“`html
خشونت در جامعه معاصر ایران به چه صورتی درآمده و چه افرادی در زمره خشونتگران و خشونتدیدگان قرار دارند؟ این سوال کلیدی است که جمع کثیری از جامعهشناسان، حقوقدانان و کارشناسان علوم سیاسی در «سمپوزیوم ملی علیه خشونت» به بررسی آن پرداخته و به سوالات بسیاری از این دست پاسخ خواهند داد. این سمپوزیوم با محوریت بررسی ابعاد خشونت در جامعه امروز ایران برگزار شده و هدف شرکتکنندگان از آن، ارائه تحلیلی جامع از وضعیت کنونی خشونت در روزهای اخیر کشور بوده است.
هممیهن در گزارشی نوشت: عباس نعیمیجورشری، مدیر علمی و اجرایی سمپوزیوم، در سخنان آغازین خود به آن دسته از فراز و نشیبهای اجتماعی اشاره کرد که به طبع بخشی از تاریخ معاصر ایران را به خشونت منسوب کردهاند. تحولات اخیر کشور نیز همواره در سایهای از خشونت قرار گرفته است. اقدامات پژوهشی نشانگر وجود نمونههای متعددی از بروز رفتارهای خشن در ایران میباشد. این خشونت شامل سطوح گوناگونی همچون خرد، متوسط و کلان است؛ از رویدادهای قابل توجه اجتماعی تا حوادث روزمره. اگرچه آمار دقیقی از این موارد در دسترس نیست، اما تحلیلهای مربوط به آن نمایشگر عدم کاهش ابعاد این پدیده و عواقب ناشی از آن هستند و به همین دلیل، برگزاری نشستی به این منظور ضروری جلوه میکند.
وضعیت بحرانی خشونت خانگی و سیاسی
سعید معیدفر، رئیس انجمن جامعهشناسی ایران، در آغاز سخنرانی خود با مقایسه اشکال خشونت در گذشته و حال به ابعاد موضوع پرداخت. او یادآور شد که ما در تاریخ با اشکالی از خشونت روبرو بودهایم که امروزه شاید به چشم نیایند، مانند پوست کندن یا شمعآجین کردن. این موارد گاه بصورت علنی در جامعه رخ میدادند. همچنین در تاریخ معاصر نمونههایی از خشونت را به وضوح میتوان مشاهده کرد؛ از جنگهای جهانی گرفته تا نسلکشیها. معیدفر اظهار کرد، در دنیای امروزی، تصور سابق در مورد ممانعت از خشونت به تحولی عمیق منجر شده است؛ تصور این بود که برای جلوگیری از خشونت باید نسبت به آن شدیدترین واکنش را نشان داد، ولی اکنون این رویکرد دستخوش تغییر شده است.
وی ادامه داد: «ما به جهانی قدم نهادهایم که مسائل اجتماعی به پیچیدگیهایی دچار شدهاند و دیگر نظیر دنیای گذشته نیستند که بتوان با مقابله به مثل، بر ناهنجاریها غلبه کرد. در حال حاضر، بسیاری از جوامع به مرحلهای رسیدهاند که مواجهه با صحنههای خشونت را هم تجویز نمیکنند. بنابراین هدف این است که برای شکستن چرخه خشونت، پارامترهایی که در گذشته وجود داشته را تجدیدنظر کنیم. بروز تصاویر خشونت در مهدکودکها، مدارس و در بین سالمندان واکنشهایی در جامعه ایجاد کرده و همین موضوع سبب شده تا عوامل خشونت تحت پیگرد قانونی قرار بگیرند، در عین حال انتشار تصاویر آن نشاندهنده عدم واکسینه شدن وجدان عمومی جامعه در برابر این نوع خشونت است.»
معیدفر دو نوع خشونت را در ایران خطری جدی دانست: «نوع اول خشونت خانگی است. اگرچه به نظر میرسد منازل در ایران مکان امنی برای زندگی به حساب میآیند و ما از داشتن خانوادهای موثر صحبت میکنیم، اما اعداد و ارقام نشاندهنده آنند که بدترین نوع خشونتها در خانه رخ میدهد. بیشترین موارد قتل، خشونتهای کلامی، جنسیتی و فیزیکی در محیطهای خانگی به وضوح بیشتر و عمیقتر است. با وجود اینکه چنین خشونتهایی بیرون از منزل نیز روی میدهد، آمار خشونتهای خانگی بیشتر و عمیقتر مورد توجه است. در ماههای اخیر نیز شاهد وقایع هولناکی همچون قتلهای فجیع با داس توسط پدران یا شوهران در رسانهها بودیم که تاثیر عمیقی بر افکار عمومی گذاشته است.»
این جامعهشناس همچنین خودکشی را نوعی از خشونت دانسته و افزود: «خودکشی در واقع بیانگر آن است که فرد در شرایط سختی دست به چنین اقدامی میزند. این خشونتها عموماً در محیط خانواده روی میدهد و ما نمونههای بسیار زیادی از خودکشی زنان داریم که ناشی از فشارهای اجتماعی و خانوادگی، از جمله ازدواجهای اجباری، بوده است.»
رئیس انجمن جامعهشناسان ایران نوع دیگری از خشونت که بهصورت سیستماتیک در جامعه وجود دارد را خشونت سیاسی دانست: «در این نوع خشونت، نظام سیاسی به طرق مختلف در تلاش است که هنجارها، ارزشها و سلیقههای خاص خود را بر جمعیتی که به راحتی آن را قبول ندارند، تحمیل کند. در حال حاضر، نمونههای عینی از این مسئله را در خیابانها مشاهده میکنیم؛ افرادی که سبک زندگی متفاوتی دارند و حاکمیت سعی دارد با ابزارهای قانونی بر آنها فشار وارد کند. این نوع خشونت که به واسطه یک نظام سرکوب، بر مردم تحمیل میشود، افراد را از حداقلهای زندگی محروم کرده و به کوچکتر شدن سفرههایشان اقدام مینماید، که این خود سبب بروز مشکلات اجتماعی و ایجاد خشونت میشود. بسیاری از خشونتهایی که امروز در جامعه شکل میگیرد نتیجه نابرابریها و وضعیت نامناسب زندگی مردم است.»
معیدفر افزود: «میزان تنفر و انزجار افراد نسبت به این گونه خشونتها بر آینده جامعه تأثیرگذار است. در جوامع دیگر هم چنین پدیدهای رخداده و هرگاه وجدان عمومی نسبت به نوعی خشونت حساس شده، اعتراضها شکل گرفته و آن موضوع به یکی از مسائل اجتماعی تبدیل شده است. به نظر میرسد برای کاهش خشونت، نیاز است که ذهنیت جامعه، هنجارها و نگرش ما نسبت به این عناوین را از یک مقوله تربیتی به یک پدیده منفی و ناامیدکننده تغییر دهیم و فقط در این صورت است که میتوانیم چرخه خشونت را پشت سر بگذاریم.»
ابعاد خشونت در جامعه
محمدمهدی مجاهدی، عضو هیئتعلمی پژوهشگاه علوم انسانی، یکی دیگر از سخنرانان این سمپوزیوم بود که به ابعاد خشونت در جامعه کنونی اشاره کرد. او اظهار داشت که ما در دورانی با عناوینی همچون مدرن زندگی میکنیم و در این دوران شاهد پدیده دولت-ملت بهعنوان بزرگترین نهاد اجتماعی هستیم: «نشانهگذار این دوران، نفوذ خشونت در زیرساختهای روابط قدرت است؛ چه در جامعه و چه در نظام حاکمیت، روابط قدرت به طور عمیق با انواع خشونت گرهخورده است. در این دوران، خشونت نه تنها استثنا نیست، بلکه به عنوان قاعده اصلی بازی شناخته میشود، قاعدهای منفی. به نقل از هانا آرنت، وقتی درباره نسبت خشونت و سیاست صحبت میکنید، در واقع در حال پرسش از نسبت دو امر متقابل هستید؛ آنجا که خشونت به اوج میرسد سیاست در قهری و آنجا که سیاست فعال میشود، خشونت به حداقل میرسد. بنابراین در عصر مدرن، حساسیت نسبت به خشونت ارتباط تنگاتنگی با جدی گرفتن سیاست دارد و خشونتورزی بهنوعی فرار از سیاست تلقی میشود.
مجاهدی ادامه داد: «یکی از عواملی که سبب گرایش به خشونت در دوران مدرن میشود، وابستگی به مفاهیم اخلاقی است که از دوران پیشامدرن به این دوران انتقال پیدا کرده و رستگاری و پاکی را دراری عملی و نظری از سیاستکاری میبیند. نوعی اخلاقگریزی که راه بهرهمندی از آن مستلزم کنارهجویی از وابستگیها است که اصل اجتماعی را از بین میبرد. سیاستگریزی و خشونت به طبع یکدیگرند و جایگاه خشونت در نظام سیاسی مدرن، کانونی است و محل توافق همه رویکردهای مختلف در دیگر زمینهها.»
او ادامه داد: «اما در جوامع در حال گذار، که هنوز به شکل منطقی و مطابق با الزامات زمانه خود در حوزه دولتسازی و ملتسازی قدم برنداشتهاند، این عدم حساسیت به خشونت ارتباطی با تعریف سیاست و زندگی مدنی ندارد و حساسیت نسبت به آن به نظر غیرواقعی و فانتزی میآید. بنابراین به سادگی میتوان خشونت را مهار کرد، مگر آنکه تنها نتیجه بداخلاقی افراد باشد. تحلیلهای سیاسی روزمره نیز چنین مسالهای را در خود دارند. برخی نابسامانیهای پیچیده که با خشونت وجود دارد، به شدت به فرد نسبت داده میشود؛ یعنی تصور اینگونه است اگر فرد دیگری جایگزین میشد، خشونت شکل نمیگرفت. در حالی که خشونت ریشه در منطق درونی ساختار دولت مدرن دارد و محصول روابط قدرت است.»
به گفته مجاهدی، عوامل خشونت در دوران جدید را باید در شکافهایی جستوجو کرد که ناشی از عدم توازن قدرت میان دو طبقه از جامعه یا گروههای بیشتر است که به توامان به اعمال قدرت و خشونت و پیچیدگی در لفافههای رنگین از مشروعیت اخلاقی و حقوقی مربوط است.
هشدار درباره آمارهای درگیری و نزاع
فهیمه نظری، جامعهشناس و پژوهشگر مسائل اجتماعی ایران یکی دیگر از سخنرانان این سمپوزیوم بود که در مورد وضعیت خشونت در کشور، توضیحات جامعتری ارائه داد. او خاطرنشان کرد که ما در جهان نوآوری و پیشرفت فناوری زندگی میکنیم و با هر تحولی که در این عرصه رخ میدهد، نوعی از خشم و خشونت به معنای واقعی خود را مشاهده میکنیم: «هر روز آتش، نفرت، جنگ و کشتار به اشکالی خود را نمایان میسازد و بهنظر میرسد که هیچ پایانی برای آن وجود ندارد. در این میان این سوال مطرح است که آیا به سوی آرامش پیش میرویم یا بحران را تجربه خواهیم کرد؟ با این حال در مورد خشونت دو نکته مهم وجود دارد: اولین واقعیت این است که خشونت یک حقیقت ملموس است و عوارضش را در سطوح مختلف سیاسی، اجتماعی و اقتصادی مشاهده میکنیم. مساله دوم مربوط به تعریف خشونت و تنوع دیدگاههای موجود در این حیطه است. متاسفانه آمار دقیقی از انواع خشونت موجود نیست و اکثر تحقیقات حوزه فردی به این موضوع پرداختهاند و در اینباره با تفاوتهایی در رویکردها روبرو هستیم. در این شرایط اشکال دیگری از خشونت نیز وجود دارند که در صورتی که در ناچاره ساحتی وجود نداشته باشند، ممکن است گستردهتر شوند و بیشتر در راستای حقوقی مطرح گردند.»
نظری خشونت را به کار گیری قدرت علیه وجود و ابعاد دیگر آن دانست: «ما با نوعی جدید از خشونت نیز مواجهیم که یا پنهان است یا عیان. خشونت عیان به سادگی قابل مشاهدهای است، اما خشونت پنهان به راحتی قابل شناسایی نیست و ممکن است نیاز به ترکیبی از عواملی داشته باشد که شاید به وضوح دیده نشود اما حس میشود. استیون بکر در کتاب خود میگوید خشونت رو به افول است، در حالی که ادراک عمومی نسبت به این موضوع متفاوت است. این بررسی در انگلستان نیز صورت میگیرد که آبادی به سئوال میشود آیا خشونتی وجود دارد؟ در حالی که آمارها طراح نمیکنند خشونت تا ۹۵ درصد نسبت به قبل کاهش یافته، نظر عمومی نشان میدهد که خشونتها حدود ۱۴ برابر بیشتر به نظر میرسد. بدین ترتیب ممکن است نشانههای ظاهری خشونت در معیاری خود ظاهر نشوند، اما خشونت در فهم عمومی وجود دارد. این پرسش مطرح میشود که آیا خشونت واقعی کمتر شده یا برعکس بیشتر شده است؟»
نظری در رابطه با بسترها و ساختارهای تاریخی خشونت پنهان، به شرح مواردی از جمله موقعیت جغرافیایی ایران پرداخت: «ما در مکانی جغرافیایی واقع شدهایم که تاریخ آن حوادثی چون کمبود آب، پراکندگی جمعیت، عدم وجود مراتع و منابع و جنگهای داخلی را به همراه داشته که زمینهساز خشونت بوده است. این تنوع فرهنگی و قومی نیز خود به شدت بر این موضوع تاثیر گذاشته و نظام باورهای متفاوت را به وجود آورده است. بررسیهای تاریخی نشان میدهد که ایران کشوری با سابقه در داشتن دولت است و انواعی از ناملایمات را تجربه کرده است. به تبع این دلایل تاریخی و جغرافیایی، نظامهای اجتماعی فرادستی و فرودستی رشد پیدا کرده که در آن اقلیتی در مقابل اکثریت مستبد واقع میشوند. در این نظام، خانواده نیز به عنوان مظهر قدرت نمایان میشود و در حقیقت پدر به مصدر قدرت تبدیل میگردد و این انحصاری بودن نظام فرادستی-فرودستی را به واقعیت میکشاند.»
نظری اشاره کرد که اشکال خشونت به واژههای زبانی و کلامی نیز گره خورده و میتوان از طریق فرهنگ یادگیری اجتماعی به آن دامن زد. نظام آموزشی ما نیز دقیقا در این راستا فعالیت کرده و بر مبنای فرهنگ حاکم، به کودکان آموزش میدهد، تا همواره تسلط فرادست بر فرودست را حس کرده و به تعلیم خشونت در سنین کودکانه بیندیشند.
به مباحث فرهنگ نیز باید اشاره کرد که میتواند نقش بسزایی در چنین خشونتی ایفا کند و تفسیرهای نادرست از ایدئولوژی و دین نمایانگر این مساله است که ما از نظر فرهنگی، فرد را در تعارض با امیال و غرایز خود قرار میدهیم. نظر نظری در باره خشونت پنهان روانی، توضیح داد: «ما به شکل پنهان و روانی بیانصافیها را شاهد هستیم، در حال حاضر اکثری از افراد زیر خط فقر قرار دارند، آیا این وضعیت را نمیتوان به خشونت پنهان نسبت داد؟ تعداد قریب به اتفاق افراد از کار بیکار هستند و بسیاری از کودکان از تحصیل بیبهرهاند که در حقیقت نشانگر خشونت پنهان است. در ادارات نیز از الگوهای سلسلهمراتبی استفاده میشود که به لحاظ ناعادلانهای متمایل به تفکیک جنسیتی است. آیا زیادی از افراد در موقعیتهایی که باید باشند، وجود دارند؟ آیا میتوان بر افت نسبت آنان، خشونت پنهان را مدنظر قرار داد؟ به هر حال فرهنگ، فرهنگ تغییر نام اشکال این خشونت را رقم میزند. به طور مثال، در صورتی که نظام آموزشی کودکی را به خاطر رفتاری تنبیه کند، آن را با عنوان تعلیم معرفی میکند، بحث کتک زدن زنان و قتلها که به نام ناموسپرستی توجیه میشوند نیز از این امر مستثنی نیستند.»
این جامعهشناس همچنین به آمار وحشتناک قتلهای ناموسی اشاره کرد و گفت: «در مدت دو ماه از سال ۱۴۰۳، ۲۳ زن توسط نزدیکترین افراد خود، یعنی پدر، همسر یا برادر به قتل رسیدهاند. آمار نزاع و درگیری در کشور با رشد هشت درصدی روبرو است و تنها در سال ۱۴۰۲، نسبت به هفت سال گذشته به بالاترین حد خود یعنی بیش از ۲۵۰ هزار مورد رسید. اقشار زیادی همچون پزشکان، کارگران و معلمان با چالشهای متعددی مواجهاند، اما نظامهای فرادست و فرودست این عوامل را در نهایت به خشمها تبدیل کرده و به خودکشیهای متعددی در میان پزشکان انجامیده است. ایران در بین کشورهای جهان به عنوان یکی از خشمگینترین و نگرانترین جوامع شناخته میشود. بر اساس تحقیقی که در پنج سال گذشته انجام شد، ایران رتبه اول را در زمینه خشونت اجتماعی کسب کرده و در تحقیقاتی که در سال ۲۰۱۷ صورت گرفت، از ۱۴۲ کشور، ایران در رتبه نخست خشونت قرار داشت و نمایانگر این است که ما با مواردی از خشونت روبرو هستیم که پیش از عراق و سودان قرار داریم.
نظری با اشاره به اینکه این احساس ترس و اضطراب میتواند به کاهش احساس غرور ملی منجر شود، خاطرنشان کرد: «جامعهای که خشن باشد، دیگر غروری ندارد و به ملیت خود افتخار نمیکند. احساس ناکامی و موانع موجود، اقتصاد ملی را تحت تأثیر قرار میدهد. این وضعیت تلخ و تروماتیک در ایران به جامعهای میانجامد که آمادگی تحمل آسیبهای پی در پی را دارد و این آسیبهای جمعی میتواند به صورت حاد و اجتماعی از پیامدهای خشونتهای پنهان بیگانه باشد.»
نمادهای خشونت حاکمیت بر جامعه
مهران صولتی، جامعهشناس دیگری بود که در این سمپوزیوم به سخنرانی پرداخت. او در تعریف خشونت متناسب با محورهای موجود گفت: «زمانی که از خشونت نظام علیه جامعه سخن میگوییم، آن را در چهار محور میتوان بیان کرد: محور اول تلاش حاکمیت برای یکسانسازی در جامعه است؛ به این معنا که حاکمیت سعی دارد تا تنوع جامعه را کاهش دهد و یک صورت یکنواخت منطبق با ایدئولوژی خود را تحمیل کند. در مثال میتوان به موضوع حجاب طی سالهای اخیر اشاره کرد یا تلاشها برای تحمیل سبک زندگی یا گزینش در استخدام، که در همه آنها، ردپای همسانسازی ایدئولوژیک و عقیدتی دیده میشود. در این راستا، حکومت ابزارهای نرم و سخت را به کار میگیرد.
صولتی محور دوم را کنترلپذیری جامعه نامید که از مصادیق خشونت محسوب میشود: «در این زمینه میتوان تلاشهای حکومت برای تضعیف تشکلهای اجتماعی و تبدیل جامعه به شکل تودهای و اتمیزه را در نظر گرفت؛ چرا که وقتی جامعه تشکل پیدا کند، از قابلیت کنترلپذیری آن کاسته میشود و حاکمیت باید نظارت بیشتری را بر این افراد اعمال کند. محور سوم مداخله حاکمیت در حوزههای فرهنگی، خانواده و دین را شامل میشود؛ ما در حوزه اقتصاد نیز همچنان با نوعی از اقتصاد دستوری مواجهایم. در زمینه فرهنگ، نظام فرمول بندی شدهای وجود دارد که به موجب آن، مفاهیم سانسور به شدت مشهود است، و در عرصه خانواده نیزعملاً دخالتهای شدید حاکمیت بر خانوادهها، مدیریت تنظیم خانواده و تعداد فرزندان و شرایط دیکته شده حاکم است. آخرین محور تلاش به ناامنسازی نهادهای مدنی است که حاکمیت بهمنظور اعمال نظم بیشتر هزینههای فعالیتهای مدنی را برای کنشگران بالا میبرد و فیلترهای بیشتری برای ورود آنها به عرصه فعالیتهای مدنی قرار میدهد، که این در نهایت به جامعهای با ساختار تودهای و قابل کنترل دامن میزند.»
صولتی در خصوص خشونت جامعه علیه حکومت اظهار داشت که شامل سه محور است و در این راستا هیچ قضاوت ارزشیای نمیکند. محور اول اقداماتی است که بهمنظور مشروعیتزدایی از نظام شکل میگیرد؛ زمانی که جامعه سعی میکند اثرپذیری حکومت از قدرتهای خارجی را به تصویر کشد، در حقیقت به دنبال انتساب قدرتهای بیگانه به نظام حاکم است. همچنین تلاش برای معرفی حکومت بهعنوان حکومتی غیراسلامی و نشان دادن تناقضات آن از جمله این موارد است. محور دیگر تلاش برای غیرمردمی معرفی کردن، یعنی انتشار این که حکومت به خودی خود در عمل رابطهای با مردم ندارد در حالی که در بیانات، خود را وابسته به مردم جا میزند، نیز گویای نوعی حرکت به سمت مشروعیتزدایی است.
صولتی همچنین در مورد تخریب امکانات عمومی یا وندالیسم گفت: «اعمال این رفتار نسبت به چیزهایی است که به برخورداریهای دولت نفتی برمیگردد و به طور قطع با شهروندان و بالخصوص مطالبات آنها همسویی ندارد.» و در اخرین محور نیز به تلاش برای افشای روابط غیراخلاقی مسئولان اشاره کرد و گفت: «امروز با عطش فزایندهای مواجهیم که جامعه بواسطه آن به جستجوی چرایی ناکارآمدیها و افشاگری در این زمینه پرداخته است و این جستجو به نظر میرسد از سوی جامعه با جنگ زمانی و پر پیگیری انجام میشود.»
صولتی در مورد خشونت جامعه علیه جامعه به تلاش برای دوقطبیسازی و برچسبزنی، عدم اعتماد به یکدیگر، منفعتگرایی و خودگرایی اشاره کرد. به نقل از او، خشونت حکومت علیه حکومت نیز در قالب قانونستیزی، انحصارگرایی ومنع از بهرهمندی از منافع ملی نمود مییابد. او همچنین برای حل این مسئله، تقویت سرمایه اجتماعی و تمرکززدایی از قدرت را به عنوان استراتژیهایی در نظر گرفت.
۲۳۳۲۱۷
“`
