امروز مراسم رونمایی و تحلیل کتاب «ایران و آمریکا، تعامل یا تقابل» که توسط حسین موسویان، دیپلمات سابق نوشته شده است، با حضور سه دیپلمات مجرب، دو کارشناس تخصصی در زمینه روابط بینالملل و پیام علی اکبر صالحی، وزیر پیشین امور خارجه و رئیس بنیاد ایرانشناسی برگزار گردید.
در حین این مراسم، عباس ملکی، دیپلمات پیشین و عضو هیئت علمی دانشگاه شریف ضمن اظهار نظر درباره کتاب «ایران و آمریکا، تعامل یا تقابل»، بر این نکته تأکید کرد: اولین سؤالم این بود: زمانی که کتاب را مطالعه کردم، برای خودم سوال شدم، این کتاب چه محتوایی دارد؟ هدف آن چیست؟ آیا این متن خاطرات، تحلیلهای سیاسی، یا توصیههایی برای تصمیمگیران ایرانی است؟ اگر این کتاب برای ایرانیان نوشته شده، چرا بیشتر مطالب آن به مخاطبان غیرایرانی اختصاص دارد و چرا در کتاب، عمدتاً به دلایل بیاعتمادی آمریکاییها به ایران پرداخته شده است؟
یکی از نکات دیگر این است که نمیتوان به سادگی گفت که در دوران اوباما سیاست تعامل و در دوره ترامپ، سیاست فشار حداکثری نسبت به ایران اعمال شده است. کسانی که در زمینه مذاکرات فعالیت دارند، میدانند که وجود جریان تعامل همراه با فشار حداکثری بسیار محتمل است.
در ادامه، متن کامل سخنرانی عباس ملکی در این نشست را میخوانید؛
آقای موسویان از دوستان نزدیک من هستند. قبل از دوره وزارت امور خارجه، با ایشان آشنا بودم و روابط نزدیک خانوادگی داریم. اما نکتهای که میخواهم به آن اشاره کنم این است که ما در ایران گاهی با تعارفات و رودربایستیها مواجه هستیم و بر این اساس ممکن است متنی را برای یک کتاب بهگونهای بیان کنیم که بتوانیم از آن در کتابهای دیگر نیز استفاده کنیم؛ حتی اگر محتوای آن متفاوت باشد. این حالت شبیه به انشاهایی است که در دوران مدرسه مینوشتیم.
این کتاب باید بهدقت مورد بررسی و تحلیل قرار گیرد، چرا که پس از این، از کتابهای اینچنینی برای تحقیق استفاده خواهد شد و افراد بر اساس آنها مدرک دکترا خواهند گرفت و رسالههایی خواهند نوشت. به همین دلیل، با کمال احترام و عذرخواهی از آقای دکتر موسویان و خبرآنلاین، چند سؤال مطرح میکنم و این بهنظرم بهترین هدیهای است که میتوانم به دوستم ارائه دهم.
نخستین نکته این است که وقتی کتاب را به پایان رساندم، از خودم پرسیدم: این کتاب چه محتوایی دارد و مخاطب آن چه کسی است؟ آیا این کار یک مونوگرافی، یک خاطره، مجموعهای از خاطرات، یک تحلیل سیاسی چندجانبه، یا توصیههایی برای تصمیمگیران ایرانی محسوب میشود؟
اگر هدف از نوشتن کتاب، مخاطب ایرانی است، چرا بخش اعظم مطالب آن که از آقای دکتر موسویان آمده، به مخاطبان دیگر، به ویژه به جامعه آمریکایی یا کنفرانسهایی که ایشان بهخوبی در آن حضور یافتهاند، اختصاص داده شده است؟ و اگر کتاب بهمنظور راهنمایی تصمیمگیران ایرانی نگاشته شده، چرا محورهای سیاست خارجی کشور در آن بهشکل مناسب مطرح نشده و بیشتر بر دلایل بیاعتمادی آمریکاییها تأکید شده است؟ آیا اصلأ میتوان به کشوری اعتماد کرد؟
دومین نکته آن است که در کتاب اشاره شده که آقای اوباما سیاست تعامل با ایران را اجرا کرده و آقای ترامپ سیاست فشار حداکثری را دنبال نموده است. من بارها در این باره صحبت کردهام. به نظر میرسد با توجه به اطلاعاتی که در صفحه ۲۱ مطرح شده، نمیتوان به سادگی بیان کرد که در تمام دوران ریاستجمهوری اوباما، سیاست تعامل با ایران حاکم بوده است؛ همانطور که شواهد زیادی در این خصوص وجود دارد. همچنین نمیتوان گفت در دوران ترامپ نیز فشار حداکثری بهطور پیوسته وجود داشته است.
اکنون هم که در حال صحبت با یکدیگر هستیم، به دلیل اینکه این مسئولیت تحت نظر وزیر خزانهداری قرار گرفته، فشار حداکثری در حال حاضر به شدت بیشتر شده است؛ اما در میان افرادی که در زمینه مذاکرات فعال هستند، موارد دیگری نیز مطرح است و جریان تعامل دیگری نیز بهچشم میخورد.
سومین نکتهای که درباره محتوای کتاب به نظرم میرسد این است که آقای دکتر موسویان سه محور اساسی سیاست اوباما در خاورمیانه را شامل حل مسالمتآمیز مسئله هستهای ایران، حل منازعه اسرائیل و فلسطین، و حل مناقشه میان ایران و عربستان معرفی میکند.
به نظر من، منازعه ایران و عربستان در سیاست اوباما اصلاً وجود نداشت. اگر دلایل و شواهدی برای این ادعا وجود دارد، بهتر است آنها بهطور دقیق بررسی شوند.
به هرحال، در این بخش میخواهم بگویم که در بخشهایی از کتاب، مخاطبان آن جامعه و مسئولان آمریکایی هستند که به آنها توصیههایی ارائه میشود؛ مانند فصل پنجم که به شکل واضح در این زمینه صحبت میکند. در بخشهایی دیگر نیز، مخاطب مردم ایران هستند و در برخی موارد مسئولان کشور. بهنظر میرسد اگر این مسئله بهطور مشخصتر توضیح داده میشد، بسیاری از انتقادات فرمی کتاب نیز مشخصتر میشد.
نقدهای فرمی آنچه که به خاطر میآید نیز قابل اهمیت است. اول از همه درباره نام کتاب ذکر کنم که زمانی که به آن نگاه کردم، عنوان اصلی آن برایم شفاف نبود. سه عنوان متفاوت بر روی جلد کتاب وجود دارد و مشخص نیست کدامیک عنوان اصلی و کدامیک فرعی است. آیا این اثر یک عنوان دارد و یا یک عنوان عمومی روی جلد وجود دارد؟ بهنظرم طراحی عنوان میتوانست به شکلی بهتر انجام شود.
همچنین طراحی جلد نیز با توجه به این که نیل به استانداردهای نشر در ایران یکی از پیشرفتهترین حوزهها در سطح جهانی است، میتوانست بهبهتر از این باشد. من بر این عقیدهام که این کتاب از منظر طراحی میتواند وضعیت مطلوبتری داشته باشد.
نکته بعدی این است که فهرست مطالب به درستی طراحی نشده و اجزا آن در امتداد یکدیگر قرار ندارند. بخشی از آن در یک صفحه و بخش دیگری در صفحهای دیگر موجود است. طراحی فهرست باید به گونهای باشد که مطالب در ادامه یکدیگر و به ترتیب باشد.
از نظر اشکالات متنی نیز بهنظر میرسد که موارد زیادی وجود دارد. بهطور مثال، در تمام کتاب این عبارت «امارات متحده عربی» آمده است، در حالی که نام رسمی این کشور «امارات عربی متحده» است و بابت این موضوع انتقادات زیادی به ما وارد میشود.
در بخشهایی نیز خطاهای مختلفی وجود دارد. همچنین در برخی موارد، نام نویسندگان بهطور کامل با حروف بزرگ نوشته شده است. این در بسیاری از موارد به چشم میخورد و مشخص نیست چرا نام یک فرد با حرف اول بزرگ نوشته شود، ولی نام فرد دیگری با حروف بزرگ و بهطور کامل بیاید.
نکته بعدی به بخش منابع مربوط میشود که بر آن تأکید بیشتری دارم. زیرا هر کاری که شما انجام میدهید، میتواند مبنایی برای حجم زیادی از تحقیقات دیگر قرار گیرد. اگر ارجاعات کتاب بهدرستی انجام نشده باشد، دیگران نخواهند توانست از آن استفاده نمایند. بنابراین، منابع در این مورد بسیار حائز اهمیت هستند.
برخی منابع فارسی موجودند، اما به نسخه انگلیسی آنها ارجاع داده شده است؛ در حالی که اصل خبر به زبان فارسی منتشر شده است. میشد به همان منبع فارسی که توسط ویراستار تنظیم شده، اشاره کرد. بهنظر من، ارجاع منابع باید پیش از پایان جمله انجام شود، نه اینکه در بخشهای دیگر ذکر شوند. منبع لازم است در همان جایی که جمله به آن استناد میکند، معرفی گردد.
در صفحات ۴۴، ۴۵، ۴۶ و ۵۶ که مجموعاً حدود ۱۲ صفحه میشود، آقای دکتر موسویان فقط به این جمله بسنده کردهاند که «همان منبع». در دوازده صفحه نمیتوان فقط به این عبارت استناد کرد. یک بار میشد این عبارت را به کار برد، اما پس از آن باید مشخص شود به کدام منبع اشاره شده است. در غیر این صورت، خواننده نمیداند چگونه باید منبع مورد نظر را پیدا کند.
کتاب در انتها نیز هیچ فهرست منابعی ندارد و این یکی از نقاط ضعف کلی آن محسوب میشود. منابعی که بهصورت پراکنده در متن کتاب وجود دارند، باید در انتهای کتاب بهصورت منظم فهرستبندی میشدند؛ بهطوری که منابع فارسی یک جا و منابع انگلیسی در بخشی دیگر قرار گیرند. این کار مورد غفلت واقع شده است.
برخی از محتواها نیز فاقد منبع هستند. نمیگویم بیشتر مطالب، اما بعضی از آنها منبع معینی ندارند. بهعنوان مثال، سخنان آقای حیدر مصلحی نقل شده است. آرزو داشتم بدانم ایشان این حرفها را کجا بیان کرده است. تنها چیزی که فهمیدم این است که این کلمات در مشهد بیان شده، اما مشخص نیست کجا و چه زمانی.
آمارهای مربوط به روابط ایران و آمریکا در صفحه ۸۷ نیز نامشخص است که از کجا آمده است. این آمارها چگونه تأمین شدهاند؟ مثلاً گمرک ایران چه اعلام کرده است؟ گمرک چین چه گفته است؟ وزارت صنعت چه آماری ارائه کرده است؟
در صفحه ۸۸ نیز ایشان بهشدت نظرات آقای نقدی را نقل میکنند. باید مشخص گردد که این مطالب از کجا آمدهاند و لازم است صحت این موارد را بررسی کرد.
تعداد بازرسیهای آژانس در صفحه ۹۶ نیز از مواردی است که نیاز به ارجاع دقیق دارد. در جایی از کتاب از آقای ترامپ نقل قول شده و در بخش دوم، زیر آن ذکر شده که این سخن از کتاب «آمریکایی مفلوک»، صفحه ۱۶۸، استخراج شده است. این کتاب آمریکایی چیست؟ عنوان آن به فارسی و انگلیسی چه نام دارد و ترجمه آن کدام است؟ من درک نکردم.
سومین نکتهای که به ذهنم میرسد این است که آقای دکتر موسویان باید توجه داشته باشند که نظراتشان، با اینکه نظر شخصی خودشان است، باید جنبهای آکادمیک داشته باشند؛ بهمعنای آنکه باید جنبه نورماتیو آنها را نیز در نظر گرفت.
در کتاب آمده است که «تصمیمگیری در حوزه سیاست خارجی کشوری چون ایران از پیچیدگی بهظاهر کمتری برخوردار است؛ با این حال، باید به این نکته نیز توجه داشت که یک شباهت بزرگ بین دو کشور وجود دارد». به عنوان یک پژوهشگر، باید این جمله که سیاست خارجی ایالات متحده با کشورهایی مانند ایران از پیچیدگی کمتری برخوردا است، بهصورت مستند و قابل اثبات باشد.
این جمله به چه معناست که سیاست خارجی آمریکا از ما کمتر پیچیده است؟ آیا تنها به ظاهر اینگونه است؟ یک راه برای بهدست آوردن حقیقت این است که تأسیس نظریههای بنیادی این موضوع مستلزم بررسی و تجزیه و تحلیل است، که خود میتواند فرصتهای پژوهشی چند هزار صفحهای را به وجود آورد. لازم است افراد مختلف به بحث در این خصوص پرداخته و موضوع را عمیق علمی بررسی کنند.
در برخی بخشهای کتاب، مطالب به صورت تکراری ذکر شدهاند. به باور من این مورد باید در ویرایشهای آینده مورد توجه قرار گیرد. در صفحات ۸۶ و ۹۲، جملات و دادههایی موجودند که به طور مشابهی در کنار یکدیگر آمدهاند. در صفحه ۹۴ نیز اشاره شده که یک مقاله این موضوع را مطرح کرده، اما نام و مشخصات آن مقاله ذکر نشده است.
در فصل هفتم، مطالب به شکل شمارهگذاری شده آمدهاند؛ یعنی یک، دو، سه و چهار، در حالی که منبع آنها معرفی نشده است. بعضی از این موارد در فصلهای قبلی کتاب نیز به چشم میخورند.
برخی واژگان در این کتاب بهنظر نمیرسد که مناسب باشد. بهعنوان مثال، در صفحه ۱۱۷ نوشته شده است که آمریکا به شورای امنیت «رکب زده است». واژه «رکب» به هیچ وجه در ادبیات دیپلماتیک فارسی به این صورت استفاده نمیشود.
در بخش نورماتیو نیز به نظر میرسد که کوشش زیادی شده تا ذکر شود دولت ایران باید از ترامپ برای سفر به تهران دعوت میکرد؛ در حالی که به عقیده من این دعوت نباید صورت میگرفت. اگر او به تهران میآمد، به همان نحوی که واشنگتن را تحت تأثیر قرار داد، میتوانست تهران را نیز دچار مشکل نماید.
آخرین نکتهای که میخواهم بیان کنم این است که به احتمال زیاد، دوران تألیف کتابهای فردی به پایان رسیده است. دیگر نمیتوان به مانند ابنسینا و امثال او بر همهی علوم کنونی تسلط داشت. بهترین راه این است که به سمت تدوین کتابهای ویرایش شده حرکت کنیم؛ بدینمعنا که کتابهایی که مجموعهای از مقالات متخصصین را در خود داشته باشد و یک نفر بر آنها ویرایش انجام دهد و یک یا دو نفر به آن نظارت داشته باشند.
کتابی با این مقیاس و گستردگی موضوع، بدون چنین رویکردی، امکانپذیر نیست. حتی درباره یک مقاله هم، همانطور که احتمالاً مطلع هستید، مسائلی وجود دارد که ۴۰ نویسنده بهطور مشترک بر روی آن کار میکنند؛ زیرا دیگر نمیتوان مطالعه علمی را به یک نفر محدود کرد. علم تا آن حد پیشرفت کرده است که افزودن حتی یک اپسیلون به علم، نیازمند تلاش زیادی است.
دکارت تنها یک رساله یا یک مقاله بیشتر نداشت و فردی را پیدا نمیکنیم که در حوزهای مانند انرژی در تمام عمر خود فقط یک مقاله نوشته باشد و آن هم همچنان تحت ارجاع باشد. چرا؟ زیرا اصل قضیه ممکن است تنها در دو جمله خلاصه شود.
میخواستم پیشنهاد کنم که بیشتر روی کتابهایی تمرکز کنیم که در مورد مسائل پیچیده روابط ایران و آمریکا نوشته میشوند و بخواهیم از تحلیل و نظریات گوناگون کارشناسان در این آثار بهرهبرداری نماییم.
البته اینکه سفیر بر امور کشوری تسلط داشته باشد و به تعبیر دیگر، سفیر رئیسجمهور در آن کشور باشد، به تنهایی برای بررسی روابط ایران و آمریکا کافی نیست. موضوعاتی مانند روابط ایران و آمریکا نمیتوانند صرفاً از یک زاویه مورد مطالعه قرار گیرند.
برای روشن شدن این بحث، کتابی که من آن را ویرایش کردهام و با عنوان «روابط ایران و آمریکا؛ یک گفتوگو» توسط نشر ثالث منتشر شده است، میتواند الگوی مناسبی باشد، چرا که هر بخش توسط یک نفر نوشته شده و این شیوه شاید بتواند باعث ارتقاء ادبیات مرتبط با موضوع ایران و آمریکا شود و به مرحلهای برساند که توان بررسی این موضوعات از ابعاد مختلف را داشته باشیم.
در پایان، یادآور میشوم که چند نفر از افرادی که این کار را انجام میدادند و اکنون در کنار ما نیستند. ریچارد کات، با وجود اینکه شخصیتی نامناسب در سیاست و بهخصوص در موضوع کودتای ۲۸ مرداد به حساب میآید، کتابش را به شکل قابل توجهی نوشت. جیم و دیگرانی که در این حوزه مشغول به کار هستند نیز همینطور.
۲۱۹
