
خبرآنلاین – رسول سلیمی: نقش چین در روابط ایران و ایالات متحده، ریشه در عضویت این کشور در گروه ۱+۵ و منافع استراتژیک عمیقاش در خاورمیانه دارد. چین بهعنوان بزرگترین خریدار نفت ایران شناخته میشود و حدود ۹۰ درصد از صادرات نفتی تهران به آن کشور میرسد. از طریق طرح ابتکاری کمربند و جاده و توافق همکاری ۲۵ سالهاش با ایران در سال ۲۰۲۱، چین ارتباطات اقتصادی گستردهای با ایران برقرار نموده است. با آغاز درگیریهای مستقیم میان آمریکا و اسرائیل علیه ایران و تمدید آتشبس موقتی که اخیراً به وقوع پیوست، چین بهطور محتاطانه وارد عرصه دیپلماتیک شده است.
سخنگوی وزارت خارجه چین، گو جیاکون، بر این نکته تاکید کرده است که «وضعیت در منطقه به مرحله بحرانی رسیده و اقدام فوری برای جلوگیری از بازگشت به درگیری ضروری است» و از تمام طرفها درخواست نموده تا در راستای دستیابی به آتشبس دائم و صلح پایدار، تلاشهای دیپلماتیک و سیاسی خود را ادامه دهند. همچنین، دونالد ترامپ نیز بهطور علنی از چین بهخاطر نقشآفرینی در آوردن ایران به میز مذاکرات تقدیر کرده است.
چندین دلیل موجب میشود که چین نقش برجستهتری در این زمینه ایفا کند. نخست، بهعنوان بزرگترین واردکننده انرژی در جهان، چین منافع حیاتی در بازگشایی تنگه هرمز دارد که روزانه حدود ۵.۴ میلیون بشکه نفت از خلیج فارس به آن منتقل میشود. اختلال در این مسیر میتواند به ایجاد تورم جهانی و آسیب به اقتصاد چین منجر شود. دوم، پکن در سال ۲۰۲۳ موفق به میانجیگری بین ایران و عربستان شد و اکنون خود را بهعنوان «میانجی بیطرف» معرفی میکند، خلاف آمریکا که بهعنوان یک طرف درگیر محسوب میشود.
نکته سوم، روابط نزدیک چین با تمامی بازیگران منطقهای و رقابت استراتژیکاش با ایالات متحده، پکن را به گزینهای مناسب برای «دیپلماسی چندجانبه» تبدیل کرده است. از سوی دیگر، در سطح جهانی، چین با تأکید بر «راهحل سیاسی» و مخالفت با «یکجانبهگرایی» بهویژه در زمینه تحریمهای ثانویه آمریکا، تلاش کرده تا اعتبار خود را بهعنوان یک قدرت مسئول ارتقا دهد. با وجود این، محدودیتهایی وجود دارد، از جمله اینکه چین از دخالت نظامی مستقیم پرهیز دارد و اولویتاش حفظ تعادل را با واشنگتن بهخصوص پیش از نشست تجاری ترامپ و شیجینپینگ است. بنابراین، نقش پررنگتر چین محتمل به نظر میرسد اما در زمینه دیپلماسی اقتصادی و پشتپرده محدود خواهد بود و از تأمین امنیت بهطور مستقیم دوری میکند.
علاوه بر این، سکوت نسبی یا «حالت پشتپرده» چین، یک انتخاب استراتژیک مبتنی بر محاسبات مختلف است. نخستین عامل، اولویت در روابط با آمریکا است، زیرا پکن در آستانه مذاکرات تجاری مهم از هر اقدام تحریکآمیز که ممکن است واشنگتن را به واکنش وا دارد، احتراز میکند. اظهار نظر علنی قوی به نفع ایران میتواند به تنشهای تجاری یا حتی تحریمهای جدید علیه شرکتهای چینی منجر شود.
دوم، حفظ چهره «میانجی بیطرف» بسیار حیاتی است، چرا که حمایت علنی از ایران ممکن است به از دست رفتن اعتماد عربستان و امارات—شرکای کلیدی در تأمین انرژی—بینجامد. سومی، عدم تمایل به تحمل هزینههای نظامی و مالی؛ چرا که چین به لحاظ نظامی نه از قدرت کافی برای اعمال قدرت مستقیم در خاورمیانه برخوردار است و نه علاقهای به ترسیم سرنوشتی مشابه آمریکا در عراق دارد. لذا، این کشور در مواقع بحرانی قبلتر نیز فقط به محکومیت لفظی بسنده کرده و از ارائه حمایت مادی مستقیم خودداری کرده است.
این در حالی است که ارتباطات نزدیک چین و پاکستان—از طریق کریدور اقتصادی چین-پاکستان و اتحاد استراتژیک میاندو کشور—نقش محوری در میانجیگری اسلامآباد ایفا کرده است. پاکستان بهعنوان کشوری که همزمان با ایالات متحده ارتباط دارد و در عین حال نسبت به ایران اعتمادی نسبی دارد، به «خط مقدم» تبدیل شده و چین از پشت صحنه از آن حمایت میکند. در روزهای اخیر، سفیر چین در اسلامآباد با شهباز شریف دیدار کرده و «حمایت کامل» پکن از تلاشهای میانجیگری پاکستان را اعلام نموده است.
چین و پاکستان بهطور مشترک طرح پنجمادهای برای آتشبس و بازگشایی تنگه هرمز ارائه کردهاند. پاکستان از تجربیات تاریخیاش بهره برده و چین با تأمین «حمایت دیپلماتیک و اقتصادی» (از جمله مشوقهای تجاری) به تقویت اسلامآباد کمک کرده است. این همکاری به ایران این امکان را میدهد که بدون «از دستدادن اعتبار سیاسی در سطح بینالمللی»، با آمریکا وارد مذاکره شود و به چین نیز اجازه میدهد بدون اینکه بهعنوان طرفی مستقیم نمایش داده شود، نفوذ خود را گسترش دهد. عدم وجود این محور چین-پاکستان، بهواقع میانجیگری اسلامآباد را بسیار ضعیفتر میساخت.
هرچند محدودیتهای چین جدی هستند، بهویژه اینکه این کشور به هیچ عنوان حاضر نیست کمک نظامی مستقیمی (مثل موشک یا رادار پیشرفته) ارائه دهد تا روابطش با ایالات متحده دچار آسیب نشود. یاری اصلی چین «ثبات اقتصادی» و «فشار بهمنظور بازگشت به مسیر سیاسی» است و نه تغییر موازنه نظامی. در شرایط فعلی، این کمک میتواند به کاهش شدت تحریمها و بازگشایی کانالهای تجاری ایران یاری رساند، اما نباید انتظار معجزهای در زمینه دیپلماتیک داشت.
در نهایت، چین بهعنوان یک «میانجی پشتپرده» در مذاکرات ایران و ایالات متحده عمل میکند که منافع اقتصادی خود (نفت و امنیت تنگه هرمز)، تصویر جهانیاش (صلحجویانه در برابر یکجانبهگرایی آمریکا) و رقابت استراتژیکاش را ارتقا میدهد. زمینه برای ایفای نقش بیشتر وجود دارد، اما پکن ترجیح میدهد تا از طریق پاکستان عمل کند تا ریسک کمتری را بپذیرد. سکوت چین در عرصه عمومی، نوعی محاسبه هوشمندانه به منظور حفظ تعادل است و کمکهای چین اساساً در زمینههای اقتصادی-دیپلماتیک خواهد بود. در نهایت، موفقیت هر نقشی که چین ایفا کند، به انعطافپذیری تهران و واشنگتن بستگی خواهد داشت؛ چین میتواند بهعنوان تسهیلکننده عمل کند، اما هرگز جایگزین مذاکرات مستقیم نخواهد بود.
۲۱۳/۴۲
