به نقل از روزنامه هم میهن، در دنیای کنونی، شبکه های اجتماعی موبایلی به بستری اساسی برای تبادل اطلاعات و نظرات تبدیل شده اند. اما آیا این فضاهای سایبری به جای تسهیل گفتگوهای آزاد، به حباب هایی برای سکوت و خودسانسوری تبدیل گشته اند؟ واقعاً شبکه های اجتماعی موبایلی، بخش قابل توجهی از زمان افراد را به خود اختصاص داده اند.
از پیام رسان هایی نظیر واتساپ و تلگرام گرفته تا اینستاگرام، گرو ه های دوستانه و خانوادگی به فضایی برای تبادل اطلاعات، اخبار، و حتی مباحث سیاسی و اجتماعی تبدیل شده اند. اما با گذر زمان، با وجود اینکه این پلتفرم ها در ابتدا وعده دهنده ارتباطات سریع و آزاد بودند، به مرور زمان به عرصه هایی برای خودسانسوری، محافظه کاری و سکوت تبدیل گشته اند.
این تغییر به خصوص زمانی که موضوعات حساس سیاسی و اجتماعی مطرح می شود، به وضوح نمایان می گردد. در این شرایط، به نظر می رسد که افراد تمایل بیشتری دارند تا دیدگاه های عمومی و رایج را منتقل کنند تا اینکه نظرات خود را ابراز نمایند. این رفتار نشان دهنده فشار اجتماعی در شبکه های اجتماعی است که افراد را به پذیرش دیدگاه های رایج سوق می دهد و از بیان نظرات منحصر به فرد هراس دارند. یکی از پدیده های قابل توجه در این خصوص، اصطلاح «مارپیچ سکوت» است که توسط الیزابِت نوئل نِومان، جامعه شناس آلمانی، مطرح شده است.
این نظریه توضیح می دهد که افراد به طور ناخودآگاه به منظور جلوگیری از قرارگیری در موضع اقلیت، از ورود به مباحث سیاسی یا اجتماعی اجتناب می کنند. به عبارتی دیگر، ترس از طرد اجتماعی و مواجهه با تمسخر یا فشار گروهی، آن ها را وادار به سکوت کرده و مانع مشارکتشان در گفت وگوهای عمومی می شود. در ابتدا، تصور می شد که فضای اینترنت، به ویژه در عرصه مجازی، می تواند ابزاری برای بیان آزادانه نظرات باشد و به نوعی فرآیند «مارپیچ سکوت» را خنثی کند. اما واقعیت امروز نشان می دهد که شبکه های اجتماعی به جای اینکه بستری برای تبادل اطلاعات آزاد شوند، گاهی اوقات به ابزاری برای ترویج سکوت و خودسانسوری تبدیل گشته و در لحظات حساس، بیشتر به منعکس کننده فشارهای اجتماعی و هنجارهای غالب بدل می شوند تا محلی برای گفتگو و تبادل نظر.
بسیاری از افراد، به ویژه در مباحث سیاسی، می کوشند نظرات خود را در میان دیگران ابراز نکنند ترس از عواقب احتمالی، و به جای آن، با پذیرش دیدگاه های رایج، از ورود به مباحث جنجالی دوری می گزینند. این پدیده به طور غیرمستقیم سبب سکوت و کاهش مشارکت در بحث های عمومی می شود و این وضعیت خطرناک می تواند به تدریج به قطبی شدن جامعه منجر گردد.
در جوامعی که تبادل نظر و گفتگو درباره مسائل مهم اجتماعی و سیاسی کمرنگ می شود، افراد خود را در گروه های هم نظر محدود می سازند. این فرآیند شکاف عمیقی میان اقشار مختلف جامعه به وجود می آورد و فضای عمومی کشور را از هرگونه بحث و تبادل فکری واقعی تهی می سازد. این معضل نه تنها توانایی حل مسائل اجتماعی و سیاسی را کاهش می دهد، بلکه فرآیند تصمیم گیری عمومی و همبستگی اجتماعی را تحت تأثیر قرار می دهد. قطبی شدن جامعه به این معناست که بین گروه های مختلف گسست و تفکیک ایجاد می شود و به جای تلاش برای پیداکردن نقاط مشترک، بر تفاوت ها و اختلاف ها تأکید می شود.
این پدیده می تواند به سرعت به یک چالش جدی برای وحدت اجتماعی تبدیل شود و توانمندی جامعه برای حل چالش ها و مشکلات را به طور چشمگیری کاهش دهد. در چنین شرایطی، فرآیندهای دموکراتیک و نظرخواهی با کندی پیش می روند و اعتماد اجتماعی نیز دچار بحران می شود. بنابراین، برای مقابله با این معضلات، ضروری است که جامعه به تقویت فرهنگ گفتگو و پذیرش دیدگاه های متنوع توجه کند.
به این منظور، باید فضاهایی برای تبادل آزاد و صادقانه نظرات فراهم شود؛ بدون ترس از طرد یا نادیده گرفته شدن. تنها در این صورت است که جامعه می تواند به طور مؤثر و سازنده مسائل خود را حل کرده و از بروز تضادهای درون جامعه ای جلوگیری نماید. به جای آنکه شبکه های اجتماعی به فضایی برای تأکید بر نظرات غالب و یکدست تبدیل شوند، بهتر است به بستری برای گفتگوهای سازنده و پذیرش تنوع نظرات تبدیل گردند.
این مسیر می تواند به جلوگیری از بزرگترین بحران های اجتماعی کمک کرده و ما را به سمت جامعه ای پیشرفته تر و همبسته تر رهنمون سازد. شاید در چنین شرایطی بتوانیم به حل مسائل پیچیده اجتماعی و سیاسی امیدوار باشیم و از بروز بحرانات فرسایشی و بی اعتمادی در سطح جامعه پیشگیری کنیم.
نویسنده: قادر باستانی تبریزی، پژوهشگر علوم ارتباطات
