پرچمگردانی و تهدید به پناهندگی یک تضاد چشمگیر را ایجاد میکند؛ هر فردی ممکن است در یک بازه زمانی نماینده کشور خود باشد و در زمانی دیگر تصمیم به مهاجرت بیندیشد. اما وقتی هر دو تصویر به عنوان ابزارهایی برای شکلدهی به افکار عمومی و برآوردهسازی منافع مطرح میشوند، پرسش در مورد انگیزه و زمانبندی این واکنشها غیرقابل اجتناب است.
به گزارش سرویس ورزشی تابناک، خانواده منصوریان به عنوان یکی از محبوبترین خانوادههای ورزش ایران در زمینههای غیرالمپیکی به شمار میآیند؛ سه ووشوکاری که سالها در دنیای ووشو ایران فعالیت داشتند، مستند «صفر تا سکو» و برنامه «ماه عسل» به بخشی از زندگی آنها پرداخته است، اما روایت کاملاً معتبری ارائه نداده و آنها از طریق این سناریو، فقر، تنهایی و موفقیتهای خود را به چهرههایی شناختهشده در جامعه ورزشی بدل کردهاند. با این حال، در سالهای اخیر نام شهربانو، الهه و سهیلا منصوریان فراتر از تنها قهرمانی و مدالها، با جمعی از حواشی، اعتراضات و موضعگیریهای بحثبرانگیز همراه شده است.
جدیدترین مورد، اظهارات شهربانو منصوریان پیرامون تصمیمش برای ترک ایران است. وی در یک گفتوگوی آنلاین بیان کرده که پس از پایان جنگ به کشور دیگری خواهد رفت و درخواست پناهندگی خواهد داد تا قدرش شناخته شود و بتواند در مسابقات شرکت کند. این اظهارنظر که طی روزهای اخیر در فضای مجازی واکنشهای زیاد و منفی به همراه داشته، دوباره نام خواهران منصوریان را به صدر اخبار بدل کرده است؛ اما موضوع فراتر از یک جمله درباره مهاجرت یا پناهندگی است. پرسش کلیدی این است که چرا در هر مقطعی که خواهران منصوریان با مسألهای مواجه شدهاند، این ماجرا به سرعت از یک اختلاف ورزشی به یک جنجال عمومی مبدل شده است؟
از قهرمانی تا «صفر تا سکو»
مستند «صفر تا سکو» یکی از نقاط عطف مهم در مسیر مشهور شدن آنها بود؛ مستندی که زندگی و چالشهای سه خواهر را با جلوههای سینمایی و سناریوهای نه چندان دقیق، به مخاطبان معرفی کرد و عملاً آنها را به چهرههای شناخته شده عمومی تبدیل نمود. البته پس از مشاهده رفتارهای غیرمقبول از سوی خواهران، مستندساز و تهیهکننده آن اثر از آنها فاصله گرفتند. اما این شهرت به آنها امتیاز بزرگتری بخشید؛ خواهران منصوریان به طرز چشمگیری در کانون توجه رسانهها و عموم قرار گرفتند. سوال اینجاست که آیا این توجه ویژه، به نفع خود ووشو بود یا باعث شد بخش مهمی از فضای این رشته حول حواشی مرتبط با سه نام خاص شکل گیرد؟ در دوران مدیریت مهدی علینژاد و سپس امیر صدیقی، هر دو مدیریت فدراسیون ووشو بارها با خواهران منصوریان در چالشهای جدی قرار گرفتند؛ چالشهایی که گاهی سکوت و گاهی واکنشهای تند آنان را به همراه داشت. نتیجه این فرآیند، آن بود که هر نوع اختلاف در مورد انتخاب تیم ملی، اعزام، مربیگری یا جایگاه آنان به سرعت فراتر از یک تصمیم فنی به موضوعی بزرگتر تبدیل میشد.
بدنامی بهتر از گمنامی
در سالهای اخیر، بارها شاهد این بودهایم که خواهران منصوریان در مواجهه با تصمیمات ورزشی، از فضای رسانهای و شبکههای اجتماعی به منظور ابراز اعتراض و تهدید مسئولین به نحو غیرقابل قبولی بهره بردهاند. یک روز موضوع انتخابی تیم ملی است، روز دیگر مسئله اعزام، و روزی دیگر بحث مربیگری و درگیری با صدا و سیما و حالا هم مسئله مهاجرت و پناهندگی. مطابق با اصول، هر فردی حق دارد پیرامون تصمیمی که ناعادلانه میداند، اعتراض کند؛ اما مشکل زمانی آغاز میشود که اعتراض ورزشی بهجای اینکه از طریق کانالهای رسمی و تخصصی پیگیری شود، به یک جنجال عمومی تبدیل میشود و این رویه باعث میشود تا توجه مردم نسبت به حواشی خواهران منصوریان کاهش یابد و جمع زیادی از مخاطبان آنها دیگر مانند گذشته به آنها اعتماد نکنند، زیرا در استراتژیهای خواهران، بدنامی حتی به بدنامی اولویت داده شده است. حتی در برخی موارد غیرمرتبط به بهانه کمک به مردم، از احساسات عمومی بهرهبرداری کردند و به جذب فالوور و مخاطب پرداختند.
ماجرای الهه و «دستور رئیسجمهور» از جنجالیترین رویدادها، مربوط به استعفای الهه منصوریان از سرمربیگری تیم ملی و حواشی پس از آن بود. در آن زمان، گزارشی از تابناک با عنوان «نمایش جدید در ووشو با مستند خواهران منصوریان؛ سکو به صفر» موضوع را مورد بررسی قرار داد. پس از کنارهگیری الهه منصوریان از تیم ملی، شهربانو منصوریان با انتشار تصویری که در آن خود و سهیلا منصوریان در کنار مسعود پزشکیان، رئیس دولت چهاردهم قرار داشتند، ادعا کرد که «با دستور رئیسجمهور، الهه منصوریان به تیم ملی باز میگردد.» این ادعا پرسشهای جدی را به وجود آورد؛ آیا واقعا رئیسجمهور در مورد ابقای یک سرمربی ووشو دستوری داده بود؟ اگر چنین دستوری صادر شده بود، چرا توضیح رسمی و دقیقی در این خصوص داده نشد؟ و همچنین چرا تیم رسانهای دولت در مقابل این ادعا واکنش روشنی نشان نداد؟ در نهایت، فدراسیون رویکرد دیگری را در پیش گرفت و مریم هاشمی به عنوان سرمربی تیم ملی ووشوی زنان معرفی شد.
این بار خودزنی! و ناراحتی عمومی از رفتار هنجارشکنانه!
در ماههای اخیر، تنشها میان خانواده منصوریان و فدراسیون ووشو شدت گرفته است. پس از رخدادهای انتخابی تیم ملی و شکست و حذف سهیلا منصوریان در دو بازی مرحله انتخابی، شهربانو و الهه به ساختمان فدراسیون ووشو یورش برده و با شکستن دوربین و قفل در به دفتر رئیس فدراسیون وارد شدند. در حالی که دوربینهای مداربسته غیر فعال بودند، مشخص شد که آنها درگیر فیزیکی شده و حتی به خودزنی با چاقوی میوهخوری پرداختهاند؛ درگیری که هیچ کس تاکنون نمونهای از آن را در ورزش ایران ندیده و هیچ دلیل موجهی برای دفاع از آن نمیتوان یافت. اما سؤالی مطرح است که چرا نهادهای ذیصلاح هنوز با این خواهران برخورد نکردهاند؟ زیرا در این مورد، خواهران عملاً پا را فراتر از قانون گذاشته و قصد داشتند با زور به خواستههای خود برسند. البته مردم که به خوبی از این سوءاستفاده از احساسات عمومی آگاه شدند، با راهاندازی هشتگهای مختلف در فضای مجازی به تمسخر رفتارهای خواهران پرداختند.
مصدومیتی که پنهان ماند!
در بازیهای همبستگی کشورهای اسلامی در ریاض ۲۰۲۵ نیز موضوع دیگری به توجه آمد؛ مصدومیت شهربانو منصوریان. الهه منصوریان که در آن زمان هدایت تیم ملی را عهدهدار بود، بعداً بیان کرد که تلاش شد تا مصدومیت خواهرش تا آستانه اعزام پنهان بماند تا فرصت برای کسب مدال برای او حفظ گردد. اینجا نیز یک پرسش فنی مهم مطرح میشود: آیا حفظ شانس یک ورزشکار برای رقابت، میتواند توجیه منطقی برای مخفی کردن مصدومیت خواهرش از کادر پزشکی، مسئولان مسابقات یا حتی مدیریت ورزشی باشد؟ آن هم در شرایطی که فدراسیون دیگر زمان جایگزینی برای ورزشکار دیگری نداشت و منافع شخصی در اولویت قرار گرفت و شانس کسب یک مدال طلا نیز به هدر رفت.
از «قدر ندانستن» تا پناهندگی!
اکنون در سال ۴۰ سالگی، شهربانو منصوریان اعلام کرده که پس از پایان جنگ، از ایران بیرون خواهد رفت و به دنبال «پناهندگی» خواهد بود تا قدرش دانسته شود و فرصتی برای انجام مسابقه به دست آورد.
از یک طرف، مهاجرت و درخواست پناهندگی حق هر فردی است و هیچ ورزشکاری را نمیتوان به ماندن در کشور مجبور کرد. اما از طرف دیگر، زمانی که یک ورزشکار سالها تحت پرچم تیم ملی و با حمایت ساختار ورزش کشور به موفقیت دست پیدا کرده و حال دلیل خروج خودش را «قدر ندانسته شدن» عنوان میکند، طبیعی است که افکار عمومی سؤالاتی درباره این تناقض مطرح کند. به ویژه اینکه خواهران منصوریان در مقاطع مختلف خود را به عنوان ورزشکارانی کاملاً متعهد به کشور و پرچم آن معرفی کردهاند و حتی حضورشان در مراسم و تجمعات مختلف با پرچم ایران، ولو به صورت نمایشی، بخشی از تصویر عمومی آنها بوده است.
شهربانو منصوریان در مورد پرچمگردانی پس از دوران جنگ، در ویدئویی اذعان کرده بود: «من ۳۰ سال است که پرچم را به اهتزاز درمیآورم». اما نکته مهم این است که پرچمگردانی و تهدید به پناهندگی، تضاد روشنی را ایجاد میکند؛ هر انسانی میتواند در یک برهه نماینده کشور خود باشد و در برههای دیگر تصمیم به مهاجرت بگیرد، اما زمانی که هر دو تصویر به عنوان ابزاری برای شکلدهی به افکار عمومی و تأمین منافع مطرح میشوند، پرسش در مورد انگیزه و زمانبندی این مواضع اجتنابناپذیر است.
یک روز فقر، یک روز زندگی لاکچری
در سالهای اخیر، روایتهای متفاوتی از وضعیت اقتصادی خواهران منصوریان در رسانهها منتشر شده است. شهربانو منصوریان در گذر زمان در مورد دشواریهای مالی و درآمد پایین خود سخن گفته و در گفتوگوهایی از خرید خانهای در سمیرم با جوایز ورزشیاش سخن به میان آورده است. در مقابل، تصاویری از سبک زندگی، مسافرتها و فعالیتهای اقتصادی این سه خواهر در فضای مجازی منتشر گردیده است. اما در اینجا باید یک مرز مشخص وجود داشته باشد؛ داشتن خانه، باشگاه، درآمد یا زندگی مرفه و پرواز با بیزینس کلاس نه تنها گناه نیست، بلکه دلیلی برای زیر سؤال بردن یک ورزشکار نیز نیست. اما رسیدن به دارایی از طریق ورزش و همزمان به نمایش گذاشتن فقر، هیچ تناسبی با یکدیگر ندارد. بنابراین موضوع اصلی نه میزان ثروت خواهران منصوریان، بلکه تفاوت روایتی است که در مقاطع مختلف از وضعیت خود ارائه کردهاند؛ تفاوتی که میتواند به پرسش و حساسیت افکار عمومی منجر شود.
پناهندگی، ابزاری برای چانهزنی نیست؛ اما نکته کلیدی در ماجرای جدید همین است. اگر شهربانو یا الهه منصوریان واقعاً تصمیم به مهاجرت دارند، این انتخاب یک حق شخصی است و باید مورد احترام قرار گیرد. اما پناهندگی یک عنوان حقوقی خاص است و به هیچ وجه مترادف با مهاجرت یا ادامه فعالیت ورزشی در کشور دیگر نیست؛ بنابراین تبدیل عبارت «میروم و پناهنده میشوم تا قدرم را بدانند» یا «طوری ورزشکاران خارجی را تربیت میکنم تا ایرانیها را شکست دهند!» به ابزاری برای فشار به فدراسیون یا ورزش کشور، از نظر مفهومی فاصله زیادی با ماهیت حقوقی پناهندگی دارد. اگر مشکل در زمینه اختلاف ورزشی، عدم انتخاب یا فراهم نبودن شرایط برای مسابقه باشد، مسیر طبیعی اعتراض ورزشی و حقوقی است؛ اگر تصمیم به مهاجرت باشد، راههای مهاجرت موجود است؛ اما پناهندگی موضوع کاملاً متفاوتی است.
آیا مردم دیگر این بازی را باور نمیکنند؟
واکنشهای کاربران شبکههای اجتماعی به اظهارات اخیر شهربانو منصوریان شایسته توجه است؛ برخی کاربران به جای همدلی با او، خواستهاند اگر تصمیم به مهاجرت دارد، بدون استفاده از این موضوع برای ایجاد فشار رسانهای، به حقیقت عمل کند. البته باید توجه داشت که واکنشهای کاربران شبکههای اجتماعی نمایانگر دیدگاه کلی مردم نیست. اما میتوان این را نشانهای از تغییر نگاه افکار عمومی به چهرههای حوزه ورزش دانست که سالها از شهرت رسانهای بهرهمند بودند و حالا میکوشند با مظلومنمایی، حق و باطل را درهم بیامیزند و بر سر مردمان کشور خود منت بگذارند تا امتیازات بیشتری به دست آورند. خواهران منصوریان سالها با ترکیبی از قهرمانی، روایتهای شخصی و حضور پررنگ رسانهای، توجه جامعه را به خود جلب کردهاند و حالا هرچه این حضور ادامهدارتر میشود، حساسیت نسبت به تناقضهای رفتاری و ادعاهای آنها نیز رو به فزونی است.
اکنون موضوع این نیست که آیا شهربانو، سهیلا و الهه منصوریان حق مهاجرت دارند یا نه؛ بدیهی است که چنین حقی برای آنها محفوظ است. سؤال این است که چرا یک ورزشکار در انتهای دوران حرفهای خود، به جای جمعبندی سالها حضور خود در ورزش ایران، مجدداً با یک موضع جنجالی به صدر اخبار بازمیگردد؟ خواهران منصوریان بخشی از تاریخ ووشوی زنان ایران هستند؛ اما این واقعیت نباید به این معنا باشد که هر تصمیم، اعتراض یا ادعای آنها فراتر از نقد و بررسی قرار گیرد و هر بیقانونی که خواستند انجام دهند و در نهایت با مظلومنمایی به دنبال توجیه رفتار خارج از عرف خود باشند.
