنها کسی که از استقلال به تیم راه یافت، رضا احدی بود که تنها در این مسابقات به میدان رفت!
گلبهخودی به دلیل بیتجربگی
محمودخان یاوری پیش از جام ملتهای ۱۹۸۴ استعفا داد و علت آن همچنان نامعلوم ماند، اما ناصرخان ابراهیمی به عنوان دستیار به کار خود ادامه داد. در بازیها یادم میآید که تیم عملکرد خوبی داشت. ما توانستیم امارات را سه بر صفر شکست دهیم و چین را نیز دو بر صفر مغلوب کردیم، اما مصدومیت حمید علیدوستی یکی از علل ناکامی ما در این رقابتها بود. گل زدن به تیم خودی در بازی نیمهنهایی با عربستان، حاصل بیتجربگیام بود و در نهایت با قرارگیری در مکان چهارم بازگشتیم، اما آقای حشمت مهاجمی بعدها گفت که تیم ایران در ۱۹۸۴ بهترین تیم پس از انقلاب بود.
شرایط جوی آنجا بسیار شرجی بود و جورابهای ما هیچ قابل استفاده نبودند و شورتها نیز باعث زخم پاهایمان میشد. برای بازیهای نخست، جوراب آدیداس گرفتیم، ولی در بازی دوم شورت آدیداس خریدیم. با کمال تعجب بر روی مارک آدیداس چسب میزدند تا ما تبلیغ نکنیم، در حالی که آدیداس نیازی به این تبلیغات نداشت! ترجیح دادیم پیراهنهای خود را هم تغییر ندهیم و مشکلاتی که در آن زمان با باران و رطوبت داشتیم، بیتاثیر نبود.
با این حال پیش از جام ملتهای ۱۹۸۴، به دلیل نداشتن تجربیات لازم، کمبود بازیهای تدارکاتی مانع پیشرفت ما شد. کاش میتوانستم تجربه گل خودی در بازی با عربستان را در یک بازی تدارکاتی داشته باشم. من جوانترین بازیکن آن تیم بودم و تنها گلی که در زمان ملیپوش بودنم زدم، همان گل بود.
خیانت شاهرخ بیانی به استقلال
در اواسط دهه شصت چند بازیکن متأهل استقلال زمینهایی در حواشی شهر دریافت کرده بودند. در آن زمان علیآقا پروین نیز برای بازیکنان پرسپولیس زمینهایی در اختیار داشت. از آنجا که شاهرخ بعد از جدایی از استقلال به پرسپولیس رفت، او نیز زمین گرفت و مقداری هم پول دریافت کرد، در حالی که علیآقا از این مسئله بیخبر بود. شاهرخ در پرسپولیس زمین گرفت و مقداری پول نیز به دست آورد که بعدها آن زمین را به قیمت ۲۰۰هزار تومان فروخت.
شایسته نیست که بخواهیم با هواداران دروغ بگوییم. شاهرخ ادعا کرده بود که به دلیل اختلاف با سعید مراغهچیان و مدیریت باشگاه جدا شده است؛ اما واقعیت این است که اختلافات مربوط به سال ۶۲ بوده و برطرف شده بود. مسئله اصلی این بود که در زمانی که پول در فوتبال کمیاب بود، او این تصمیم را گرفت و من نمیتوانستم کاری انجام دهم. طبیعی بود که پول میتوانست هر بازیکنی را وسوسه کند، اما بر این انتقال به ناراحتی هواداران افزوده شد، به ویژه با آن گلهایی که شاهرخ به ثمر رسانده بود.
در دربی سال ۶۵ ما ۳ بر صفر باختیم و شاهرخ دو گل زد. جالب اینکه من در ۱۵ دربی بازی کردهام و تنها در این بازی به پرسپولیس باختم و بقیه یا پیروزی یا مساوی بودهام که این را برای خود افتخار میدانم.
چرا حجازی سرمربی تیم ملی نشد؟
تنها فردی که هیچگاه به عنوان سرمربی تیم ملی انتخاب نشد، ناصرخان حجازی بود. این برای اهالی فوتبال سوالبرانگیز بود که چرا او نمیتواند در طول دورهای، مربی تیم ملی باشد!
اجرای طرح ۲۷ سالهها به دلیل حجازی آغاز شد. او مربی و کاپیتان من بود و بسیار برایش احترام قائلم. حجازی مورد ظلم قرار گرفت، اما او هرگز از هدف خود کوتاه نیامد و مسیری را دنبال کرد که به آن اعتقاد داشت.
ماجرای استعفای ۱۴ نفره
تیم ما در بازیهای آسیایی سئول، تیمی بسیار قدرتمند بود. من یک بار به یاد دارم که آقای دهداری در بازی اول با ژاپن، آقای پنجعلی را به عنوان کاپیتان کنار گذاشت. اما پس از باخت به کره، شرایط برای ما سخت شد و وضعیت بهگونهای بود که مربیان از ما خواستند دستهجمعی برای خرید برویم یا در مکانی خاص غذا بخوریم. این شرایط برای بازیکنان مشکلساز بود و در نهایت آقای پنجعلی نامهای نوشت و ما آن را امضا کردیم که در صورت ادامه حضور آقای دهداری، دیگر بازی نخواهیم کرد. این نامه در رسانهها به عنوان استعفای ۱۴ نفره تیم عنوان شد.
کاپیتانی نوبتی در استقلال!
بعد از ماجرای استعفا، به قطر رفتم اما اخبار استقلال را پیگیری میکردم و متوجه شدم که آقای صلاحی به عنوان سرمربی استقلال در نیمه اول سال ۶۸ بهطور نوبتی بازیکنان را به عنوان کاپیتان انتخاب میکرد. زمانی که از او دلیل را پرسیدم، گفتند که نامجومطلق با مرحوم احدی و جعفر مختاریفر به دلیل انتخاب شاهرخ به عنوان کاپیتان مشکل دارند. آقای صلاحی به عنوان مربی نتوانسته بود این مشکل را حل کند و هر هفته یک نفر را به عنوان کاپیتان به میدان میفرستاد. این معضل تا زمانی که مرحوم پورحیدری آمد، ادامه داشت.
بدترین گلی که عابدزاده خورد
در پاییز سال ۶۸، زمانی که برای استراحت به ایران آمده بودم، تیم ملی در جام صلح و دوستی کویت مشغول فعالیت بود و استقلال نیز در حال آمادهسازی برای جام میلز در هند بود. آقای پورحیدری دعوت کرد که به همراه تیم بروم. ابتدا مقاومت کردم، اما بعد از چند هفته به تیم پیوستم و تمام بازیها را به عنوان مدافع آخر به میدان رفتم و تیم قهرمان شد. هنگامی که بازگشتیم، به دعوت آقامحمدی به مجلس رفتم و مجدداً پیوستن بازیکنان جدید به استقلال را مورد بررسی قرار دادیم. چند عضو جدید مانند عابدزاده به تیم پیوستند و یک استقلال قدرتمند شکل گرفت که به عنوان تیم رویایی ۹۰ یاد میشود.
سال ۱۹۹۰ قهرمان شدیم و در سال ۱۹۹۱ هم باید قهرمانی را تمدید میکردیم اما در ضربات پنالتی به الهلال باختیم. در فینال، ما ابتدا یک گل جلو افتادیم، اما گل یوسف الثنایان از فاصله نزدیک برنده نبود و متأسفانه احمدرضا عابدزاده بدترین گل دوران ورزشیاش را دریافت کرد. سپس در ضربات پنالتی، او نتوانست ضربهای را دفاع کند و همین موجب باختنا شد و در نهایت عنوان نایبقهرمانی را کسب کردیم، اگر آن قهرمانی را بدست میآوردیم، حالا ۳ ستاره بر روی پیراهن استقلال نمایان بود.
پیراهنهای ۵۰ دلاری
زمانی که در بنگلادش به قهرمانی رسیدیم، حاجآقا اولیایی به من گفت که قرار است چند وزیر برای استقبال به فرودگاه بیایند، اما لباسهای ما یکدست نیست. به همین خاطر ۵۰ دلار به من داد تا برای تیم لباس خریداری کنم. من همین مبلغ را در بنگلادش خرج کردم و برای تمامی کادر فنی لباس تهیه کردم.
خیانت شاهرخ و فنونیزاده به استقلال
این موضوع را برای اولین و آخرین بار بیان میکنم، زیرا هواداران هنوز از من درباره دربی اسفند ۱۳۷۰ میپرسند و ناراحتاند که میتوانستیم آن بازی را با تعداد گلهای بیشتری ببریم. اصل ماجرا این بود که آقای فنونیزاده در نیمه دوم از طریق یکی از تدارکات پرسپولیس به شاهرخ پیامی داده میشود مبنی بر اینکه علیآقا پروین به شدت ناراحت است و تأکید کرده که دیگر گل نزنید. شاهرخ تنها این مطلب را با مهدی فنونیزاده در میان گذاشت و گفت آقای پروین نزدیک به سکته است و ما باید کمکار کنیم تا بازی را با همین دو گل ببریم. من به عنوان کاپیتان تیم، اگر از این موضوع آگاه بودم، حتماً به آقای پورحیدری میگفتم که مهدی و شاهرخ را تعویض کند، زیرا ما برای هواداران بازی میکردیم و آنها با منافع تیم زندگی میکردند.
به طور مشخص میگویم که هیچ هماهنگی بین بچهها وجود نداشت و فقط مهدی و شاهرخ این موضوع را رعایت کردند که کار درستی نبود. من در آن زمان اعلام کردم که اینها به استقلال خیانت کردند و حالا نیز به وضوح میگویم که این دو نفر به تیم و هواداران آن خیانت کردند.
پایان دوران فوتبال و خداحافظی از استقلال
با شروع دهه ۷۰، پول به تدریج وارد فوتبال ایران شد و در بهار سال ۷۱، بسیاری از بازیکنان ما از تیم جدا شدند. حدود ۱۳ بازیکن را از دست دادیم و تنها من، ورمزیار، حسنزاده، مرفاوی و سرخاب باقی ماندیم. در این شرایط، دکتر بیژن ذوالفقارنسب به عنوان سرمربی استقلال یاریگر ما شد و در آن زمان اعتراضات زیادی نسبت به حضور یک پرسپولیسی در رأس استقلال مطرح شد!
خود من نیز پیشنهادات خوبی داشتم، اما تصمیم گرفتم فوتبال خود را از تاج آغاز کرده و با استقلال به پایان برسانم. در خصوص خداحافظیام که در سال ۱۳۷۲ رخ داده، بایستی بگویم که این موضوع به خانواده استقلال مرتبط میشود. در بازی با نساجی، ما معمولاً در هتل بادله اقامت میکردیم، اما در سال ۷۲ به خانه یکی از هواداران رفتیم که با استراحت ما تداخل پیدا کرد. در آن موقع، به سقف اتاق نگاه میکردم و این فکر به سرم آمد که استقلال به این روز افتاده که در منزل یکی از هواداران اردو زده؟ این شرایط برای شایستگی استقلال نیست. بنابراین تصمیم گرفتم دیگر برای استقلال بازی نکنم. بعد از بازی با نساجی، تصمیمم را با اطمینان گرفتم. البته روزنامهها هم از من در مورد دلایل خداحافظی سؤال کردند، اما چون این موضوع خانوادگی بود، دوست نداشتم به رسانهها بگویم. در پاییز سال ۷۴ نیز در یک بازی دوستانه با تیم ملی سنگاپور، بهطور رسمی از فوتبال خداحافظی کردم.
اجازه ندادند مربی استقلال شوم
در سال ۱۳۷۷ به دعوت ناصرخان حجازی قرار بود به عنوان کمکمربی در کنار ایشان فعالیت کنم. چند روز در کنار تیم استقلال با لباس شخصی حضور داشتم که تصاویر آن نیز در رسانهها انتشار یافت. اما وقتی آقای فتحاللهزاده از سفر به آلمان بازگشت، اعلام کرد هیئتمدیره به او گفتهاند که ناصرخان و من باید ریشهایمان را بزنیم و نمیتوانیم با هم روی نیمکت باشیم. من فقط با تأسف به آقای فتحاللهزاده نگاه کردم و گفتم واقعاً متأسفم برای این هیئتمدیره.
چند ماه بعد از آن ماجرا، عدهای از بازیکنان استقلال خیانت کردند تا حجازی را کنار بگذارند؛ که مقصود همان بازی مشهور استقلال و سایپا بود.
مسئله ازدواج به کمک پورحیدری
زمانی که میخواستم ازدواج کنم، آقای پورحیدری بیان کرد ما ۱۰۰ هزار تومان برای تو کنار گذاشتهایم؛ آیا پول را به تو بدهیم یا برایت مراسم عروسی بگیریم؟ من از ایشان خواستم که به کمک من بیاید و عروسیام را برگزار کند. ایشان با بودجه همان پول، عروسیام را در باشگاه بانک مسکن فرمانیه با ۳۵۰ مهمان برگزار کرد. این اقدام باعث شد که من به عنوان یک بازیکن شرمنده حرکت بزرگ آن مرحوم شوم و تصمیم گرفتم دیگر پیراهنم را تغییر ندهم.
اختلافات من و برادرم
لذتی که من از عشق هواداران به خود دریافت کردم، هیچ چیزی نمیتواند آن را جبران کند. پدرم به فوتبال توجه کمی داشت اما مادرم به شدت پیگیر اخبار استقلال بود و بسیار فرهاد مجیدی را دوست داشت. در مورد اختلافاتم با برادرم باید بگویم که بخشی از آن به موضوع کاپیتانی استقلال مربوط میشود که مسئلهای قدیمی است اما گویا هنوز برای شاهرخ حل نشده است. در نهایت، تصمیم هیئتمدیره و آقای پورحیدری بر این شد که من به عنوان کاپیتان باشم، اما شاهرخ نزد پدرم رفت و گفت که شاهین نباید این پیشنهاد را قبول کند. من تنها این جمله را گفتم که اینکه آیا بهتر است من بجنگم یا ما دو نفر وقتی برادر هستیم در کنار عابدزاده بازی کنیم؟ برخی مسائل خانوادگی نیز در این اختلافات تأثیر داشت.
چند روز پیش مطلبی از او دیدم که گفته بود شاهین به من در بیمارستان سر نزده است. من فقط میتوانم بگویم که نباید از من انتظار خاصی داشته باشد، اما باید در نظر بگیرد که چرا دیگران به او سر نزدهاند؟ امیداوارم که روزی شاهرخ از اشتباهاتش درس بگیرد. دیگر ارتباطی با او ندارم و زندگیام را با همسر و دو فرزندم خوش میگذرانم. دخترم ازدواج کرده و پسرم همچنان با من زندگی میکند، اما برایم عجیب است که شخصی پس از چهار ازدواج، بگوید عشق واقعیام را یافتهام. از این نظر، امیدوارم که دست از انتشار مشکلات زندگیاش در شبکههای مجازی بردارد.
عشق به هواداران
تنها خواسته من از بازیکنان فعلی استقلال این است که برای خوشحالی دل هواداران بازی کنند. پولی که میگیرند، هر چقدر که باشد، نوش جانشان، اما اصل کار برای هواداران است. همه باید به یاد بیاورند روزی را که از قهرمانی آسیا برگشتیم و چه تماسی بین هواداران و ما برقرار شد. هرگز فراموش نمیکنم که همیشه یک دستبند استقلال به دست دارم تا به یاد داشته باشم که هرچه دارم از استقلال و هوادارانش به من رسیده است.
سیاستهای ضد استقلال
هماکنون برخی از افرادی که در راس فوتبال کشور قرار دارند، بهویژه در سازمان ورزش و فدراسیون، روی استقلال با رویکرد منفی مواجه هستند و در سالهای اخیر نخواستهاند استقلال قهرمان شود. اما در نهایت، بزرگی استقلال به واقع نادیدهگرفتنی است. ما پرافتخارترین تیم ایرانی هستیم که در آسیا موفقیتهای بزرگ کسب کردهایم. متأسفانه هیچ تیم ایرانی از جمله استقلال قادر به تکرار آن قهرمانیها نیست، در حالی که برای تیم پرسپولیس این مسئله همچنان یک رویاست. این مسئله میتواند برای هواداران ما خوشحالی به همراه داشته باشد.
کجاست علی دایی؟
آقای علی دایی به عنوان شخصیتی محترم در فوتبال کشور شناخته شده است و بسیاری از کشورها او را با نام فوتبال ایران میشناسند. لذا چرا او نمیتواند در رأس ورزش ما قرار گیرد؟ چرا باید مرد تحصیلکرده و با دانشی در فوتبال از سمتهای مدیریتی محروم باشد؟
ویدیوی کامل مصاحبه با شاهین بیانی را در پیوند زیر مشاهده کنید:
