“`html
سعید حجاریان نوشت:
مدتهاست که بحث و جدلهای زیادی پیرامون این موضوع که آیا جمهوری اسلامی واقعاً نمایانگر و نماینده ایران است یا خیر، میان حامیان و منتقدان نظام به راه افتاده است. در این یادداشت تصمیم دارم به بررسی این جدال بپردازم و ریشههایی را که موجب بهوجود آمدن این اختلافات شدهاند، تحلیل نمایم؛ چرا که این بحث بهگونهای دائم در حال داغتر شدن است.
به نقل از مشق نو، یادداشت خود را با طرح این پرسش آغاز میکنم که آیآر (IR) به چه معناست؟ این اصطلاح را میتوان در دو معنا به کار گرفت. نخست، به عنوان دو حرف اول واژه ایران (Iran) و دیگری بهعنوان مخفف جمهوری اسلامی (Islamic Republic). زمانی که از ایران صحبت میشود، به سرزمین و مردمان آن اشاره داریم و وقتی از جمهوری اسلامی یاد میکنیم، منظور ما ساختار سیاسی و حقوقی حاکم بر این سرزمین است.
بنابراین، افرادی که در گفتمانهای سیاسی شرکت میکنند، بهطور عمدی مشخص میکنند که منظورشان کدام یک از این دو است. به عنوان مثال، اپوزیسیون عمدتاً تمایل دارد که به معنا و مفهوم اول اشاره کند و از مردم و سرزمین ایران یاد کند، در حالی که به طور واضح از آیآر دوم فاصله میگیرد. در مقابل، برخی در داخل اعتقاد دارند که اصل بر آیآر دوم است و ییچگاه اهمیت آیآر اول به اندازه دولت و ساختار سیاسی موجود پررنگ نیست.
از این رو، گاهی میشنویم که در مورد از دست دادن خوزستان یا نگهداری از عمق استراتژیک سخن گفته میشود. به این معنا که این افراد اعتقاد دارند که رفتن ایرانیها از ایران مشکلی ندارد و ممکن است برای جمعیت مهاجر هم فوایدی بههمراه داشته باشد.
معروف است که هر کشور در سازمان ملل نمایه خاصی دارد. در مورد برخی کشورها، رژیم سیاسی و سرزمین بهطور غیرقابل تفکیک از یکدیگر هستند. به عنوان مثال، زمانی که به عربستان سعودی و علامت آن (SA) نگاهی میاندازیم، ترکیبی جدایی ناپذیر از خاندان آل سعود و سرزمین عرب مشاهده میکنیم.
اما وقتی به ایران و مخفف آن (IR) نظر میاندازیم، دیدگاه ما نسبت به کشور ایران مستقل از نوع نظام سیاسی حاکم بر آن شکل میگیرد. بدین ترتیب، نمیتوان نام ایران را به هیچ یک از نظامهای سیاسی مرتبط دانست.
حال درباره جمهوری اسلامی. گاهی این واژه قابلیت دارد تا بهنوعی صفت برای ایران باشد و در مواقعی دیگر بهطور مستقل مورد استفاده قرار گیرد. مثلاً برای پاکستان و موریتانی چنین تفکری وجود دارد. در واقع، این امکان وجود دارد که جمهوری اسلامی بدون استناد به ایران وجود داشته باشد همانند پاکستان و موریتانی، یا اینکه کشوری چون ایران با هر نوع رژیم سیاسی دیگری قابل تصور است.
بایسته است که در مورد ترکیب جمهوری اسلامی نیز توضیحاتی را ارائه دهم. در این ترکیب، واژه “جمهوری” بهعنوان موصوف و “اسلامی” بهعنوان صفت به حساب میآیند و لذا ما با ترکیبی وصفی سروکار داریم. مشابه ترکیب «گل سرخ» که در آن صفت (سرخ) به موصوف (گل) ناظر است. به این معنا که نمیتوان صفت را به گونهای تغییر داد که اثری منفی بر موصوف بگذارد. به طور مشابه، نمیتوانیم درباره لیوانِ تخت صحبت کنیم چرا که در این حالت، ظرفیت آن به طور کامل از میان رفته است.
متأسفانه، تفسیرهای صورت گرفته و اعمال اقتدارگرایانه بهنحوی بوده که در موصوف اختلال ایجاد کردهاند. به عبارتی، تعاریف وارده بر اسلام بهنحوی بوده که جمهوریت را به چالش کشیده و این وضعیت به خود جمهوری نیز سرایت کرده است.
جمهوری به آن معنایی که افلاطون بیان کرده، معادل res publica است، یعنی مسألهای عمومی که تنها در فضای همگانی قابل تحقق است و در مقابل آن، مسأله خصوصی یا res privitas وجود دارد. اگر جمهوری به شکلی دچار افت شود و مردم از عرصه عمومی خارج شوند و این عرصه، به جنبههای فردی کاهش یابد، آنگاه دیگر سیاسی بودن ممکن نخواهد بود.
در حقیقت، بعضی از تفسیرها از جمهوری خلاف آن چیزی است که در پاریس وعده داده شده است؛ تعریف متعارفی از جمهوری.
به دلیل مجموعهای از اقدامها، اینک آیآر دوم به شدت مغشوش و غیرقابل اعتماد شده است، در حالیکه آیآر اول که با خاک و خون گره خورده است، همچنان قابل اعتماد باقی مانده و سرزمین ایران و مردم آن به زیبایی به یکدیگر پیوند دارند. بنابراین، اپوزیسیون تلاش دارد به همین پیوند عمیق ادامه دهد و همواره خود را از آیآر دوم متأثر دور نگه دارد.
اما آیا ممکن است روزی از آیآر اول یعنی «ایران» معانی و مصداقهایش سلب گردد؟ منتقدان جمهوری اسلامی بر این باورند که با تداوم این نظام سیاسی، به آرامی ایران به نابودی خواهد رسید. به این معنا که مردم ایران به دلیلی که بر آنان وارد میشود، ناچار به مهاجرت خواهند شد و به همین دلیل فقدان دولت مرکزی و طمع ایادی بیگانه جاهای زیادی از ایران جدا خواهد شد. در واقع، این فرایند مشابه کارهایی است که شاه صفی، شاه طهماسب و شاه عباس و حتی آقا محمدخان برای استحکام وحدت سرزمین انجام دادند که اکنون به خطر افتاده است. یعنی از بین رفتن خاک و خون.
از سوی دیگر، حامیان جمهوری اسلامی بیان میکنند که بدون وجود ما، ایران به «ایرانستان» تبدیل خواهد شد و این ادعا را مطرح میکنند که در زمان حمله صدام به ایران، این روحانیت و ایدئولوژی شیعه بودند که با بسیج مردم موفق به حفظ وحدت سرزمینی شدند و تأکید میکنند که در غیابشان، تنها کشور شیعه دنیا از میان خواهد رفت. شاید این سکوتی که بسیاری از علما و روحانیون قم—حتی آنان که ارتباط چندانی با حکومت ندارند—در برابر حوادث و رویدادها نشان میدهند، به همین دلیل باشد.
اما واقعاً چرا چنین پرسشی در ذهنت ما به وجود آمده است؟
این تضاد یاد شده به فاصله میان ملت و دولت و پیچیدگیهای nation-state واپسین ارجاع دارد. وقتی که در غرب از جمهوری سخن میرود، به قراردادی اشاره میشود که بر اساس آن، مردم موجود در سرزمین دولت خود را برای مدیریت امور عمومی انتخاب میکنند و در عین حال بر بقای امور خصوصی تأکید میورزند. مشابه مالک آپارتمانی در یک مجتمع مسکونی که برای اداره مشاعات مالیات شارژی پرداخت میکند و در انتخابات مدیر ساختمان بهطور فعال شرکت مینماید، در عین حال از حریم خصوصی خود نیز محافظت میکند.
چنانچه در توازن این قرارداد اختلالی واقع گردد، دو مفهوم ملتسازی (nation-building) و دولتسازی (state-making) با بحران مواجه خواهند شد و به همان نسبتی که دولتسازی دشوار گردد، همبستگی ملی نیز تضعیف میشود. همانگونه که اکنون، موضوع کشور نه فقدان پروژه دولتسازی، بلکه قطبی شدن جامعه و تفرقات درون ملت است.
در چنین وضعیتی بیش از پیش باید نگران آینده ایران بود چرا که از یک سو شاهد یک سری مقاومتهای مدنی هستیم و از سوی دیگر، قوانین و اقداماتی که همگی در راستای اعمال فشار بیشتر بر جامعه هستند. تا زمانی که ادبیات قرارداد بین ملت و دولت بازسازی نشود و این توافق— اعم از به شکل وکالت یا استخدام—برقرار نشود، جمهوری در ایران نمیتواند پایداری داشته باشد.
در نتیجه، مشکل دولت و ملت و تقابل دو مفهوم آیآر به قوت خود باقی خواهد ماند و بیش از گذشته به ایران آسیب خواهد رساند، مگر آنکه واژه جمهوریت از این میان حذف شود و به دوران ماقبل آن یعنی سلطنت مطلقه بازگردیم.
“`
