تریتا پارسی، مدیر اندیشکده کوئینستی، در یادداشتی به نکات زیر اشاره کرده است:
بار دیگر خاورمیانه در آستانه یک بحران تازه قرار دارد، چرا که شواهدی از تمایل دونالد ترامپ برای ازسرگیری جنگ با ایران به چشم میخورد. به نقل از رسانهها، او در نظر دارد روز سهشنبه با مشاوران نظامی خود نشستی برگزار کند، اگرچه برخی منابع بر این باورند که این جلسات و تصمیمگیری نهایی ممکن است زودتر از موعد مقرر صورت گیرد. در همین راستا، ترامپ اخیراً در شبکه اجتماعی «تروث سوشال» مجموعهای از پیامهای تهدیدآمیز را منتشر کرده است.
گمانهزنیهایی وجود دارد که میگوید این اقدامات میتواند نوعی فشار نمایشی برای وادار کردن تهران به عقبنشینی باشد. با این حال، برخی منابع در تهران پیشبینی میکنند که ایالات متحده به زودی جنگی علیه ایران آغاز خواهد کرد.
به گفته برخی ناظران، ازسرگیری جنگ نوعی اعتراف به ناکامی سیاستهای قبلی آمریکا به شمار میآید؛ سیاستهایی که تحت عنوان «محاصره محاصره» شناخته میشوند. به عقیده این تحلیلگران، این وضعیت خود به تنهایی موید شکست راهبرد جنگی پیشین و تهدیدهای طرحشده در ماه ژانویه است.
در سالهای اخیر، تلاش مداوم برای یافتن یک «گلوله نقرهای» یا راهحل قاطع برای به زانو درآوردن ایران یکی از ویژگیهای ثابت سیاستهای آمریکا در قبال تهران بوده است؛ رویکردی که صرفاً به دولت ترامپ محدود نمیشود و در سیاستگذاریهای واشنگتن در چند دهه گذشته دیده میشود.
اگرچه مذاکرات در برخی حوزهها به پیشرفتهایی دست یافته، اما این گفتوگوها هنوز به توافق نهایی نرسیده است. یکی از اصلیترین موانع، اختلافات حلنشده درباره ذخایر اورانیوم با غنای بالای ایران است. در عین حال، در شرایطی که واشنگتن به این نتیجه رسیده که سیاست محاصره ممکن است به نتایج معکوسی بینجامد، دایرهای خطرناک شکل گرفته است: هر دو طرف بر این باورند که یک دور دیگر از درگیری میتواند موضع آنها را در مذاکرات آینده تقویت کند.
برخی تحلیلها نشان میدهد که ترامپ در گذشته قدرت ایران را بهطرز چشمگیری دستکم گرفته بود. در عوض، گروههای تندرو در تهران بر این باورند که وقوع جنگ میتواند این تصور از «ضعف ایران» را از بین برده و به همین دلیل، اهرم فشار تهران را افزایش دهد.
بر اساس اطلاعات برخی منابع، نتایج درگیریهای قبلی باعث شده است این گروهها بیشتر به ارزیابیهای خود اطمینان پیدا کنند و حتی در برابر دستاوردهای احتمالی یک دور دوم جنگ جسارت بیشتری به خرج دهند. گفته میشود رهبر جدید ایران نیز به همین دیدگاه نزدیک است.
در چنین شرایطی، برنامهریزان ایرانی خود را برای یک کارزار تلافیجویانه وسیعتر در صورت آغاز جنگ آماده میکنند؛ کارزاری که اهداف و مقاصد استراتژیک جدیدی را شامل میشود.
در این راستا، مقامهای ایرانی بهطور فزایندهای از احتمال هدف قرار دادن امارات متحده عربی صحبت میکنند. از دیدگاه آنها، ابوظبی در جنگهای قبلی نقش فعال داشته، روابطش را با اسرائیل گسترش داده و از جمله کشورهایی بوده است که ترامپ را به ازسرگیری درگیریها ترغیب کرده است.
در این خصوص، تهران ممکن است به مراکز داده آمریکایی در امارات حمله کند. مقامهای ایرانی بر این باورند که برخی شرکتهای فناوری آمریکایی به علت همکاری با پنتاگون عملاً به بخشی از این منازعه تبدیل شدهاند. افزون بر این، چنین حملاتی میتواند تلاشهای امارات برای تبدیل شدن به یک قطب جهانی هوش مصنوعی را مختل کرده و حتی بر رقابت واشنگتن با چین در این زمینه تأثیر بگذارد.
از سوی دیگر، برخی در تهران معتقدند که ترامپ و خانوادهاش در برخی از پروژههای فناوری منافع مالی دارند. هدف قرار دادن منافع اقتصادی شخصی ترامپ، اهرمی است که ایران در درگیری قبلی از آن استفاده نکرد، اما اکنون احتمال بهکارگیری آن بیشتر مطرح شده است. استدلال موجود در این زمینه این است که ترامپ ممکن است تحمل آسیب به منافع استراتژیک آمریکا را داشته باشد، اما در برابر تهدیدهای مالی شخصی خود بسیار حساس است و افزایش هزینههای شخصی میتواند منجر به تغییر موضع او در مذاکرات گردد.
در سناریوی دیگری، کاهش سطح خویشتنداری تهران در قبال سایر کشورهای شورای همکاری خلیج فارس نیز مدنظر قرار میگیرد؛ بهخصوص اگر شواهدی موجود باشد که آنها اجازه استفاده از قلمرو یا حریم هوایی خود را برای عملیات آمریکا یا اسرائیل دادهاند. این شرایط میتواند دامنه درگیری را به شکل قابل توجهی گسترش دهد و در صورت هدف قرار گرفتن زیرساختهای حیاتی انرژی، پیامدهای جدی برای اقتصاد جهانی به وجود آورد.
علاوه بر این، دریای سرخ نیز ممکن است به یکی از عرصههای جدید درگیری تبدیل گردد؛ موضوعی که میتواند بُعد جغرافیایی جنگ را بهطور قابل ملاحظهای توسعه دهد و فشار بیشتری بر قیمتهای ناپایدار نفت وارد کند.
در یک سناریوی دیگر، تهران احتمال قطع شبکههای اصلی کابلهای فیبر نوری زیردریایی در خلیج فارس را نیز بررسی میکند. این کابلها مسیر اصلی بخش بزرگی از ترافیک اینترنت کشورهای شورای همکاری خلیج فارس و همچنین میلیاردها دلار تراکنش مالی هستند. برخی مقامهای ایرانی این شبکهها را بهعنوان «تنگه هرمز دوم» بالقوه معرفی میکنند؛ اهرمی تازه که میتواند در صورت اختلال، اقتصاد جهانی را به شکل وسیعی تحت تأثیر قرار دهد.
با این حال، بسیاری از ناظران تأکید میکنند که آغاز دوباره جنگ هنوز به هیچ وجه اجتنابناپذیر نیست. اما زمانیکه هر دو طرف به این برداشت برسند که یک دور دیگر از درگیری میتواند موضع آنها را در مذاکرات تقویت کند، تمایل به جنگ بهطرز خطرناکی افزایش مییابد؛ حتی اگر این منطق در نهایت به نظر چندان منطقی نرسد.
315
